تبليغاتX
دیگری
یکشنبه 1385/07/30
سندروم اورشليم

قول داده بودم مطلبي درباره سندروم اورشليم بنويسم.این مطلب در روز هفت همشهري چاپ شد و حالا اينجا مي‌گذارمش. اگر حوصله داشتيد، بخوانيد. بد نشد. اگر مي‌توانيد روز هفت را ببينيد كه براي خواندن مقاله اينجا را كليك كنيد. ولي اگر، نمي‌توانيد سايت را ببينيد، در ادامه، مطلب را بخوانيد.


ادامه
ساعت 12:23 | | لینک
دوشنبه 1385/07/24
بی‌ربط

۱- لعنت خدا بر بلاگفا و مدیرانش. بیش از یک هفته پیش، مطلبی درباره بشار اسد و چرخشش به سوی آمریکا و اسرائیل نوشته بودم که به‌خاطر خرابي اين سايت مزخرف، نتوانستم آن‌را اين‌جا بگذارم و آخرسر هم سوخت!
۲- بلاگ‌رولينگ هم تركيده و دل و دماغ وبلاگ خواني را از ملت گرفته است. فكر كنم مديران بلاگفا آنجا را خريده‌اند!
۳- خداييش عجب هواي توبه‌شكني شده است. یک لحظه آفتاب است و لحظه‌اي ديگر باران تند. بالاخره پائيز دارد مي‌آيد.
۴-
اين هم يك شعر كه دوستش دارم.
يك قلب سياه كن خودت مي‌فهمي
يك ‏بار گناه كن خودت مي‌فهمي
من اين همه بد نيستم آقا! خانم!
يك لحظه نگاه كن خودت مي‌فهمي
                                                                                            آرش عليزاده

 

ساعت 14:42 | | لینک
دوشنبه 1385/07/17
آه

كشتي‌هاي عاشق سوت مي‌كشند

مردان عاشق آه؛

طعمشان يكي‌ست.

 

                                                                                        كيكاوس ياكيده

ساعت 16:21 | | لینک
سه شنبه 1385/07/11
هاشمي غير خودي مي‌شود

آيا هاشمي غيرخودي شده است؟ يا به تعبيري ديگر، به سمت غيرخودي شدن پيش مي‌رود؟

در هفته گذشته، واكنشي كه محافظه كاران و رسانه‌هايشان نسبت به اقدام هاشمي در مورد انتشار نامه آيت‌الله خميني از خود نشان دادند، روند خروج رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام از دايره خودي‌هاي نظام را تاييد مي‌كند. اين‌كه روند خروج هاشمي از چه زماني آغاز شد، چندان مشخص نيست، اما ديگر كسي شك ندارد كه او اكنون از حكومتي كه خود پديد آورده فاصله گرفته و اين فاصل هر روز بيشتر از روز قبل مي‌شود.
به اين مسئله از چند زاويه مي‌توان نگريست.
1- چرا هاشمي رفسنجاني اين روند را در پيش گرفته است؟ يا به تعبيري ديگر، چه علل و عواملي او را به بيرون از دايره خودي‌هاي نظام سوق مي‌دهد؟
هاشمی در تاریخ ۲۷ ساله نظام هیچ‌گاه نيروي تندرويي محسوب نشده است، اما او همواره در برابر افراطي‌گري سكوتي عجيب داشته است. دلايل اين سكوت از جانب او چه بوده است، خود مسئله ديگري است، اما در هر صورت اگر نتوانيم تندروي در جمهوري اسلامي را فرزند هاشمي رفسنجاني بدانيم، قطعا هاشمي دايه‌اي مهربان براي آن بوده است. حالا و پس از گذشت سال‌ها از دوران تاسيس و استقرار نظام، طفل تندروي تبديل به غولي بزرگ و غير قابل مهاري شده است كه هر چيز و هر كس كه مخالفش باشد را مي‌خورد و اين بار نوبت به هاشمي رسيده است. از آن‌جا كه هاشمي در برابر چنين اقدامي سكوت نمي‌كند، كم كم به دايره غيرخودي‌ها فرستاده مي‌شود.
۲- روزگاري زنده بودن هاشمي برابر بود با زنده بودن انقلاب. بعدها مخالفان او لقب دشمنان پيغمبر را دريافت كردند، اما حالا علي اكبر هاشمي رفسنجاني تبديل به آدمي شده است مانند همه آدم‌ها و در حالي كه از محمود احمدي‌نژاد نمي‌توان انتقاد كرد، مي‌توان هاشمي را با تندترين عبارات مورد خطاب قرار داد. نگاهي اجمالي به لحن و محتواي سخنان محافظه‌كاران در چند روز اخير اين ادعا را ثابت مي‌كند. (براي نمونه سرمقاله روز يك‌شنبه كيهان به قلم حسين شريعتمداري را بخوانيد)
۳- تجربه نشان داده است كه برانگيختن خشم هاشمي، عاقبت خوشي ندارد. محافظه‌كاران خود يك‌بار (برسر كار آمدن اصلاح‌طلبان به‌دنبال عدم همكاري محافظه‌كارن با هاشمي در انتخابات دور پنجم مجلس) طعم ناراحتي او را چشيده‌اند. اصلاح‌طلبان نيز هزينه ناخشنودي هاشمي از خود را در زمستان ۷۸ و بهار ۷۹ تماما پرداخت كرده‌اند. حالا افراطيون راستگرا كه به‌تازگي برسر كار آمده‌اند، مي‌خواهند اين راه را دوباره طي كنند.
۴- بيرون رفتن هاشمي از دايره خودي‌هاي نظام، عواقب خوشي براي حكومت پر مشكل جمهوري اسلامي ندارد. اين حكومت نشان داده است كه در جايگزيني نيروهايش با مشكلات عديده‌اي روبرو است به گونه‌اي كه پس از گذشت ۲۰ سال، هنوز نتوانسته است آلترناتيوي به‌جاي آيت‌الله منتظري برگزيند. در اين شرايط، نبود هاشمي لطمات جبران ناپذيري بر پيكره حكومت وارد مي‌كند.

***

براي ديدن پايان ماجرا بايد اندكي صبر كرد. البته نه‌چندان زياد. از تاريخ انتشار مقالات قتل‌هاي زنجيره‌اي تا به زندان رفتن اكبر گنجي، زمان زيادي نگذشت.

ساعت 15:54 | | لینک
دوشنبه 1385/07/10
10/ 07/1385

وسط اين همه گير و گرفت و اخبار سياسي كه هر روز از در و ديوار مي‌بارند و لينك‌هايشان فيوريت دستگاه را پر كرده‌اند، نمي‌دانم چرا اصلا توان نوشتن ندارم. در حالي كه بايد الآن مدام بنويسم و تحليل‌هاي مختلف بدهم و لينك بگذارم و خلاصه فعال باشم و مگر اين صفحه وب به هدفي غير از اين متولد شد؟ آمده بودم اين‌جا كه در روزگار نامرادي و خفقان روزنامه‌ها و زماني كه نمي‌توانم آنچه دوست‌دارم را در نشريات بنويسم، اينجا خودم باشم. از هرچه و هرطور كه دوست‌دارم بنويسم و تنها خط قرمزم آبروي آدم‌ها باشد. حالا مي‌بينم دچار رخوت شده‌ام و بدتر از آن، نمي‌دانم اين حس لعنتي از كجا و كي وچطور و چرا به سراغم آمده است. حس فيلم ديدن و كتاب خواندن هم ندارم. در حالي كه بايد تا آخر اين هفته كتاب "تاريخ اورشليم" را تمام كنم، كار پيش نمي‌رود. در طول دو ساعت شايد ۳۰ صفحه بخوانم. آن‌هم اگر فيش برندارم، همه‌اش را فراموش مي‌كنم! نكند بيماري گرفته باشم!؟
چند روز پيش بود كه به دوستي پيشنهاد كردم يك انجمن دوستداران پائيز راه بياندازيم. تا حدودي عجيب به نظر مي‌رسد، ولي شايد دور هم جمع شدن، بتواند اندكي از اين حس لعنتي بكاهد. نمي‌دانم شايد يك روز اين كار را كردم.

ساعت 14:6 | | لینک
چهارشنبه 1385/07/05
این روزها

عجب وضعیت بدی است این روزها و این روزمرگی‌هایی که دچارش شده‌ایم. گمان مي‌كردم با آمدن پائيز همه چيز بهتر مي‌شود، ولي انگار اين بي‌حوصلگي و بطالت و رخوت نمي‌خواهد دست از سرمان بردارد. (ازبس كه فصل گرما و روزهاي بلند در اين سرزمين طولاني است.) به هر حال پست قبلي درباره خوب بودن حال و اين جور مزخرفات، تا اطلاع ثانوي تكذيب مي‌شود. مثل اين‌كه حرف پيشكي زده بودم!!!

اين روزها براي اين‌كه حالم بهتر شود، شعر مي‌خوانم. آن‌هم چه شعري. شاهنامه. از شما چه پنهان داستان "پر آب چشم" سهراب، ديشب تمام شد. همان موقع احساس كردم هر بار كه اين بخش شاهنامه را مي‌خوانم، انگار سهراب تازه مرده است!! حالا داستان سياوش را آغاز كرده‌ام.

در كنار اين شعرخواني، مانند اغلب اوقات درباره خاورميانه مطلبي مي‌خوانم. نمي‌دانم چرا مدتي است كه به دانستن در زمينه "بنيادگرايي يهودي" علاقه‌مند شده‌ام. اگر كسي كتاب يا مقاله‌اي فارسي در اين‌باره سراغ دارد، خوشحال مي‌شوم معرفي كند.

ساعت 14:57 | | لینک
یکشنبه 1385/07/02
روزهاي خوب از راه مي‌رسند

هفته گذشته بالاخره بعد از مدت‌ها یک گزارش نوشتم. این که می‌گویم، بعد از مدت‌ها، یعنی بعد از حدود ۱۰ ماه!! آمار جالبی است، نه؟ با آن‌كه در تمام اين مدت هم كار كرده‌ام، اما يا يادداشت نوشته‌ام و يا گزارشي كه نوشته‌ام به دل خودم نچسبيده و بالاي آن اسم مستعار زده‌ام. به نظرم اين يكي با درنظر گرفتن تمامي محدوديت‌ها و مشكلات، بد نشد. متن كامل آن‌چه چاپ شد را مي‌توانيد در شماره شش "روز هفت" همشهري بخوانيد. (اينجا) از اين كه بالاخره جايي براي نوشتن گزارش پيدا كردم، خوشحالم!
از اين موضوع كه بگذريم، باز هم پائيز عزيز آمد و من از ديروز يك حس عجيب ولي نه‌چندان تازه دارم. حسي نوجواني كه احساس مي‌كند در حال عاشق شدن است!! اين حس را دوست دارم.
موضوع سوم هم ماه رمضان است كه دوباره آمده و امروز اولين روزش است و اولين افطارش. افطارهاي ماه رمضان بهترين لحظاتي هستند كه مي‌توان در يك روز داشت. بخصوص براي كسي مثل من كه سال‌ها است اين زمان را در تحريريه و كنار دوستان هستم. اين لحظات را هم دوست دارم.
مثل اين كه روزهاي بد به همراه تابستان مي‌روند و دوباره خوبي از راه مي‌رسد.

ساعت 11:37 | | لینک