تبليغاتX
دیگری
شنبه 1388/04/13
گفت و گوی من و من

یک جای کار مشکل دارد. از اول هم داشته. یعنی موضوع مال ۱۰ سال و ۱۰۰ سال قبل هم نیست. از همان ۱/۱/۱ مشکلی در کار بوده؛ وگرنه قاعدتا اوضاع ما نباید این‌طور می‌شد که الان هست.
حالا من و تو از یک چیزهایی خوشمان نمی‌آید. شاید از هم از خیلی چیزها. به هر صورت چاره‌ای نیست. باید تحمل کرد. یک سری چیزها هست که بد روی اعصاب هستند. خب چاره‌ای نیست. نمی‌شود قضا را تغییر داد. باید تن داد. شاید در دراز مدت راه حلی پیدا شد. البته آن هم شاید. بالاخره همین است دیگر. دنیا همین است. گفتم که، از همان ابتدا یک جای کار مشکل داشته و حالا هم دیگر برای درست کردن‌اش دیر است. براساس قاعده و آن‌طور که من محاسبه کرده‌ام، این دیوار الان حوالی ثریا است. صاف کردن‌اش ناممکن است. بنشین در سایه‌اش و حالت را ببر. خیالت هم جمع باشد که این دیوار اهل ریخت نیست. اگر می‌خواست بریزد، در این میلیاردها سالی که اجداد ما زیر سایه‌اش نشسته‌اند، ریخته بود.

ساعت 11:4 | | لینک
دوشنبه 1388/04/08
گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر

آدم صبوری هستم. این خصلت گاهی دیگران را کلافه می‌کند. حالا در این روزها که جامعه دو قطبی شده و مردم همه چیز را سیاه و سفید می‌بینند، کارم شده دعوت دیگران به صبر و آرامش. خیلی طبیعی هم هست که دیگران از این همه دعوت به صبر خسته شوند و کلافه و گاهی هم عصبی. اما من کار خودم را می‌کنم. اگر هم این‌جا کم‌تر می‌نویسم از همین بابت است.
البته که صبر داشتن به معنی بی‌عملی نیست. فقط عجله نداشتن است برای رسیدن به نتیجه.

ساعت 13:51 | | لینک
یکشنبه 1388/03/31
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء

نگرانم. نگران مردم. حالا این نگرانی را به هرچه می‌خواهید، تعبیر کنید. برایم مهم نیست. شاید تا دیروز مهم بود. اما امروز نه.
بیشتر از دو ساعت است که سر کار هستم. دستم به کار نمی‌رود. به ندرت دچار سر درد می‌شوم. حالا سرم درد می‌کند. دندان خراب ندارم، اما دندانم درد می‌کند. دلم آشوب است. از آن‌چه می‌ترسیدم به سرمان آمده. حالا من باید چه کنم؟ این سئوال را هر روز صبح از خودم می‌پرسم و جوابی نمی‌یابم.
نگرانی وجودم را می‌خورد.

يَا سَرِيعَ الرِّضَا اغْفِرْ لِمَنْ لاَ يَمْلِكُ إِلاَّ الدُّعَاءَ فَإِنَّكَ فَعَّالٌ لِمَا تَشَاءُ يَا مَنِ اسْمُهُ دَوَاءٌ وَ ذِكْرُهُ شِفَاءٌ وَ طَاعَتُهُ غِنًى‏ ارْحَمْ مَنْ رَأْسُ مَالِهِ الرَّجَاءُ وَ سِلاَحُهُ الْبُكَاءُ يَا سَابِغَ النِّعَمِ يَا دَافِعَ النِّقَمِ يَا نُورَ الْمُسْتَوْحِشِينَ فِي الظُّلَمِ

ساعت 12:49 | | لینک
جمعه 1388/03/29

هر كه بگويدت ز مه ابر چگونه وا شود
باز گشا گره گره بند قبا كه این‌چنين

                                                                                                       مولوي

ساعت 12:2 | | لینک
یکشنبه 1388/03/17
آمار

ضریب نفوذ تلفن همراه، کامپوتر، تلفن ثابت، رادیو و تلویزیون را در سی استان کشور در میان عشایر محاسبه کردم. براساس آمارهای مرکز آمار ایران. حالا گردنم صاف نمی‌شود. اما واقعا وضع بدی داریم در میان عشایر.
به این اعداد توجه کنید: (همگی مربوط به خانواده است و نه نفر)
ضریب نفوذ رادیو و ضبط صوت: ۶۱.۶
ضریب نفوذ تلویزیون: ۴۹.۵
ضریب نفوذ تلفن ثابت: ۲۸.۱
ضریب نفوذ تلفن همراه: ۳۲.۹
ضریب نفوذ رایانه: ۰.۹۹
این یعنی توسعه نیافتگی. وقتی خانواده‌ای رسانه ندارد، یعنی با یک قدم آن‌طرف‌تر ارتباطش قطع است. حتی دروغ‌های شاخ‌دار صدا و سیما را هم شنیدن بهتر از بدون ارتباط بودن است.
حالا می‌خواهم براساس این آمارها و افزودن چند عدد و رقم دیگر، یک گزارش بنویسم. موضوع خوبی یافتم. خوشحالم.

ساعت 16:10 | | لینک
شنبه 1388/03/16
استرس

ای مردم باشتین و تهران و اصفهان و مشهد و تبریز و ... ایهاالناس من رسما دیگر از فرط استرس نمی‌توانم کار کنم و هزار کار نکرده دارم. چه کنم؟

ساعت 15:0 | | لینک
سه شنبه 1388/03/12
خانه کودک شوش

امروز دیدم "خانه کودک شوش" را دارند خراب می‌کنند و جایش مجتمع تجاری می‌سازند. کسی از بچه‌های این مرکز خبر دارد که کجا هستند؟
نمی‌دانم من ندیدم یا دوستان اجتماعی‌نویس هم مانند بقیه سرگرم انتخابات هستند و یادشان رفته به دور و بر نگاهی کنند.

برای کسانی که این مرکز را بلد نیستند:
آدرس: میدان شوش ـ جنب سینما شباهنگ

رسانه‌های خارجی به فکرتر هستند. گزارش دویچه وله آلمان را این‌جا ببینیند.

ساعت 11:32 | | لینک
شنبه 1388/03/09
این روزهای من

باید این‌جا بنویسم. اما خیلی کار دارم. حتی تو فرندفید هم نمی‌تونم بنویسم. باز امروز خوب بود. فردا پوستم کنده می‌شه. صبح تا ظهر برنامه در وزارت‌خانه، ساعت ۳ هم مصاحبه. یک گزارش ۱۵۰۰ کلمه‌ای هم باید بنویسم که همش جدوله و کلی وقت می‌گیره. جدا از همه این‌ها سه تا مطلب دیگه هم باید برای جایی بنویسم. و همه باید تا ساعت ۶ تموم بشه. چرا؟ چون می‌خوام از ۶ تا ۸، شاهد حضور خاتمی در فضای مجازی باشم. کلی کیف می‌ده. از جنجال خوشم میاد. مدتیه هیجان خونم پائین اومده.
حالا هم باید برم خونه کولر درست کنم. مسخره، صداهای عجیب و غریب از خودش در میاره. برم ببینم چشه.

ساعت 18:21 | | لینک
دوشنبه 1388/03/04
پیام سر بسته

گاهی احساس می‌کنم هرچه کوتاه می‌آیی و نجابت به خرج می‌دهی، طرف پر رو تر می‌شود.
حالا من و امثال من بنا به هر دلیل نمی‌خواهند یا نمی‌توانند درباره برخی مسائل سخنی بگویند. آن‌وقت حضرات آن‌قدر رویشان زیاد می‌شود که بیا و ببین.
بالاخره صبر ما هم حدی دارد. نه؟

ساعت 18:13 | | لینک
شنبه 1388/03/02
باز هم رخت‌شویی

حتی اگر صبح اول هفته بروی دنبال یک کار اداری و آخر سر هم انجام نشود، باز هم دلیل نمی‌شود.
حتی اگر برای واریز یک قبض ۲۰۰ تومانی، هزار تومان کرایه ماشین بدهی،‌باز هم دلیل نمی‌شود.
حتی اگر هوا در حد مرگ گرم باشد، باز هم دلیل نمی‌شود.
حتی اگر یک هفته باشد که از بی‌عینکی کوره شده باشی، باز هم دلیل نمی‌شود.
بله همه این‌ها دلیل نمی‌شود که من دلم مثل و سیر سرکه بجوشد. نمی‌دانم چرا دوباره این رخت‌شورخانه احمقانه در دلم کارش را شروع کرده. چند وقتی بود تعطیل کرده بودند و رفته بودند پی کارشان. اما انگار دوباره آمده‌اند.
فقط یک چیز می‌ماند. جایی که کار داشتم، روبروی پارک "خاوران" بود. هر وقت آن‌جا می‌روم، در دلم آشوب می‌شود. امیدوار بودم این‌بار کارم تمام شود و دیگر مسیرم آن سمتی نیافتد که نشد.
نمی‌دانم. بقیه گناه می‌کنند، من عذاب وجدان می‌گیرم!

ساعت 15:53 | | لینک