به کسی قول ندادهام. ترس هم برم نداشته. فقط مشغول تمرينكردن، هستم. تمرين كه درباره اتفاقات سياسي نظر ندهم. تنها نظارگر باشم. تمرين سكوت ميكنم. تمرين اراده. كه خداييش كار سختي است.
حالا در همين زمان كه من به فكر سكوت افتادهام، هرچه اتفاق سياسي ممكن بوده، رخميدهد. هرچه ممكن نبوده هم، اتفاق ميافتد.
يادم ميآيد كوچك كه بودم، عزيزي كه اينجا را هم ميخواند، ميگفت: «يك روز در تلويزيون، جميله ميرقصد!» [نقل به مضمون] راستش آن زمان باورم نمیشد. اما آن عزيز همان زمان تاوان اين آينده بينيهايش را داد. حالا ميفهمم كه درست ميگفت.
مرحوم اخوان ثالث را بهياد ميآورم و شعر زيباي كتيبه:
كسي راز مرا داند
كه از اينرو به آنرويم بگرداند
بازگردد یا برآید چیست فرمان شما
حافظ
چند سال پيش، يكي از سياسيون جوان ملي-مذهبي، پيشبيني كرد كه پس از اين حكومت، يك حكومت ضد دين برسر كار خواهد آمد.
من هم احساسم اين است كه شاهد حكومتي تندروتر از آنچه هماكنون در تركيه است، باشيم. گرچه مخالفان اسلام، امروزه ميگويند، در حكومت آنان مسلمانان هم آزاد هستند، ولي از آنجا كه در اين مملكت همه پيش از رسيدن به قدرت يك حرف ميزنند و پس از آن، كار ديگري ميكنند، نميتوان به اين سخنان اعتمادي كرد. احتمالا پس از اين «يا روسري يا توسري» امروز، «اگر روسري پس توسري» خواهيم داشت. بيچاره ما كه هميشه چوب دو سر نجس هستيم.
برخورد اخير جناب نورالدين زرين كلك با يك دانشجوي دختر را هم ميتوان واكنشي به اقدامات اخير حكومت در زمينه حجاب دانست و هم ميتوان طليعه روزهايي كه در كوچه و خيابان، چادر از سر ملت بكشند. چنين رفتاري اگر در يك كشور آزاد رخ ميداد، صداي طرفداران سكولاريزم را هم درميآورد كه حركتي ضد ديني است، نه غير ديني. با اين همه نبايد فراموش كرد كه اين مسئله بهانهاي خواهد شد در دست متحجرين براي ادامه طرحهايشان كه بوي انقلاب فرهنگي دوبار از آنها شنيده ميشود.
در همين زمينه ميتوانيد خبر را اينجا بخوانيد و بعد هم يك وبلاگ از نوع احمدينژادياش كه بسيار شلوغ كرده را ببينيد در ادامه نيز، سري به خورشيد خانوم بزنيد كه با نظرش موافقم و در انتها هم وبلاگ صاحب ارض ملكوت را ببينيد كه شخصا در مسلمانياش، شكي ندارم.
خلاصه اين كه ميترسم از روزي كه ضد دينها برسر كار بيايند. احتمال اينكه مجبور شويم قرآنها را در پستوها نگه داريم هم وجود دارد.
راستش ما اصلا نمیفهمیم چرا تمام دنیا بر اساس اصول ما حرکت نمیکنند. مثلا اگر در ایران خانمها حق ندارند حتی در خانهشان لباس یقه باز بپوشند، در نقاط ديگر دنيا اين قاعده رعايت نميشود و خانمها در فضاي عمومي هم لباس يقه باز ميپوشند! يا اگر ما در مهمانيهاي رسميمان از شراب استفاده نميكنيم، چرا خارجيها اين كار را ميكنند؟ مگر در آنجا طرح امنيت اجتماعي و مبارزه با بد حجابي اجرا نميشود؟ اگر نميشود، چرا نميشود؟ مگر مردهاي آنجا غيرت ندارند؟ يا مگر حكومتشان نميداند اين خانمهايي كه لباس ناجور ميپوشند، عوامل دشمن هستند؟ يعني از براندازان نرم نميترسند؟ يا هنوز وجود اينگونه طرحها را باور نكردهاند و نميدانند دشمن در كمين است تا از هر فرصتي براي ضربهزدن به كشورهاي اسلامي استفاده كند؟ مگر حكومتگران آن كشورها، مقاله «برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی» رئيس مجلس ما را نخواندهاند؟
توضيحات:
۱- هفته گذشته، ماموران نيروي انتظامي در ميدان ونك، با مغازههايي كه تاپ زنانه ميفروختند، برخورد كردند!
۲- بي بي سي: منوچهر متکی، وزير امورخارجه ايران که برای شرکت در نشستی در مورد عراق در تفريحگاه ساحلی شرم الشيخ در مصر به سر میبرد، مهمانی شامی با ديگر شرکت کنندگان اين نشست را به صورت ناگهانی و در اعتراض به اينکه خانمی که در مجلس ويلون مینواخت، لباسی "بيش از حد باز" پوشيده بود، ترک کرد. (اصل خبر)
۱- در خبرها آمده بود که یک استاندار، پیشنهاد جابجایی یک کوه را داده است! ياد اين ترانه افتادم: «کوهُ میذارم رو دوشم...»
۲- باز هم در خبرها خواندم كه محل جديد نمايشگاه كتاب و برخي از كتابها را آب برده است! ياد فيلم خانه خلوت افتادم.
۳- به همسرم گفتم: در يكي از روستاهاي ياسوج، يك الاغ دو بره را خورده است!
گفت: كاش ميآمد ... را ميخورد.
گفتم: الاغ، الاغ را نميخورد!
۴- در خبرها آمده بود كه يك گربه در چين، سگ زاييده است! صاحب گربه هم گفته: رفت و آمد اين حيوان به خارج از منزل آزاد بوده و برخي شبها هم به خانه نميآمده است! ديدم ياد هرچيزي بيافتم يا به هر مسئلهاي فكر كنم، به جايي برميخورد، پس بيخيال شدم.
۵- اساسي درحال فكر كردن هستم. منتظر تغييرات باشيد.
نامهاي خطاب به يك دوست.
خسرو جان! رفيق قديمي! عزيز دل! من واقعا دليل اين همه گير دادن به دهنمكي را نميفهمم. ميداني كه يكي از سياسيترين آدمهاي دور و برت هستم، اما واقعا نميفهمم چرا بايد اين قدر به مسعود دهنمكي بد و بيراه گفت و بقه چيزها را فراموش كرد!
تو كه روزنامهنگاري و ميداني كه تقسيم وظايف يعني چه. يكي مقاله مينويسد و يكي مصاحبه ميكند. يكي ديگر هم خبر مينويسد. آخر شب هم يك صفحهبند خوب، از هر خبرنگاري بهتر است.
در سياست هم همينطور است. يكي مسعود دهنمكي ميشود و در خيابان ميافتد به جان مردم و ديگري هم ميشود همان همكار روزنامهاي و ديگري هم مرد دولتنشين. حالا مثلا سانسور يك فيلم، خيلي بهتر از زدن مردم روبروي سينما است؟ همين آقايي كه خودمان را برايش جر داديم، مگر ننشست خارج از كشور و حكم تعطيلي روزنامه داد؟ يا رئيس جمهور محبوبمان در آخرين روزهاي كارياش وقتي درباره گنجي پرسيدند، گفت «تقصير خود آن آقا است». چه چيزي تقصير آن آقا است؟ اين كه [...] تقصير بقيه است؟ يا اين كه [...]؟
مگر همان آقايي كه مدير اصلاحطلب معرفي شد، در فيلمش روزنامهنگار عربي را نشان نداد كه از سالها نوشتن، پشيمان شده و حالا ميخواهد حرفش را با اسلحه بزند!؟
خسرو جان! همه سر و ته يك كرباسند. يك كرباسيم. معلوم نيست ما هم اگر بالاخره بتوانيم نظام مورد نظرمان را تاسيس كنيم، در برابر نسلهاي بعدي همين رفتاري را تكرار نكنيم كه امروز با ما ميشود.
***
گويا اين برادر ديني و هموطن ما، زماني به تو گفته:
ادامه
۱-دو شب پیش فیلم Besieged را از برناردو برتولوچی دیدم. در آغاز فيلم، نظاميان آفريقايي به يك كلاس درس روستايي وارد ميشوند و معلم را با خودشان ميبرند. معلمي كه مشغول توضيح دادن تفاوت رئيس و رهبر بود. چند ماه پيش هم فيلم The Last King of Scotland را ديدم. آشنايي چنداني با آفريقا و وضعيت آنجا ندارم، اما بعد از ديدن اين دو فيلم احساس كردم كه وضعيت ايران چقدر شبيه آفريقا است. حرفهايي كه «ايدي امين» ميزد و واکنش مردم نسبت به او و رهبر گروه مخالف و... .
راستی که سرنوشت انسانهای جهان سومی چقدر شبیه هم است. فرقي هم نميكند كه چقدر از هم فاصله دارند و حتي در چه مقطعي از تاريخ قرار دارند.
از ديدن «آخرين پادشاه اسكاتلند» آنچنان لذت برد که دوبار دیدمش. دیدنش را به شدت توصیه میکنم.
۲-شروع كردم به نوشتن خاطراتم در دوران همشهري. البته اينجا نميگذارمشان چون دوست ندارم رفقا دلگير شوند و يا من مجبور به سانسور. پس مينويسم تا يادم نروند. اين اولين باري است كه خاطره مينويسم.



