تبليغاتX
دیگری
دوشنبه 1385/09/27
عجب شورايي

وقتی تلویزیون فوتبال نشان می‌دهد، نگاهي مي‌ا‌ندازم و اگر دو تيم را دوست نداشته باشم، بازي را نگاه نمي‌كنم. با اين حال اگر آن بازي به پنالتي كشيده شود، حتما نگاه مي‌كنم. فرقي هم ندارد كدام دو تيم با هم بازي دارند. ضربات پنالتي هيجان زده‌ام مي‌كنند و اين هيجان را دوست دارم.
اعلام نتايج انتخابات هم برايم مانند ضربات پنالتي است. به‌خصوص اگر رقابت نزديك و فشرده باشد. بارها اعلام نتايج انتخابات ديگر كشورها را هم پيگيري كرده‌ام بدون آن كه برنده يا بازنده شدن هر گرو يا فرد، فرقي به حالم داشته باشد. انتخابات ايران هم همين‌طور است. با آن كه راي نداده‌ام، اما اين بازي كه پيش آمده را به دقت دنبال مي‌كنم و هرچه درباره‌اش گير بياورم، مي‌خوانم. برايم جالب است ببينم بالاخره چه‌كسي به مجلس و شوراي شهر مي‌رود. راستي تا به‌حال سابقه داشته كه اعلام نتايج انتخابات اين همه به تاخير بيافتد؟ من كه يادم نمي‌آيد. مثل اين كه دعوا بر سر جايگاه پروين احمدي‌نژاد است. به نظر من، از آنجا كه خانم‌ها هميشه مقدم هستند،‌ بهتر است ايشان را به عنوان نفر اول معرفي كنند!!
اين شوراي شهر احتمالا شوراي جالبي خواهد بود. چيزي در حد شوراي اول كه همش خنده بود و تفريح و تماشاي دعواي لمپن‌هاي مدعي اصلاحاتي كه مدام به جان هم مي‌افتادند و سر هم را كلاه مي‌گذاشتند. من كه از همين حالا به دنبال راهي مي‌گردم كه خبرنگار شوراها شوم.

ساعت 15:37 | | لینک
شنبه 1385/09/25
بعد از انتخابات

انتخابات هم تمام شد. هرچند هنوز نتایج آن اعلام نشده، اما به نظر مي‌رسد اگر تقلبي صورت نگيرد، اصلاح‌طلبان مي‌توانند حداقل سه نفر و حداكثر پنج نفر را به شوراي شهر تهران بفرستند.
آيا اين يك پيروزي است؟
به اين سئوال دو گونه مي‌توان پاسخ داد.
۱- اگر از اين جهت نگاه كنيم كه اصلاح‌طلبان تا چندي پيش اكثريت غريب به اتفاق نهادهاي انتخابي را در اختيار داشتند و گمان هم نمي‌كردند كه حالا حالاها از مسند قدرت به زير آيند، فرستادن حداكثر پنج نفر به نهادي بي‌تاثير و كم اختيار مانند شوراي شهر، يك شكست است.
۲- اما اگر آنچه رخ مي‌دهد را مدلي -هرچند بسيار ناقص- از دمكراسي ببينيم، آنوقت به فاصله يكسال از شكست سنگين در انتخابات رياست جمهوري، چند نماينده در شوراي شهر پايتخت داشتن، يك پيروزي قابل قبول است.
اين ميان توضيح چند نكته ضروري است:
الف- اين نظر، ربطي به راي ندادن من در انتخابات ديروز ندارد.
ب- عدم پيروزي مطلق احمدي‌نژاد در انتخابات شوراي شهر، پيام خوبي براي او ندارد. اين اتفاق براي خاتمي پس از پنج
 سال رخ داد.
ج- زياد هم نبايد نگران احمدي‌نژاد بود، چون اين نتايج تنها در تهران به دست آمده كه او در اين شهر از ابتدا هم راي بالايي نداشت.
د- اميدوارم اين نتايج اصلاح‌طلبان را دوباره متوهم نكند، هرچند هنوز هم كاملا از توهم خارج نشده‌اند.
ه- همه اين حرف‌ها در شرايطي است كه عامل تقلب را نا ديده بگيريم. آيا اين كار عاقلانه است؟

ساعت 14:33 | | لینک
چهارشنبه 1385/09/22
من رای نمی دهم

در این چند روزه تقریبا هر چه درباره انتخابات، در سایت ها و وبلاگ ها نوشته شده، خوانده ام. گروهی نمی خواهند رای بدهند و گروهی دیگر هم مصرانه تاکید می کنند که باید رای داد. اگر قبلا هم سری به اینجا زده باشید، حتما متوجه شده اید که من رای نمی دهم. اما چرا؟ چرا باید با صندوق های رای قهر کرد؟ چرا باید منفعلانه نشست و گذاشت که اراده اقلیت حاکم شود؟ و سئوالاتی از این دست.
به نظر من رای دادن یا ندادن یک حق است. نه آنگونه که در سر ما فرو کرده اند، یک تکلیف. اگر اینطور به قضیه نگاه کنیم، ماجرا اندکی متفاوت می شود و هر کس دلش خواست - و با هر استدلالی- می تواند، رای ندهد. البته اگر چنین کرد، بعدا حق ندارد از شرایط گله کند. من از شرایط موجود گله نمی کنم و به نظرم احمدی نژاد رییس جمهور بدی نیست. اصلا این نام و عنوان و جایگاه کاملا برازنده او است. اشتباه نکنید؛ شوخی نمی کنم. احمدی نژاد رییس جمهور فرانسه که نشده است. رییس جمهوری اسلامی ایران است. جمهوری اسلامی ایران تا به حال چنین رییسی که در حد و اندازه های نامش باشد و سیاست هایش را صد در صد اجرا کند، نداشته است.
مسئله بعدی این است که استفاده از صندوق های رای تنها این نیست که رای بدهیم. رای ندادن آگاهانه هم، یک مدل استفاده از انتخابات است. البته نباید برای دیدن نتیجه اش عجول بود. همین جا توضیح بدهم که منتظر ارتش آمریکا و یا دستی غیبی ننشسته ام. آمریکا برای ما صلح و دمکراسی و آرامش نمی آورد.
نکته دیگری که مطرح می کنند، استیلای ارده اقلیت است، بر اکثریت. سئوال من این است که در تمام این سالهای پس از انقلاب، مگر غیر از این بوده است؟ موتور سوارهایی که شعار دادند «یا روسری، یا توسری» مگر چند در صد جامعه را تشکیل می دادند که امروز بر سر میلیون ها ایرانی روسری سر کرده اند؟ مگر چند در صد مردم ایران درباره قطع رابطه با آمریکا، ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و هزاران مورد دیگر اظهار نظر کردند؟ در این مملکت همیشه اراده اقلیت حاکم بوده و با رای ندادن ما هم چیزی تغییر نمی کند.

نکته:

1- این پست، طولانی شد. بقیه اش را بعدا می نویسم.

2- کامپیوترم، نیم فاصله نمی زند. فحش ندهید!
3- حتما این نوشته آقای محمد جواد روح را بخوانید که انگار یک جای بدش، بدجوری سوخته و شاید هم قرار است جای برادر حسین را در روزنامه کیهان بگیرد!!

ساعت 12:42 | | لینک
دوشنبه 1385/09/20
ايكاش

رئیس جمهوری اسلامی ایران امروز به دانشگاه رفت و در جوی نه‌چندان آرام، سخنراني كرد. حتما اخبار اين مراسم را شنيده و يا خوانده‌ايد. اگر هم نه، فردا روزنامه‌ها چيز‌هايي خواهند نوشت. مسئله اين نيست. چيزي كه مي‌خواهم بگويم درباره خاطراتي است كه با خواندن اخبار امروز دوباره زنده شد. خاطرات روزهايي كه هنوز دانشجو بودم و سر پرشوري هم داشتم. در سخنراني‌ها شركت مي‌كردم و شعار مي‌دادم. آنروزها هنوز خاتمي رئيس جمهور بود و چه فكرها كه نمي‌كرديم. حالا و پس از گذشت چندين سال از آن روزها، به تمامي فريادهايي كه زديم و كارهايي كه كرديم، افسوس مي‌خورم. ايكاش شعاري نمي‌داديم. ايكاش پاي صحبت‌هاي خاتمي و يارانش نمي‌نشستيم. ايكاش در خانه مي‌مانديم. ايكاش... در يك كلام، ايكاش جواني‌مان را در راهي كه هيچ سرانجامي نداشت، هدر نمي‌داديم، ولي چه كسي آنروزها مي‌توانست به ما ثابت كند كه اشتباه مي‌كنيم و اين آقايان ارزش اين همه تلاش ندارد؟
حالا هم ديگر هيچ‌كس نمي‌تواند قانعم كند كه شركت در انتخابات تاثيري دارد و راي دادن و ندادن به حال كسي تفاوتي دارد. آن‌هم راي دادن به كساني كه يك بار امتحانشان را پس داده‌اند و هنوز هم نشاني از تجديد نظر آنها در تفكراتشان ديده نمي‌شود.
كاش خاتمي و يارانش حداقل چند سالي را ساكت مي‌ماندند و دنياي سياست را اصولگرايان مي‌سپردند. هشت سال در انتخابات شركت كرديم و نتيجه‌اش را ديديم. حالا هم هشت سال حكومت را به حال خود رها كنيم و نتيجه‌اش را ببينيم.

ساعت 18:54 | | لینک
چهارشنبه 1385/09/15
و نوبت خود را انتظار مي‌‌كشيم

پارسال یک همچین روزی بود که هواپیمای حامل خبرنگاران و تصویربرداران و عکاسان رسانه‌ها سقوط كرد. حالا و يك سال پس از اين ماجرا، هنوز هيچ‌چيز تغيير نكرده و حتي مسببين اين حادثه معرفي نشده‌اند.
نوشته‌اي كه در پي مي‌آيد، يادداشتي بود كه آن‌روزها نوشتم و در همشهري چاپ شد. فكر مي‌كنم هنوز هم مناسب دارد.

در مردگان خويش نظر مي‌بنديم، با طرح خنده‌اي

و نوبت خود را انتظار مي‌كشيم، بي هيچ خنده‌اي

اما من نمي‌خندم. خنده‌ام نمي‌آيد وقتي دوستانم در آتش مي‌سوزند. وقتي همكارانم را تكه تكه شده از لابه‌لاي آوار ساختمان‌ها و گل و لاي پيدا مي‌كنند. وقتي ...


ادامه
ساعت 11:49 | | لینک
دوشنبه 1385/09/13
بازنگار ما

خوب من چه کنم که سه روز اول هفته آنقدر کار سرم می‌ریزد که فرصت غذا خوردن هم ندارم؟ این که تقصیر من نیست. بخاطر همین کار زیاد هم هست که به کلی از مسائل جانبی نمی‌رسم و گاهی هم دوستان شاکی می‌شوند. از جمله این دوستان جانی که گویا کمی تا قسمتی از این حقیر گلایه‌مند شده، رضا ولی‌زاده ماه است که بالاخره فیلش را هوا کرده است. اصلا این پسر هر وقت خبری ازش نيست، مشغول هوا کردن یک فیلی است و این بار هم بازنگار را راه انداخته. راستش بعد از تشری که حضرتش بر من زد، تازه در لابلای کارهایم، سری هم به وبلاگش زدم و مدل کار سایت بازنگار را فهمیدم! سایت جالبی است که اگر بتواند رشد بیشتری پیدا کند، شاید ما را از شر این سایت مزخرف بلاگ‌رولینگ که مثل بلاگفا هفته‌ای هفت روز خراب است، راحت کند. رضا يك نكته هم گفته كه قطعا سئوال خيلي‌ها هست.
چطور در اين سايت عضو شويم؟
رضا گفته: بالای صفحه اول سایت یه قسمتی هست به اسم «ثبت وبلاگ‌ها» که هر کی وبلاگ داره می‌تونه وبلاگش رو اون تو وارد کنه و اگه با معیارهای فنی بازنگار جور بود و به فیلترشدن بازنگار هم کمک نکنه، اد می‌شه.
چكار كنيم كه مطلبمون در سايت قرار بگيره؟
باز هم رضا گفته: مطالبی که از وبلاگ‌ها توی سایت بازنگار منتقل می‌شه، به وسیله ماشین خبرخوان انجام می‌شه و انتخاب من نیست.

ساعت 15:36 | | لینک
یکشنبه 1385/09/12
نقش ايران در لبنان

هم زمان با اوج‌گيري بحران لبنان و احتمال درگير شدن پيروان اقوام و مذاهب مختلف در اين كشور، اشاره به نقش ايران و سوريه در اين قضيه پررنگ‌تر و جدي‌تر مي‌شود. اگر تا چند ماه پيش تنها به صورت ضمني به نقش ايران در ناامني‌هاي لبنان اشاره مي‌شد، امروز ديگر كسي ابايي از اشاره مستقيم به ايران ندارد. اين درحالي است كه رسانه‌هاي ايراني به اجبار يا اختيار تقريبا هيچ‌كدام از اين مسائل را منعكس نمي‌كنند.
روز گذشته حسني مبارك رئيس جمهوري مصر در سخنانش كاملا به نقش ايران در بحران لبنان پرداخت، اما ايسنا خبر را اين‌گونه نقل كرد :«
وي در خصوص ادعاهاي منتشر شده مبني بر "دخالت ايران و سوريه در بحران لبنان" گفت: من نيز چنين اظهاراتي را شنيده‌ام اما نمي‌خواهم ايران و سوريه را متهم كنم بلكه معتقدم حمايت ايران از حزب‌الله چه بسا به حمايت كشورهاي ديگر از دولت سنيوره منجر شود و ادامه اين روند نيز پيامدها و خطراتي را به دنبال خواهد داشت!» با همين علامت تعجب بي‌ربط در انتهاي پاراگراف!!! البته سايت المحيط نوشت: «مبارك ضمن انتقاد از تظاهرات‌هاي لبنان نسبت به احتمال دخالت ايران در لبنان هشدار داد!» و سرانجام، دیگر پايگاه‌هاي اينترنتي عربي از قول مبارك نوشتند: «چنانچه ایران و سوریه قصد تغییر دولت در لبنان را دارند، نیروهايی از خارج لبنان این امکان را دارند تا به کمک سنیوره بشتابند.» حالا کدام یک راست می‌گويند؟
باز هم از لبنان خبر مي‌رسد كه فرانك والتر اشتاين ماير، وزير خارجه‌ آلمان به هنگام ورود به بيروت گفته است: «حضور من به منزله حمايت از استقلال لبنان در اداره امورشان بدون مداخله خارجي است.»
تام کيسي سخنگوي وزارت امورخارجه آمريکا نیز با ابراز نگراني از اوضاع لبنان گفته است: «واشنگتن از اقدامات مستمر حزب الله و همپيمانانش با حمايت از سوريه و ايران براي بي ثبات کردن لبنان بسيار نگران است.»
ولید جنبلاط رئیس حزب سوسیالیست ترقی خواه لبنان و از نیروهای اصلی ائتلاف 14 مارس هم چند روز پیش
و در مصاحبه‌اي ضمن به مسخره گرفتن حمل سلاح در خطبه‌های نماز جمعه در ایران گفت: من نمی‌دانم چگونه ممکن است فردی یک رهبر باشد، سخن بگوید و همزمان سلاح حمل کند؟ 
او همچنین ایران را در پس طرحی برای سرنگونی دولت لبنان معرفی کرد و با لحنی استهزا آمیز گفت: چرا انقلاب ایران خواستار جلوگیری از عدالت و توقف روند دادگاه بین‌المللی رفیق حریری است؟
مسائلي از اين دست فراوانند كه براي جلوگيري از طولاني شدن اين پست، ذكر نمي‌كنم. نتيجه‌گيري هم باشد براي بعد.

ساعت 14:11 | | لینک
شنبه 1385/09/04
پر خبري

با نزدیک شدن به انتخابات شوراها، اخبار سياسي بيشتر و بيشتر مي‌شوند. اخباري كه گاه نمي‌تواني به سادگي از كنارشان بگذري و چيزكي درباره‌شان ننويسي. در همين روزها، فلسطين و لبنان و عراق كه به ترتيب مهم‌ترين موضوعات مورد علاقه من در كار هستند، هم از شدت اتفاقات و رويدادها در حال تركيدن‌اند.
حالا من هم نمي‌توانم چيزي بنويسم و سرم به شدت شلوغ است. پس اين تاخير چند روزه را ببخشيد!
مي‌خواستم مطلبي كه درباره نبيه‌بري، رئيس مجلس لبنان، در روز هفت نوشته بودم را اينجا بگذارم كه تقريبا از موعدش گذشته. همين‌طور مي‌خواستم چند خطي درباره پير امين جميل بنويسم كه قرار شد مطلبم را به روز هفت بدهم. پس فقط به يك خبر از انتخابات شوراها اكتفا مي‌كنم.
گويا اصلاح‌طلبان با وساطت خاتمي به اجماع نزديك‌تر شده‌اند و قرار است يك ليست مشترك بدهند. اين ليست بين مشاركت، كارگزاران، اعتماد ملي و جنبش مردمي اصلاحات؛ تقسيم مي‌شود كه سهم آخري سه نامزد است. البته هر كدام از گروه‌ها ليست جداگانه نيز خواهند داد. اين آخرين خبري بود كه ديشب شنيدم. هنوز هيچ‌چيز قطعي نيست.

ساعت 13:59 | | لینک