تبليغاتX
دیگری
چهارشنبه 1385/01/30
 

این گناهکار بینوا را دعا کنید
که هنوز هم سزاوار برزخ نیست

ساعت 15:25 | | لینک
چهارشنبه 1385/01/30
یک صفحه جدید

بیش از یک هفته ننوشتم به علل و دلایلی که گفتنی نیست. اکنون یک صفحه جداگانه با عنوان "جان بر لب آمده" ایجاد کرده‌ام و از این پس شعرها را در این بخش می‌آورم. دو توضیح لازم است که در همین ابتدای کار بدهم تا از هرگونه سوء تفاهمی جلوگیری شود.
۱- هیچ‌کدام از این قطعات از خودم نیستند.
۲- بخاطر احترام به تئوری مرگ مولف، نام نویسندگان این قطعات را ذکر نمی‌کنم!

ساعت 15:22 | | لینک
چهارشنبه 1385/01/30
...
 

کميته مشترک ضدخرابکاري احيا مي‌شود

ساعت 10:9 | | لینک
چهارشنبه 1385/01/23
تجربه تاریخی

شايد بهترين كتابي كه درباره وقايع مصر در سال‌هاي حكومت محمد انورسادات نوشته و يا حداقل به فارسي ترجمه شده‌ است، كتاب "پائيز خشم" نوشته محمد حسنين هيكل باشد. هيكل كه خود در دوره‌اي وزير اطلاع رساني دولت سادات بود، در اين كتاب به‌خوبي حالات روحي سادات را شرح مي‌دهد. از خلال سطرهاي پائيز خشم مي‌توان دريافت كه سادات چه نقاط ظعف روحي داشته و براثر اين ظعف‌ها كجا‌ها آسيب‌پذيرتر بوده است.

يكي از اين موارد، علاقه شديد سادات به دوربين‌هاي عكاسي است كه به اعتقاد هيكل مشكلات بسياري را براي شخص رئيس جمهور و مصر بوجود مي‌آورد. سادات علاقه داشت همواره دوربين‌ها به‌سوي او زوم شوند. به‌عبارت ديگر او علاقه شديدي به ديده شدن و در صدر اخبار قرار گرفتن، داشت. همين عامل باعث شد تا سرانجام صلح كمپ ديويد را امضا كند و خشم مسلمانان و اعراب را برانگيزد. اين مشكل سادات ريشه در دوران كودكي او داشت.

***
از هنگامي كه محمود احمدي‌نژاد به‌عنوان رئيس جمهوري ايران برگزيده شده ‌است همواره تلاش مضاعفي داشته تا در صدر اخبار جهان قرار گيرد. اظهارنظرهاي جنجالي در خصوص مسائل داخلي و خارجي را مي‌توان در اين راستا ارزيابي كرد. احمدي نژاد علاقه دارد كه همه نگاه‌ها را به‌سوي خود جلب كند.

بسياري از كارشناسان مسائل سياسي در سراسر جهان در ماه‌هاي اخير از تحليل گفته‌ها و عملكرد رئيس جمهوري ايران عاجز بوده‌اند. چون اين رفتارها با هيچ اصولي در عالم سياست _ حتي بنيادگرايي _ سازگار نيست. احمدي‌نژاد مي‌خواهد همواره تيتر يك باشد. ولي آيا مي‌توان تا پايان دوران رياست جمهوري به اين روش ادامه داد؟

تجربه خاتمي و دوران رياست جمهوري‌اش نشان مي‌دهد سخنان يك فرد، حتي اگر در اوج محبوبيت باشد، تا زمان مشخصي شنيده مي‌شود و پس از آن مردم احساس تكراري بودن مي‌كنند. اين تازه براي كسي مانند خاتمي است كه هنوز هم از محبوبيت زيادي برخوردار است وگرنه ديگران كه زودتر مشمول اين قاعده مي‌شوند.

از سوي ديگر تلاش براي ماندن هميشگي در اوج سرنوشت شومي را به همراه دارد. انورسادات نمونه خوبي براي اين مدعا است. يك سياست‌مدار براي آنكه هميشه در ليد اخبار باقي بماند بايد مدام سخنان تندتري برزبان آورد. در مرحله بعد بايد به اقدامات راديكال روي‌ آورد و سرانجام اقدامات تند به انتحار ختم مي‌شود. اين همان راهي بود كه انورسادات آن‌را طي كرد و سرانجامش را همگان ديدند. البته سادات خود ازبين رفت؛ ولي احمدي نژاد گويا مي‌خواهد ملت ايران را نيز همراه خود به قعر ببرد. البته احمدي نژاد در راهي كه مي‌رود تنها نيست پشت و جلوي صحنه بسياري او را ياري و همراهي مي‌كنند و يا بهتر بگوييم از اين مشكل او حداكثر استفاده را مي‌كنند. بازهم تجربه خاتمي مي‌تواند به رئيس جمهور جديد كمك كند. آقايان اصلاح طلب در تمام دوران 8 ساله خاتمي از مواهب قدرت سود بردند و در ايجاد همه مشكلات نقش اساسي داشتند، ولي هنگامي به پايان دوران خاتمي رسيدند از او و اقداماتش تبري جستند. اكنون نيز اعلام مي‌كنند كه دولت پيشين دولت آنها نبوده‌است. دوستان كنوني احمدي نژاد نيز قطعا برخورد بهتري با او نخواهند داشت.

ساعت 17:21 | | لینک
چهارشنبه 1385/01/23
چند و چون مهاجرت

اين يادداشت روز شنبه در صفحه ۱۳ همشهري چاپ مي‌شود. البته باز هم چون جا نبود، يادداشت مثله شد.

سفر از مكاني به مكان ديگر و اقامت گزيدن در نقطه‌اي كه موطن اصلي نيست، مهاجرت ناميده مي‌شود. مهاجرت مخصوص انسان‌ها نيست و شامل برخي از حيوانات نيز مي‌شود؛ ولي اينجا مقصود از هجرت، انتخاب محلي ديگر براي زيست از سوي انسان‌ها است. مهاجرت انسان‌ها امري نوظهور نيست و شايد به درستي نتوان تاريخ اولين مهاجرت انسان‌ها را فهميد. مثلاً مي‌دانيم آريايي‌ها از شمال درياي خزر به ايران هجرت كرده‌اند. شايد پيش از آن نيز مهاجرت‌هاي ديگري داشته‌اند. مهاجرت از ديرباز تاكنون به سه علت عمده رخ داده است.


ادامه
ساعت 12:39 | | لینک
یکشنبه 1385/01/20
اعدام

چند روزی است که خبر یک اعدام تازه همه را نگران کرده است. دوباره وبلاگ‌ها پر شده‌اند از نگرانی‌هایی در این مورد. اگر کسی جرات کند در روزنامه‌اش هم چیزکی می‌نویسد؛ اما بعید است مشکل حل شود. اگر هم بشود، موردی است. شاید قاضی راضی شود با این مدافعات از حکم خود بازگردد. شاید مانند دفعات قبل جناب هاشمی شاهرودی دستور توقف حکم اعدام را داد؛ ولی چگونه می‌توان مشکل را برای همیشه حل کرد؟

ساعت 11:28 | | لینک
شنبه 1385/01/19
ما و مانكن‌ها

این یادداشت روز دوشنبه در صفحه ۱۳ روزنامه همشهری چاپ می‌شود. البته بدلیل وجود آگهی مقدار زیادی مثله شد. اینجا متن کامل آن را می‌آورم.

يكي از دوستان تعريف مي‌كرد «يك‌بار با ناراحتي و عصبانيت در خيابان مشغول راه رفتن بودم كه ديدم يك نفر مقابل مغازه‌اي ايستاده است و همين‌طور به من نگاه مي‌كند. عصبانيتم بيشتر شد و جلو رفتم و با روزنامه‌اي كه در دست داشتم به صورت آن مرد كوبيدم و لگدي هم نثار ساق پايش كردم كه ديدم نقش بر زمين شد. تازه متوجه شدم كسي كه با او دعوا مي‌كردم، مانكن بوده است و نه انسان.»

اين اتفاق شايد به صورت ساده‌ترش براي ما نيز رخ داده باشد. بارها و بارها مانكن‌هايي كه مقابل مغازه‌ها ايستاده‌اند را با آدم‌ها اشتباه گرفته‌ايم.

در فرهنگ لغات عميد مقابل كلمه مانكن نوشته شده است «مجسمه‌اي كه به شكل انسان از چوب يا چيز ديگر درست كنند و لباس به آن بپوشانند براي نشان دادن فرم لباس. دختر خوش‌اندام كه در مغازه‌ها و خياطخانه‌ها انواع لباس زنانه بپوشد براي نشان دادن به مشتري.»

احتمالاً مانكن‌ها ابتدا انسان بوده‌اند و بعدتر براي راحتي  كار و صرف كمتر هزينه مجسمه‌ها ساخته شده‌اند. البته امروزه همچنان انسان‌ها نيز در نقش مانكن ظاهر مي‌شوند و انواع محصولات پوشيدني و مصرفي را تبليغ مي‌كنند و اين امر ديگر مختص زنان نيست. حتي در برخي از مغازه‌ها در اروپا  انسان‌ها لباسي را مي‌پوشند و ساعت‌ها بدون حركت در ويترين مغازه مي‌ايستند. در هر صورت اينجا ديگر بحث بر سر انسان يا مجسمه نيست. موضوع تناسب اندام است براي هرچه بهتر نشان دادن يك لباس يا حتي لوازم آرايشي يا تزئيني. هدف فروش محصول است و فرقي نمي‌كند كسي كه آن را به مردم نشان مي‌دهد، نفس مي‌كشد يا نه و اتفاقاً بحث از  همين‌جا آغاز مي‌شود. گروهي، مانكن‌ها را وسيله دنياي سرمايه‌داري مي‌دانند براي هر چه بيشتر مصرفي كردن مردم. دسته‌اي ديگر معتقدند نمايش مانكن‌ها با ارزش‌هاي ديني چندان سازگار نيست. اين دو دسته  هر كدام استدلال‌هاي منطقي خود را دارند در مخالفت با مانكن‌ها. اما اين پديده موافقاني نيز دارد. عده‌اي تناسب اندام و زيبايي مانكن‌ها را مي‌ستايند و سعي مي‌كنند مانند آنها شوند. بارها شنيده‌ايم كه در وصف كسي مي‌گويند «فلاني مانكن است» عرضه كنندگان و استفاده‌كنندگان از اين محصول نيز معتقدند مردم در هر صورت اجناس مورد نياز خود را تهيه  مي‌كنند. پس چه بهتر كه قبل از خريد، ديد كاملي نسبت به جنسي كه مي‌خرند داشته باشند. تقريباً تمامي اين چهار دسته كه ذكرشان آمد را مي‌توان در جامعه امروز ايران يافت و واقعيت اين است كه به راحتي نمي‌توان نظر هيچ كدام را نيز ناديده گرفت. زيستن در دنياي مدرن با انواع و اقسام تضادها همراه است؛ تضادهايي كه مدرنيسم هستند و به نظر مي‌رسد تا زماني كه اين مرحله از زندگي بشر ادامه داشته باشد، آنها هم وجود داشته باشند. به عنوان مثال اگر بخواهيم جانب مخالفان مانكن‌ها را بگيريم، احتمالاً بايد به آن هنگام كه هنوز دنياي صنعتي متولد نشده بود، بازگرديم. اگر هم استدلال‌هاي موافقان را بپذيريم بايد بسياري از ارزش‌هاي اخلاقي- به خصوص در شرق- را كنار بگذاريم.

واقعيت اين است كه متأسفانه تاكنون تمامي تلاش‌ها براي يافتن راه حلي بينابين براي تضادهاي دنياي مدرن بي‌نتيجه مانده است و انسان‌ها همچنان سرگردانند.

***

اين قضيه سوي ديگري نيز دارد كه آن مانكن‌ها هستند. ما روي موجودي به اختلاف رسيده‌ايم كه خود نمي‌تواند نظر دهد. مانكن-  چه انسان باشد و چه مجسمه- برايش فرقي نمي‌كند كه چه لباسي بپوشد. رنگ، جنس، دوخت، قيمت، مدل، نو و كهنه بودن و... هيچ كدام براي او فرقي ندارد؛ هر چه باشد مي‌پوشد و مي‌ايستد. او تنها وسيله است؛ وسيله‌اي كه گاه به اشتباه مورد منازعه قرار مي‌گيرد. او طرف دعوا نيست. چون اختياري ندارد و نمي‌تواند جانب كسي را بگيرد. مشكل اينجاست كه گروهي از آدم‌ها مانكن شده‌اند و يا سعي مي‌كنند مانكن شوند. البته منظور آن دسته‌اي نيست كه لباس مي‌پوشند براي عرضه به مشتري، بلكه كساني است كه به مجسمه‌ها رشك مي‌برند و دوست دارند مانند آنها  شوند. هر چه مانكن‌ها مي‌پوشند، مي‌خرند و هر مدلي كه دارند را به خود مي‌گيرند. رنگارنگ مي‌شوند تا مانند مانكن‌هاي درون ويترين شوند بلكه كسي به آنها توجه كند. اينجاست كه دنياي سرمايه‌داري به هدف خود مي‌رسد و مدام كالاهايش را مي‌فروشد و گروهي نيز ناراحت از اين موضوع، عصبانيت خود را بر سر مانكن‌ها خالي مي‌كنند.

مشكل درك تمايز ميان انسان و مانكن است.

ساعت 14:1 | | لینک
جمعه 1385/01/18
از چشم سياست

این یادداشت روز پنجشنبه درصفحه ۱۸ روزنامه همشهری چاپ شد.

سريال وفا كه در ايام نوروز از تلويزيون پخش شد، علي رغم نام نه چندان جذاب و ايراداتي كه به لحاظ تكنيكي داشت، نكات مهمي را رعايت كرده بود كه توجه به آن از سريال هايي چنين انتظار نمي رود. به طور كلي در ايران مرسوم نيست براي سريال هاي مناسبتي طرح خاصي ارايه شود و حتي سريالي مانند شب دهم كه مخاطبان زيادي را به خود جلب كرد نيز از مشكلات محتوايي زيادي رنج مي برد اما در داستان وفا به خوبي با اين معضلات ابتدايي برخورد شده بود.

داستان، چندان پيچيده نيست، جاسوسان اسرائيلي براي ترور يكي از فرماندهان حزب الله لبنان از رابطه عاشقانه يك جوان يهودي و خواهر آن فرمانده استفاده مي كنند. در اين بين البته اتفاقات جانبي ديگري نيز رخ مي دهد كه بيشتر شاخ و برگ هاي داستان هستند و طرح آن ها مقاصد ديگري دارد. پرداختن به هيچ كدام از اين مسايل هدف اين نوشته نيست، بلكه نحوه تعامل ايرانيان و مردم لبنان در اينجا مدنظر است.

در طول سال هاي جنگ داخلي لبنان و سپس اشغال اين كشور توسط اسرائيل، حداقل دو گروه سياسي- نظامي ارتباطي تنگاتنگ با ايران داشتند. جنبش امل و حزب الله لبنان از آغاز شكل گيري مناسبات نزديكي با سياستمداران ايراني داشته و دارند.

نفوذ معنوي رهبران جمهوري اسلامي در جنوب لبنان و شيعيان اين منطقه نيز غيرقابل انكار است. شايد به همين خاطر باشد كه ايران همواره به دخالت در امور داخلي لبنان محكوم مي شود. سريال وفا دقيقاً با توجه به اين پيوندهاي سياسي- مذهبي و ادعاهايي كه عليه ايران مطرح مي شود، ساخته شده است؛ مي دانيم كه براساس قطعنامه 1559 شوراي امنيت سازمان ملل متحد نيروهاي نظامي و امنيتي خارجي كه در لبنان حاضر بودند موظف به ترك اين كشور شدند. ترور رفيق حريري نخست وزير سابق لبنان در همين رابطه ارزيابي شد. در چنين وضعيتي سازندگان سريال وفا ناگزير از نمايش حضور پليس ايران در لبنان بودند كه ارتباط كاملاً سيستماتيك و اداري بين پليس دو كشور راه حل اين مشكل بود. البته همكاري حزب الله لبنان با گروه سازنده فيلم نيز عاملي است كه بر كيفيت داستان مي افزايد.

شرايط حاكم بر لبنان و مناسبات سياسي نزديك دو كشور فرصت مناسبي را براي فيلم سازان ايراني ايجاد مي كند كه متأسفانه تاكنون از اين امكان استفاده نشده است. تنها توليدات مشترك قابل دفاع ايران و لبنان به فيلم سينمايي بازمانده و سريال وفا محدود مي شود كه اولي نيز به مسايل فلسطين مي پردازد.

وضعيت مناسبات سياسي ايران و اسرائيل در سال هاي پس از انقلاب به گونه اي بوده است كه دوطرف در تخاصم دايمي به سر برده اند؛ تخاصمي كه به نظر نمي رسد هيچ گاه به پايان برسد. در اين شرايط حكومت اسرائيل و دستگاه هاي تبليغاتي آن از هر فرصتي براي تبليغ عليه ايران استفاده مي كنند ولي متأسفانه از اين سو معمولاً اقدامي صورت نمي گيرد، يا اگر محصولي توليد مي شود آن قدر ضعيف است كه توان برقراري ارتباط با مخاطب را ندارد. البته در اين راه يك مشكل نيز وجود دارد و آن تفكيك ميان صهيونيسم و يهوديت است. استفاده از مشاوران آگاه و فيلم سازان مجرب مي تواند به حل مشكلات و مقابله با تبليغات اسرائيلي كمك فراواني كند.

ساعت 17:27 | | لینک
جمعه 1385/01/18
جمعه

جمعه يعني بدترين روز هفته، بخصوص اگر در همشهري كار كني و مجبور باشي پنج‌شنبه‌‌ها سركار باشي و جمعه‌ها در خانه._ مطبوعاتي‌ها منظورم را مي‌فهمند _ ولي من كار خودم را مي‌كنم. هر طور بود ديروز نيامدم و امروز در تحريريه هستم. اما يك مشكل بزگ وجود دارد؛ هيچ‌كس اينجا نيست و حتما مي‌دانيد كه هيچ‌جايي در دنيا غم‌انگيزتر از يك تحريريه خالي نيست. آدم ياد توقيف روزنامه‌ها مي‌افتد!
در هر صورت چند نكته بود كه حتما بايد مي‌گفتم.
اول:
اين مطلب سولماز شريف در مورد بي‌شرفي آدم‌ها را حتما بخوانيد.
دوم: گزارش شهرام رفیع زاده از واكنش بدنه جناح راست به مذاكره ايران و آمريكا را
اينجا بخوانيد.
سوم: اگر خسته شده‌ايد،
نامه جالب محمد مطلق به ماشاءالله شمس الواعظين را بخوانيد.

ساعت 15:40 | | لینک
چهارشنبه 1385/01/16
به تماشاي جان رويد

این یادداشت روز شنبه در صفحه ۱۳ روزنامه همشهری چاپ می‌شود.

به خاطر دارم هنگامي كه وزير جهانگردي سنگال- اوايل سال گذشته- به دعوت رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري وقت به تهران آمد، پيش از مصاحبه مطبوعاتي كه در يكي از ساختمان‌هاي مجموعه سعدآباد ترتيب داده بودند با تعجب از مساحت اين باغ پرسيد و عدد 110 هكتار، چشمان او را گرد كرد. سعدآباد با آن باغ‌ها و ساختمان‌هاي ديدني‌اش چندين و چند پادشاه و جان‌نثار به خود ديده‌است. خادمان و مخدومان زيادي آمده‌اند و رفته‌اند كه تاريخ، حداكثر نام چندتايشان را به ياد دارد و مابقي حتي در حد نامي نيز باقي نمانده‌اند. آنها كه نامشان هست نيز چندان نيكنام نيستند و چه در زمان حيات و چه پس از مرگ، نفرين و آه مردم نثارشان شده است. اين ميان، تنها نام هنرمندان سازنده اين باغ‌ها و عمارات و تنديس‌ها باقي مانده است؛ كساني همچون لرزاده و علي‌اكبر صنعتي چهره‌هاي ماندگار اين سرزمين‌اند. نه از آن جهت كه پادشاه ملك بوده‌اند و بر رعيت فرمانده، بلكه چون پادشاه هنر بوده‌اند و آثار چشم نوازشان جان‌ها را تازه مي‌كند.

 اينها را گفتم تا مقدمه‌اي باشد براي داستان جوانكي كه در سايه ديوار سعدآباد هنرمندي مي‌كند؛ هم او كه معلولش مي‌خوانند ولي از همه شاهان و امرايي كه در كاخ سعدآباد زندگي مي‌كردند تواناتر است.

برخلاف آنچه تصور مي‌كنيد، مسئله اصلي براي ما معلوليت است، اما معلوليتي كه مي‌تواند به دو نوع تقسيم شود؛ اولين نوع معلوليت هماني است كه جوان نقاش بدان دچار است و همه با چشم سر آن را مي‌بينيم؛ كسي پايش مي‌لنگد، ديگري نابينا است و آن يكي نمي‌شنود و... . همه اينها معلول هستند. به سادگي و در اولين برخورد، مي‌توان اين را فهميد.

اما نوع دوم معلوليت به اين راحتي‌ها قابل تشخيص نيست و با چشم سر ديده نمي‌شود.

 كسي كه به ديگران توهين مي‌كند، حق آنها را ذايل مي‌كند، انسان‌ها را از دم تيغ مي‌گذارند و آن كس كه استبداد و خودرأيي مي‌كند نيز معلول است؛ منتها از جسم نه كه از جان. جان او عليل است. به قول مولوي «اصل جسم او ز زهر قاتل افتاده‌ست». مشكل اينجاست كه ما معلوليت جسمي را به سادگي مي‌بينيم و واكنش نشان مي‌دهيم، اما معلوليت جان‌ها را نمي‌بينيم. بر پسري كه نقاشي مي‌كند ترحم مي‌كنيم ولي به شاهي كه قاتل است احترام مي‌گذاريم. البته تنها شاه نيست كه چنين با او برخورد مي‌كنيم؛ انسان‌هاي زيادي هستند در اطراف ما كه جانشان عليل است ولي مورد احترام ما هستند. رشوه مي‌گيرند، ربا مي‌خورند، زور مي‌گويند و باز قدر مي‌بينند و بر صدر مي‌نشينند.

اينچنين است كه معيارها جابه‌جا مي‌شوند و آدم‌ها سر جاي خود قرار نمي‌گيرند. هنرمندان بايد با انواع مشكلات روبه‌رو شوند و غارتگران، در رفاه زندگي مي‌كنند. يك كابوي، ادعاي آقايي دنيا مي‌كند و هنرمندان بايد براي تأمين معاش، از اين سو به آن سوي دنيا بروند.

 اين ميان تنها نكته دلگرم‌كننده، آينده است؛ آينده‌اي كه از آن هنرمندان است و از هيچ فرد و گروهي به اندازه آنها تقدير نمي‌كند.

اي بستگان تن به تماشاي جان رويد

كآخر رسول گفت تماشا مبارك است

ساعت 14:21 | | لینک
سه شنبه 1385/01/15
زلزله

 

هميشه دست‌هايمان را اين‌طور دراز مي‌كنيم براي گرفتن ناني كه حق‌مان است؛ ولي مانند صدقه بايد گدايي‌اش كنيم.

چرا؟

چون خانه‌هايمان هم مانند دلمان با كوچكترين لرزه فرو مي‌ريزند.

چون پول نفت را خرج حقوق مسلم‌مان مي‌كنند و مي‌كنيم!

چون سال‌هاست كه بند نافمان را به پول اين نفت بي‌پير بسته‌اند و بسته‌ايم.

چون هنوز در قرن بيست‌ و يكم مانند عهد شاه وزوزك زندگي مي‌كنيم.

چون...

قصد نداشتم درباره زلزله لرستان چيزي بنويسم، همه چيز را بارهاي قبل گفته‌اند و گفته‌ايم. اما وقتي اين عكس را ديدم نتوانستم نگويم و ننويسم.

عكس‌هاي بعد از زلزله استان لرستان را مي‌توانيد اينجا ببينيد.

ساعت 13:59 | | لینک
یکشنبه 1385/01/13
گفت و گو

آنها که من و تفکراتم را می‌شناسند، بخوبی می‌دانند که قرابت چندانی با تفکرات چپ ـ البته در مفهوم علوم سیاسی و نه دسته‌بندی‌های داخلی ـ ندارم. شاید به همین دلیل هم بود كه علی‌رغم آشنایی نزدیک با بسیاری از سیاسیون ایرانی، هیچ‌گاه به آنها نپیوستم. این را گفتم برای آنکه فکر نکنید آنقدر در عالم سیاست ذوق‌زده هستم که هر کسی را برای پیروی برمی‌گزینم. با این وجود همیشه به سیست‌مداران صادق و خواهان سربلندی ایران احترام گذاشته‌ام، بدون آنکه به دسته‌بندی‌هایشان توجه کنم.
مهندس لطف الله میثمی یک از این جمله افراد است که دقیقا مشمول جملات بالا می‌شود. میثمی را از سال‌ها قبل می‌شناسم، ولی اختلاف نظرهای اساسی با او دارم. با این همه در صداقت و خلوص نیت او شکی ندارم. مهندس سال‌ها است که با دست خالی و مشکلات مالی و سیاسی فراوانی نشریه "چشم انداز ایران" را منتشر می‌کند. در شماره ۳۶ این نشریه گفت و گویی وجود دارد با سعيد شاهسوندي از رهبران پیشین سازمان مجاهدین خلق ایران که اکنون خارج از کشور بسر می‌برد. متن گفت و گو را می‌توانید اینجا بخوانید که حاوی نکات ارزشمندی از تاریخ معاصر ایران است. جامعه کنونی ایران و بخصوص جوانان به چنین گفت و گوهایی بسیار احتیاج دارند.

ساعت 18:56 | | لینک
یکشنبه 1385/01/13
ویژه نامه

ویژه‌نامه عید همشهری محصول کار چند روزه جمعی از اعضای ایرانشهری بود که دیگر وجود خارجی ندارد و فقط اسمی است که ما هنوز سرسختانه آن‌را بر خود می‌نهیم. این ویژه‌نامه قطعا ضعف‌هایی دارد که ما ـ به عنوان دست‌اندرکاران آن ـ بسیاری را می‌دانیم و برخی هم نه! در هر صورت سعی ما بر این بود که با توجه به محدودیت‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری موجود، کار قابل قبولی ارئه کنیم. امیدوارم این ویژه‌نامه را دیده باشید و نظرات خود را هم بگویید. در این ویژه‌نامه من مسئول بخش خاورمیانه بودم. اگر خواستید مطالب بخش خاورمیانه را اینجا می‌توانید بخوانید.
توضیح:
این دو مطلب هم از من هستند که به روش معمول آنها را در ادامه می‌آورم.


ادامه
ساعت 16:21 | | لینک
یکشنبه 1385/01/13
آغاز سال

۱- بالاخره سال جدید آغاز شد. از تمام دوستانی که در این مدت شروع سال جدید را تبریک گفتند یا نگفتند متشکرم و سال خوبی را برای همه آرزو می‌کنم.(البته با ۱۳ روز تاخیر!)
۲- در این ۱۳ روز اتفاقات نچندان زیادی رخ داده که دیگر گفتن ندارند. دوستان تقریبا همگی وبلاگ‌هایشان را به روز کرده‌اند با مطالب جالب، ولی من از آنجایی که کامپیوترم خراب است و حال سرزدن به کافی نت را هم نداشتم، چیزی ننوشتم. اگر وقت کردید و تابه حال نخوانده‌اید،
این نامه رضا ولی زاده را بخوانید. متن کامل بیانیه شورای امنیت درباره ایران و مصاحبه آیت ا... منتظری با تلویزیون اتریش را هم به همچنین.

ساعت 15:52 | | لینک