تبليغاتX
دیگری
شنبه 1385/04/31
باز هم جنگ لبنان7

جنگ لبنان همچنان ادامه دارد. آدم‌ها کشته می‌شوند و ساختمان‌ها فرو‌ می‌ريزند. در همين روزها اخبار جنگ كم كم از خط اول رسانه‌هاي جهاني حذف مي‌شود. انگار آدم‌ها به كشته شدن هم‌نوعانشان زودتر از كشته شدن حيوانات عادت مي‌كنند! در هر‌صورت مي‌توان انتظار داشت كه شعله جنگ بين هفت تا ده روز ديگر فروكش كند؛ مگر آنكه طرف ايراني باز هم دردسر تازه‌اي را بوجود آورد! حالا از همين الآن كارشناسان خاورميانه به آینده لبنان، حزب‌الله و ايران فكر مي‌كنند. در حقيقت، اتفاقاتي كه در لبنان رخ مي‌دهد، مانند هر منازعه ديگري پس از مدتي تكراري مي‌شود. براي همين هم كارشناسان به‌دنبال آينده مي‌روند.
در مورد آينده لبنان مي‌توان به ۳ گزينه زير فكر كرد.
۱- دولت لبنان سرانجام زير فشار كشورهاي عربي و غربي مشغول خلع سلاح حزب‌الله مي‌شود.
۲-حزب‌الله در پايان جنگ همچنان مسلح و پر قدرت باقي مي‌ماند.
۳- خلع سلاح حزب‌الله مانند خروج نيروهاي سوري و ايراني به‌صورت ظاهري انجام مي‌پذيرد.
هركدام از اين سه گزينه به پيش‌شرطهاي متعددي وابسته هستند و نتايج خاص خود را دارند. كه در روزهاي آينده به آن‌ها مي‌پردازم.
***
مرتبط:
افزايش حمايت مردم کشورهای عربی و مسلمان از حزب الله
جنگ لبنان و تاثير آن بر موقعيت ايران

ساعت 18:40 | | لینک
شنبه 1385/04/31
بازگشت

بالاخره اين اين روزهاي لعنتي و چرك روبه اتمام هستند. كم كم به زندگي عادي بازمي‌گردم. البته كم كم. از امروز مي‌شوم مثل هميشه. همان آدمي كه خودم دوست دارم! كار مي‌كنم. وبلاگ مي‌نويسم. بازهم كار مي‌كنم. كتاب مي‌خوانم، فيلم مي‌بينم و ...
دوست ندارم از روزهايي كه گذشتند، بنويسم. هرچند به آن بدي كه فكر مي‌كردم، نبودند ولي دوستشان ندارم. حتما در زندگي همه، روزهايي هست كه دوستشان ندارند ولي مجبور به ادامه هستند. حالا راحت‌تر نفس مي‌كشم و به زندگي اميدوارترم!

كاملا بي‌ربط: عكس دوست خوبم محمد باريكاني در روزنامه الشرق الاوسط در لبنان

ساعت 11:29 | | لینک
چهارشنبه 1385/04/28
باز هم جنگ لبنان6

فقط خبر است و خبر و خبر. هیچ تحلیل جدیدی وجود ندارد. وضعیت امروز هم مانند و هفت روز گذشته دنبال می‌شود. با حمله شدید اسرائیل و پاسخ حزب‌الله. گویا نيروهاي زميني اسراييل به محدوده مرزي داخل لبنان وارد شده‌اند. به نظر نمی‌رسد این جنگ حداقل تا آخر هفته آینده تمام شود. این خبر روزنامه ها‌آرتص هم همين تحليل را تائيد مي‌كند.

***
بخاطر مشغله كاري و شخصي شديد، امروز و فردا بيش از اين نمي‌توانم، بنويسم. ولي از جمعه همه‌چيز به حال عادي باز مي‌گردد.( اميدوارم اين‌طور باشد.)

مرتبط:
جنگ حزب‌الله و اسرائيل و موضع اعراب محافظه کار
جنگ لبنان و افکار عمومی اسراييل

ساعت 12:3 | | لینک
دوشنبه 1385/04/26
باز هم جنگ لبنان5

اصلا عجله نکنید!
با اجازه، این را به دوستانی می‌گویم که با شنیدن هر خبری به سرعت تحلیل می‌دهند و پیش‌بینی مي‌كنند. اگر قرار باشد شوراي امنيت در مورد درگيري‌هاي اخير خاورميانه تشكيل جلسه بدهد، به اين معني نيست كه لزوما جنگ تمام مي‌شود يا حزب‌الله خلع سلاح. بر اساس آخرين اخبار، اسرائيل گسيل نيروهاي بين‌المللي به منطقه را زود هنگام خوانده. اين يعني هنوز نبايد اميدي به پايان درگيري‌ها داشت.

از سوي ديگر اگر خلع سلاحي در كار باشد:
اولا؛ در غياب امل لحود است. ( او مجبور به استعفا مي‌شود.)
ثانيا؛ دولت لبنان بايد به تيرگي شديد روابط خود با ايران و سوريه تن دهد.
اين دو شرط يعني تغيير در سياست داخلي و خارجي لبنان. يعني طرفداران رفيق حريري و مسيحي‌ها و دروزي‌ها قدرتمند شوند و شيعيان در اقليت قرار گيرند. آيا مي‌توان انتظار داشت تمامي اين اتفاقات در كوتاه مدت رخ دهند؟

پس اندكي صبر كنيد.

***
سه موضوع جالب را هم متذكر مي‌شوم كه اگر تا فردا اينترنت گير نياوردم، پست آخرم در امروز بي‌خاصيت نباشد!
اول اين‌كه خبرگزاري ايسنا با آن‌كه در منطقه خبرنگار ندارد، خوب خبر مي‌دهد و البته تقريبا بي‌طرفانه‌تر از بقيه.
دوم اين‌كه جام جم آن‌لاين در اقدامي جالب يك صفحه جداگانه به جنگ لبنان اختصاص داده است. كه آن‌هم خوب خبر مي‌دهد.( براي ديدن اين صفحه اينجا را كليك كنيد)
سوم هم اگر وقت كرديد اين مطلب را بخوانيد.

ساعت 16:17 | | لینک
دوشنبه 1385/04/26
باز هم جنگ لبنان4

حجم اخبار و اطلاعات در مورد لبنان آن‌قدر زياد است كه تقريبا خبرگزاري‌ها را نيز مستاصل كرده است. اما از ميان اين همه خبر مي‌توان گردش نگاه بين‌المللي به ايران را آشكارا مشاهده كرد. البته مقامات ايراني از اين تلقي كه ايران نقش انكار ناپذيري در بحران جديد خاورميانه دارد، نگران نيستند.  روز گذشته آيت‌الله خامنه‌اي با اشاره به سخنان رئيس جمهور آمريکا مبني بر لزوم خلع سلاح حزب‌الله گفت:« اين اتفاق هيچ‌گاه نخواهد افتاد.» متن كامل اين سخنان را اينجا بخوانيد . از سوي ديگر در يك خبر رسمي اعلام شد دو گروه استشهادي، ايران را به مقصد لبنان ترك كرده‌اند. مشروح اين خبر را هم اينجا بخوانيد. بدين ترتيب ايران خود را درگير مسئله مي‌داند. هرچند به‌نظر نمي‌رسد دامنه جنگ به اين‌سوي خاورميانه كشيده شود، ولي دامنه تحريم‌ها چرا. در همين حال اروپا نيز به نقش ايران كاملا واقف است. رومانو پرودی، نخست وزیر ایتالیا، که برای شرکت در اجلاس رهبران هشت کشور صنعتی در سن پیترزبورگ روسیه به سر می‌برد، از علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران خواسته است در حل دیپلماتیک بحران خاورمیانه کمک کند. اين خبر را رويترز مخابره كرده و متن كامل آن به همراه بقيه حواشي‌اش در خبرگزاري آفتاب آمده است. اگر اوضاع به همين منوال ادامه يابد سر و كله پروند اتمي ايران هم در جنگ خاورميانه علني مي‌شود. اين بازي است كه آغاز شده و شايد براي عده‌اي در حكم مرگ و زندگي باشد.

مرتبط:
*نامه خاتمي به سيد حسن نصرالله
*مشخصات ناو غرق شده اسرائیلی

ساعت 11:30 | | لینک
یکشنبه 1385/04/25
باز هم جنگ لبنان3

از ميان اخبار تحولات اخير خاورميانه، انتخاب يكي دوتا، كار مشكلي است و آوردن همه هم ناممكن! پس تنها به دوخبري كه به‌نظرم مهم‌تر مي‌رسد، مي‌پردازم. مهم‌ترين خبر، مهلت 72 ساعته اسرائيل به سوريه بود. در اين فاصله اگر سربازان اسرائيلي آزاد نشوند - كه به‌نظر نمي‌رسد، بشوند- آن‌وقت جنگ كاملا منطقه‌اي مي‌شود. در چنين حالتي بايد منتظر واكنش ايران بود كه قبلا اسرائيل را تهديد كرده بود درصورت حمله به سوريه با واكنش شديدي روبرو مي‌شود. البته براساس تجربيات گذشته احتمالا واكنشي كه ايران آن‌را شديد مي‌خواند در حد يك بيانيه رسمي است.
دومين خبر شروط اسرئيل بود براي پذيرش آتش‌بس. روز گذشته خبرگزاري فرانسه به‌نقل از سخنگوي
سخنگوي دولت اسراييل، اعلام كرد: « ايهود المرت، نخست وزير اسراييل، آماده است تا در صورت آزادي دو سرباز اسراييلي، توقف حملات راكتي حزب‌الله لبنان و اجراي قطعنامه ‌١٥٥٩ شوراي امنيت از سوي دولت لبنان، به عملياتش پايان دهد.» براساس قطعنامه ‌١٥٥٩ بايد گروه‌هاي شبه نظامي لبناني- بخوانيد حزب‌الله- خلع سلاح شوند. اين قطعنامه بندهاي ديگري هم دارد كه اين بند آن بيش از بندهاي ديگر مورد توجه اسرائيل و آمريكا قرار دارد. پيش از اين و پس از ترور رفيق حريري، نخست وزير اسبق لبنان، بند مربوط به خروج نيروهاي خارجي از لبنان اجرا شده بود. ايران و سوريه مخالف خلع سلاح حزب‌الله هستند و دولت‌هايي كه پس از جنگ در لبنان بر سر كار آمده‌اند، هيچ‌كدام توان اجراي اين قطعنامه را نداشته‌اند. شايد ورود نابهنگام حزب‌الله به درگيري‌هاي فلسطين، كار را براي غرب و دولت "سينيوره" ‌آسان‌تر سازد. از همين‌جا است كه كارشناسان معتقدند حمله چريك‌هاي حزب‌الله به مواضع اسرائيل، با تحريك ايران و سوريه بوده است.

در همين مورد مي‌توانيد، يادداشت احمد زيد‌آبادي را در بي بي سي اينجا بخوانيد.
خبر حمله موشكي حزب‌الله به حيفا نيز امروز صبح منتشر شد كه بسيار حائز اهميت است و مي‌تواند بحران را پيچيده‌تر از پيش كند. ۱۰ كشته در شهري كه يكي از بنادر مهم اسرائيل به‌شمار مي‌رود، مي‌تواند خشم شديد اولمرت را به‌دنبال داشته باشد.
از سوي ديگر اسرائيل نگران حمله به تل‌آويو است. پايتختي كه حدود۱۲۰ كيلومتر با مرز لبنان فاصله دارد و به‌شدت از آن حفاظت مي‌شود.

*قصد دارم در مورد درگيري‌هاي اخير بيشتر بنويسم. لطفا با نظراتتان راهنمايي‌ام كنيد.

ساعت 12:51 | | لینک
شنبه 1385/04/24
باز هم جنگ لبنان2

لبنان همچنان کانون اتفاقات و اخبار جهانی است. اگر سری به خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها بزنيد ـ فرقي نمي‌كند از كدام جناح ـ حتما در همان صفحه اول چيزهايي در اين باره مي‌بينيد. البته اين اتفاق طبيعي هم هست. حمله اسرائيل به لبنان، يعني درگيري ايران و سوريه در خاكريز اول. اگر لبنان نتواند مقاومت كند، اتفاقات ناخوشايندي در انتظار سوريه و بخصوص ايران است. يكي از آن‌ها، بازگشت همه به پرونده هسته‌اي ايران است كه انگار بايد تا سال‌ها مثل استخوان لاي زخم باقي بماند. آيا امكان دارد بحران جديد خاورميانه تا مدت‌ها ادامه يابد؟ حداقل آنقدر كه غرب متقاعد شود اگر ايرن امنيت نداشته باشد، اسرائيل هم آسايش ندارد؟
اين روزها نه از عملكرد حزب‌الله لبنان متعجبم و نه از گفتار مقامات ايراني. تنها كاري كه تعجب مرا برمي‌انگيزاند، متوني است كه روزنامه‌نگاران اصلاح طلب مي‌نويسند. به عنوان مثال مي‌توان به سرمقاله امروز و پنج‌شنبه شرق اشاره كرد.اين سرمقاله‌ها‌ را كساني نوشته‌اند كه سال‌ها است به‌عنوان كارشناس خاورمينه در ايران مطرح هستند و تعجب از همين است كه چطور كارشناسان مسائل خاورميانه با اين شدت و حتي ذوق‌زدگي از درگرفتن يك جنگ تمام‌عيار ديگر دفاع مي‌كنند. آيا نمي‌دانند كه چه تعداد انسان و چه‌مقدار سرمايه در همين بمباران‌ها نابود مي‌شود؟ انگار مردم خاورميانه بايد زالد و ولد كنند و شهرهايشان را بسازند تا با موشك‌هاي اسرائيلي نابود شود! و همه اين‌ها بري چه؟ براي آن‌كه ايران بتواند رآكتور آب سنگين داشته باشد و ۳ درصد اورانيوم غني كند! اگر دولت‌مردان ایرانی بخواهند چنين كنند هرجي نيست؛ ولي چرا روزنامه‌نگاراني كه ادعاي اصلاح‌طلبي و روشنفكري دارند بر طبل حمايت از جنگ و خشونت مي‌كوبند؟

*قصد دارم در مورد درگيري‌هاي اخير بيشتر بنويسم. لطفا با نظراتتان كمكم كنيد

ساعت 15:56 | | لینک
جمعه 1385/04/23
باز هم جنگ لبنان

آیاقرار است دوباره لبنان به اشغال اسرائیل درآید؟ حتما خبرهای این چند روزه را خوانده و شنیده‌اید؛ تكارشان نمي‌كنم. زماني كه اسرائيل تهاجم گسترده خود به جنوب لبنان را آغاز كرد ( ۱۶ خرداد ۱۳۶۱) بهانه، حضور چريك‌هاي الفتح بود در آنجا. چريك‌هايي كه پس از افتضاح سپتامبر سياه از اردن به لبنان آمده بودند. بيروت خسته از جنگ داخلي، زير چكمه‌هاي سربازان اسرائيلي و آن‌هايي كه آمده بودند تا ناظر خروج "عرفات" و يارانش از لبنان باشند( سربازان فرانسه، آمريكا و كشور ديگري كه نامش را بخاطر ندارم)، مدت‌ها دوام آورد و زنده ماند تا بالاخره آن‌ها رفتند و بيرون از پايتخت لبنان اردو زدند و سرانجام هم شش سال قبل عقب نشستند. البته شبعا را نگه داشتند، مثل جولان.
آن دفعه "سعد حداد" بود و "فيليپ حبيب" و بردران "جميل" كه همدوش "شارون" و سربازانش، عليه لبنان و فلسطين و هرچه مسلمان است بجنگند و از پشت خنجر بزنند به عروس خاورميانه. اما اين‌بار انگار قرار است خودي‌ها در نقش دشمن ظاهر شوند!
آن دفعه كسي از فالانژ‌هاي "كتائب" انتظار همراهي نداشت؛ اما اي‌بار همه از "حزب‌الله" چشم ياري دارند. نكند اين انتظار غلط باشد و چريك‌هاي حزب‌الله تحت تاثير رجز‌خواني‌هاي دوستان ايراني خود لبنان و منطقه را بار ديگر اسير يك جنگ تمام عيار كنند.
آيا به راستي مي‌توان به دولتي كه توان اداره كشور خود را ندارد و اسير انواع مشكلات داخلي و خارجي است، اميد بست؟

اگر دولت‌هاي عربي نتوانند جلو حزب‌الله را بگيرند، ابتكار عمل در اختيار حكومتي باقي مي‌مانند كه براي دستيابي به انرژي اتمي حاضر است شش ميليارد آدم كره زمين را نابود كند. لبنان كه جاي خود دارد.

ساعت 14:13 | | لینک
سه شنبه 1385/04/20
...اما بعد

بعد از دو پست عصباني كه بسياري از دوستان و همكاران را به‌فكر انداخته بود كه منظورم چه‌كساني هستند، در مجموع به اين نتيجه رسيدم كه گفتن در اين باره بس است. به دو دليل. اول اين‌كه فايده‌اي ندارد. دوم اين‌كه چون نمي‌توانم اسم كسي را ذكر كنم، سخني در نمي‌گيرد و من هم از منولوگ بيزارم. پس بي‌خيال! از اين به بعد اگر چنين مطالبي نوشتم حتما اشاره‌هاي مستقيم‌تري مي‌كنم!

ساعت 16:11 | | لینک
شنبه 1385/04/17
بماند 2

1- نمي‌خواستم پست عصباني قبلي را ادامه دهم. اما چه‌كنم؛ وقتي مي‌بينم حضرت والا فكر مي‌كنند اگر در وب ننويسند، يك جايي از دنيا لنگ مي‌زند و زمين به درستي نمي‌گردد، آن‌وقت دردم مي‌گيرد از اين همه حقارت و كوچكي و بي‌ظرفيتي. شايد هم تقصير ماست كه به آدم‌ها اين همه بها مي‌دهيم! آيا واقعا هر كسي ارزش و لياقت اين همه توجه و به‌به و چه‌چه را دارد؟ مگر چه مي‌كند؟ كدام كار بزرگ را در زندگي‌اش انجام داده؟ كدام مطلب بدرد بخوري را در روزنامه يا وبلاگ نوشته كه در حد خدا ستايشش مي‌كنيم؟
2- كامنت‌هاي پست قبلي را اگر بخوانيد، مي‌بينيد كه خيلي‌ها با ترس و لرز نوشته‌اند. چرا؟ اهميتي ندارد! بي‌خيال! اصلا بهترين كامنت را نيما گذاشته "به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده ست...". واقعا بايد همين كار را كرد.
راستي هر دفعه كه اسم نيما را اينجا مي‌آورم، دلم مي‌سوزد از اين‌كه ديگر وبلاگي ندارد تا لينك بدهم. بد دنيايي است. اما بماند.

ساعت 17:33 | | لینک
چهارشنبه 1385/04/14
بماند

وقتی می‌بينم آدمي كه ادعاي مبارز بودنش ... خر را پاره كرده و با عالم و آدم دعوا دارد كه چرا بي‌درديد و كتك نمي‌خوريد و جيغ بنفش نمي‌كشيد و ... همه دردش به زير شكمش خلاصه مي‌شود و اگر يكي از این جماعت نسوان شب‌ها كنارش بخوابد، همه مشكلاتش حل مي‌شود؛ آن‌وقت است كه كفرم در مي‌‌آيد و مي‌خواهم ... بماند!
وقتي مي‌بينم آدمي مدام در ژست روشنفكري است و همه دنيا را آويزان فرض مي‌كند و بي‌اخلاق؛ و بعد از همه اينها خودش نمي‌داند كه ابژه جنسي فلان آقا است، دلم مي‌خواهد... بماند!
وقي مي‌بينم آدمي با قيافه‌اي كه ديدنش كفاره دارد، آنچنان ناز مي‌كند كه گويي "بريژيت باردو" است يا "نيكل كيدمن" آنوقت است كه ديگر طاقتم طاق مي‌شود و در وبلاگم مي‌نويسم "بر آن زشت بخنديد كه او ناز نمايد" و بعد عده‌اي گمان مي‌كنند كه مولوي خواني راه انداخته‌ام!
***

چند روز پيش بود كه براي كسي كامنت گذاشتم "حقيقت زير ابرو بر نمي‌دارد". اميدوارم منظورم را فهميده باشد. اما انگار خودم در اين پست مجبور شدم حقيقت تلخ پيرامونم را اندكي بزك كنم تا داد برخي دوستان و آشنايان و غريبه‌ها در نيايد! به قول اين پسره مزلف "اينم بمونه"

ساعت 18:48 | | لینک
سه شنبه 1385/04/13
اين قوم مأيوس
یک دوبيتي مجال سرودن نمانده‌است
يك غزل فرصت با تو بودن نمانده‌است
خسته‌ام، خسته از آنچه گفتيم و گفتند
حال اثبات انكار در من نمانده‌است
تيغ تا بي‌نهايت برهنه‌است، تا بي‌نهايت
زخم‌ها را مجال شمردن نمانده‌است
عاشقانه بميريم، بايد بميريم، شايد
روزگاري است تا چاره‌اي غير مردن نمانده‌است
از من و تو چه مي‌خواهد اين قوم، اين قوم مأيوس
از تو چيزي نمانده است، ازمن نمانده است
ساعت 11:4 | | لینک
شنبه 1385/04/10
نكبت

نكبت همه وجودمان را فراگرفته است. از سياست و اقتصاد تا فرهنگ و هنر و از آنجا تا ورزش. ناباورانه ايستاده‌ايم و نگاه مي‌كنيم كه ميراث گذشتگانمان چطور بر باد مي‌رود. البته اگر بپذيريم كه از آن ما‌ترك چيزي باقي مانده است.
شايد تمام مشكل هم از همين‌جا ناشي مي‌شود. چون
اولا: به گذشته پرافتخارمان چشم دوخته‌ايم و صبح تا شب به آن مشغوليم. عده‌اي گذشته را لجن مال مي‌كنند عده‌اي ديگر مدام در كار مدح و ثنا هستند. آنچه مانده، غفلت از حال و آينده‌اي است كه بايد پرافتخار ساخته شود و اتفاقا سازندگان آن مائيم. شايد اگر آن گذشته را نداشتيم، مي‌توانستيم آينده بهتري بسازيم.
ثانيا: اگر گذشته پرافتخاري نداشتيم، شكست‌هاي امروز اينقدر برايمان تلخ و سخت نبودند و راحت‌تر تحملشان مي‌كرديم. وقتي فكر مي‌كنيم كه زماني قدرت اول دنيا بوديم و حالا آخر هستيم، عذاب دوچندان نسيبمان مي‌شود.
زماني كه در دهۀ پنجاه شمسي قرار بود خياباني به نام سئول در تهران نامگذاري شود، شهردار اين شهر به تهران آمد و در مراسمي كه براي اين كار ترتيب داده شده بود، گفت: "به اميد روزي كه سئول مانند تهران شود." سال‌‌ها بعد وقتي وزير صنايع پيشين_ دولت دوم خاتمي_ به كره جنوبي رفت؛ در پايتخت اين كشور، گفت: "به اميد روزي كه تهران مانند سئول شود." اين يعني درجازدن و يا بهتر بگويم عقب‌گرد. براي همين است كه گفتم اگر گذشته‌اي مانند يكي از كشورهاي آفريقايي و يا عربي داشتيم كمتر زجر مي‌كشيديم؛ از اين همه تحقير كه هر روز بر ما مي‌رود.

ساعت 12:0 | | لینک
چهارشنبه 1385/04/07

بر آن زشت بخنديد كه او ناز نمايد
بر آن يار بگرييد كه از يار بريدست
ايكاش كسي اينجا اين شعر مولوي را شنيده بود.

ساعت 11:23 | | لینک
سه شنبه 1385/04/06
 

اسالك الامان...

ساعت 11:28 | | لینک
یکشنبه 1385/04/04
از " لا " گذر کنیم که " الا " نمی‌شود
یک شرط هم مراد دل ما نمی‌شود
ساعت 13:58 | | لینک
جمعه 1385/04/02
پیغام آشنا

ما از يك قبيله‌ايم؛ حتي اگر احمق‌ها بينمان خط كشيده باشند.
ما از يك قبيله‌ايم؛ حتي اگر من متولد ايران باشم و ساكن تهران و تو متولد افغانستان باشي و ساكن فرانكفورت.
ما از يك قبيله‌ايم؛ حتي اگر تا به‌حال همديگر را نديده باشيم.
ما از يك قبيله‌ايم؛ چون با اين قيمتي در لفظ دري سخن مي‌گوييم و از آن مهمتر هم‌دليم.
ما از يك قبيله‌ايم؛ چون درد مشترك داريم.
ما از يك قبيله‌ايم؛ چون با آن‌كه هيچگاه نديده‌امت، دوستت دارم.
هم‌قبيله! كتابت را بوسدم به سينه فشردم.
هم‌قبيله! باز هم، بنويس. شعرت فرياد ماست. فرياد افغانستان مظلوم. فرياد تاجيكستان از يادها رفته. فرياد ايران از اسب افتاده.
هم‌قبيله! باز هم بگو. صداي تو خوب است. صداي تو سبزينه آن...

***

دوست ناديده‌ام خالده نيازي آخرين دفتر شعرش را برايم از آلمان فرستاد. نمي‌دانم چرا، ولي بهترين هديه‌اي بود كه تا به‌حال گرفته‌ام. از خوشحالي داشتم ذوق مرگ مي‌شدم! براي اولين بار احساس كردم وقتي قاصدي خبري از يار در درو دست‌ها برايت مي‌آورد، چه حسي دارد. وقتي امضاي يادگاري‌اش را ابتداي كتاب ديدم كه نوشته بود «با خلوص به همزبان عزيز ميثم قاسمي تقديم مي‌شود» و بعد نام خودش و تاريخ 2/5/2006 داشتم از خوشحالي پر در مي‌آوردم.
دفتر شعر «از همیشه تا هنوز»

جديدترين اثر چاپ شده از اين شاعره خوش ذوق افغاني است. انتشارات گردون _ متعلق به عباس معروفي _ اين كتاب را برايش چاپ كرده و طرح روي جلد هم كار اكرم ابويي است. از اين همكاري فارسي زبانان در ديار غربت خورسندم.

خالده عزيز باز هم متشكرم.
"حتما چند شعرش را اينجا خواهم گذاشت."

ساعت 14:18 | | لینک