تبليغاتX
دیگری
سه شنبه 1386/03/29
به سوی جنگ جدید 4

در سال‌هاي بين ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۳، دو ابر قدرت جهان در آن زمان و هم‌چنین كشورهاي منطقه‌اي نظير عربستان، متفق‌القول به انور سادات، رئيس جمهور سابق مصر، تاكيد مي‌كردند كه براي جلب توجه جهانيان به موضوع فلسطين، اسرائيل و اعراب، جنگ محدودي راه بياندازد. به اصطلاح قضيه را گرم كند تا راه براي صلح هموار شود. جنگ چهارم اعراب و اسرائيل در اكتبر ۱۹۷۳، بدين‌گونه آغاز شد.
گمان من بر اين بود كه جنگ ۳۳ روزه در تابستان گذشته، مي‌تواند به اندازه كافي موضوع اسرائيل و همسايگانش را در مركز توجه قرار دهد. تا حدودي اين اتفاق رخ‌داد و به جريان افتادن دوباره طرح عربستان براي صلح با اسرائيل، متاثر از اين جنگ بود؛ اما تنور هنوز به اندازه كافي گرم نشده است. هنوز عراق، اولويت اصلي آمريكا است و به‌سادگي نمي‌توان توجه ايالات متحده را از اين كشور، به نقطه‌اي ديگر جلب كرد. پس، از اين نظر، احتمال وقوع يك جنگ ديگر ميان اسرائيل و يكي از همسايگانش وجود دارد. همسايگان اسرائيل عبارتند از، اردن، مصر، سوريه و لبنان. دو كشور اول كه بهترين روابط ممكن با اسرائيل را دارند. پس جنگ بايد با لبنان يا سوريه باشد. چون اسرائيل با دولت لبنان مشكلي ندارد، پس سوريه اصلي‌ترين گزينه براي جنگ است.
اما در اين ميان احتمال ديگري هم وجود دارد كه آن پذيرش صلح با اسرائيل از سوي سوريه در ازاء پس گرفتن بلندي‌هاي جولان است. البته اگر پيام‌هاي اولمرت، آن‌قدر جدي باشد كه بتواند بشار اسد را به جدايي از ايران و نزديكي به ديگر كشورهاي عرب، ترغيب كند.
نكته مهم در اين بحث، نوع آرايش سياسي در اسرائيل است. بايد ديد حزب كارگر تحت رهبري باراك، چه رابطه‌اي با دولت خواهد داشت و همچنين دولت اولمرت تا چه زماني مي‌تواند در برار فشارهاي مخالفان مقاومت كند.

ساعت 15:21 | | لینک
یکشنبه 1386/03/27
به سوی جنگ جدید 3

مثل اين‌كه بحث درباره لبنان به موضعي دو نفره بين من و علي تبديل شده! اما ادامه‌اش مي‌دهم تا حداقل چيزي عايد خودم بشود!

علي معتقد است كه «به دلیل قدرت نظامی بیش از حد هواداران سوریه و این موضوع که لبنان تنها با سوریه مرز مشترک دارد (طبیعتا اسرائیل مستثنی است) در صورت بروز جنگ یا تنش داخلی، رقبای سوریه به سادگی حذف خواهند شد» همچنين مي‌گويد: «فکر می‌کنی جریان المستقبل و حریری در چنین جنگی چند روز دوام خواهند آورد؟ شاید یک هفته ... نه بیشتر.»

اما من معتقدم كه اين‌بار مانند دفعه قبل - جنگ داخلي قبلي - نيست. يك دولت قانوني در لبنان مستقر است كه به‌شدت از سوي آمريكا و اتحاديه اروپا حمايت مي‌شود. بدين ترتيب احتمال ورود آمريكا به جنگ به بهانه حمايت از دولت و يا حتي ناتو هم وجود دارد. در چنين شرايطي نمي‌توان مطمئن بود كه حزب‌الله يك هفته‌اي جنگ را پيروزمندانه تمام مي‌كند.

دفعه قبل هدف از جنگ داخلي، بيرون راندن ساف از لبنان - در حقيقت همسايگي اسرائيل - و فرستادن آن‌ها به كشوري دورتر بود. هدفي كه به سرعت محقق شد، اما شكل‌گيري مقاومت شيعي، باعث ادامه جنگ شد. اين‌بار هدف، از ميان برداشتن حزب‌الله است. طرفداران دولت در اين روزها مدام مي‌گويند چطور است كه فتح‌الاسلام كه سلاح سبك دارد در تيررس ارتش است و آن‌هايي كه موشك دارند – منظور حزب‌الله است – آزادانه فعالت مي‌كنند؟

انتظار ندارم تاريخ دوباره تكرار شود؛ اما به ترتيب حوادث نگاه كنيد.

ترور ناموفق پير جميل كه عاملانش پيدا نمي‌شوند و سپس بمب‌گذاري در راه اتوبوس حامل فلسطينيان در محله مسيحي‌نشين عين‌الرمانه توسط فالانژهاي عضو كتائب. اين‌ها جرقه‌هاي اصلي جنگ اول هستند.

حالا؛ ترور موفق پير امين جميل كه عاملانش نامشخص مانده‌اند و سپس درگيري با فلسطينيان در شمال لبنان. اين اتفاقات جرقه هستند يا آتش؟

با احتمال جنگ اسرائيل و سوريه، هم موافقم و هم مخالف! درگيري‌ها در فلسطين هم، به‌نظرم با قضيه صلح اعراب و اسرائيل مرتبط است. كه اين دو موضع، محور يادداشت‌هاي بعدي خواهند بود.

در بقيه موارد نظر من هم مانند همان‌چيزي است كه در كامنت پس قبلي نوشته شده.

ساعت 13:32 | | لینک
شنبه 1386/03/26
به سوی جنگ جدید 2

دوست بسيار عزيزم، علي مهتدي، كه در لبنان زندگي مي‌كند و اوضاع اين كشور را از نزديك زير نظر دارد، در كامنت پست قبلي، به نكات خوبي اشاره كرده است. خلاصه‌اش اين مي‌شود كه سوريه براي جلوگيري از تشكيل دادگاه بين‌المللي، هركاري مي‌كند و درگيري‌هاي اخير هم، زيرسر اين كشور است. البته اين هم يك نظر است. نظري كه اتفاقا از دورن ماجرا و از نزديك بحران بيان مي‌شود وبه همين جهت اهميت فراواني دارد. اجازه مي‌خواهم با اين نظر مخالفت كنم. در ابتدا لازم مي‌دانم توضيح بدهم كه به‌هيچ عنوان طرف‌دار هيچ‌كدام از طرف‌هاي درگير در لبنان نبوده و نيستم و در ضمن نسبت به اين موضوع كه سوريه در ناآرامي‌هاي لبنان در طول ساليان گذشته، دست داشته، ترديد ندارم. اما درباره موضوع اخير، تحليلم اندكي متفاوت‌تر است.
آن‌چه مي‌گويم، بخشي از يك تحليل كلي است كه مجال توضيح دادنش اين‌جا نيست.
به اعتقاد من،‌ بنا به دلايل مختلفي، عربستان و ديگر كشورهاي عرب منطقه، خواهان صلح با اسرائيل هستند. در همين حال، حماس، حزب‌الله، سوريه و ايران اصلي‌تري موانع صلح هستند. در اولين مرحله بايد كساني كه در خط مقدم هستند، از گردونه خارج شوند. حماس و حزب‌الله لبنان، به‌سوي نابودي مي‌روند. هركدام به طريقي كه بعدا توضيح خواهم داد. اما در اين ميان بايد ديد كشوري مانند سوريه از ناآرامي‌ها تا چه اندازه سود مي‌برد و اين سود هزينه‌هايش بيشتر است؛ يا خير.
سوريه از ترور پير امين جميل چه سودي مي‌برد؟ جز آن‌كه با از ميدان به در شدن يك نيروي بي صدا و معتدل، خانواده جميل دوباره وارد قدرت شود و موضع ميشل عون ضعيف‌تر از پيش شود؟ و در همين حال حزب‌الله هم كه روز به روز درحال گسترش اقداماتش است، در موضع انفعالي قرار گيرد؟
در حالي كه مشاور حقوقي بان كي مون، اعلام مي‌كند دادگاه ترور رفيق حريري، تا يك سال آينده تشكيل نخواهد شد؛ درگير شدن لبنان در جنگ داخلي به نفع سوريه است يا اسرائيل؟
همچنان معتقدم كه در درگيري‌هاي اخير لبنان و فلسطين، بيش از هرچيز بايد طرح آمريكا و پول عربستان را ديد.
مثلث عربستان، اسرائيل و آمريكا چه راهي را در پيش دارند؟ و اين راه به كجا ختم مي‌شود؟ اين موضوع را در يادداشت بعدي توضيح خواهم داد.

ساعت 16:56 | | لینک
جمعه 1386/03/25
به سوی جنگ جدید

1- اولين روز ارديبهشت ماه، مسئولان امنيتي اردن، نوار ويديويي مصاحبه حسن بن طلال، وليعهد سابق اين كشور و عموي عبدالله دوم شاه كنوني، با شبكه خبري الجزيره را توقيف كردند.

در روزهاي بعد، مسئولان اردني تلاش بسياري كردند تا اين اتفاق را امري ساده جلوه دهند، اما غسان بن جدو، رئيس دفتر الجزيره در بيروت، كه خود مصاحبه را انجام داده بود، دليل توقيف نوار را، گفته‌هاي وليعهد سابق اردن دانست. حسن بن طلال در اين مصاحبه گفته بود "مشاور امنيت ملي عربستان، وظيفه حمايت مالي افراد مسلح سني براي مبارزه با جنبش حزب الله لبنان را برعهده دارد."

منظور او، "بندر بن سلطان" سفير سابق عربستان سعودي در واشنگتن و مشاور كنوني امنيت ملي اين كشور بود.

2- روزنامه نيويورک تايمز در شماره 17 بهمن (6 فوريه) خود در گزارشي كه به رقابت منطقه‌اي ايران و عربستان اختصاص داشت؛ نوشت: «تغيير موضع سعودی از تابستان گذشته و ناکامی اسرائيل در نابودی حزب الله در لبنان آغاز شد که مقامات کشورهای منطقه را تکان داد. به‌گونه‌اي كه پادشاه سعودی در مصاحبه با السياسه به رهبران ايران توصيه کرد "از محدوديت‌های خود آگاه باشند."»

3- هفته اول آذر ماه سال گذشته، نواف عبيد، مشاور دولت سعودی، در مقاله‌اي كه در روزنامه واشنگتن پست چاپ شد، به ايران هشدار داد درصورت حمايت از شيعيان، عربستان نيز از گروهاي سني حمايت خواهد كرد.

4- و سرانجام، صبح روز يك‌شنبه 30 ارديبهشت ماه، نتيجه به‌صورت واضح معلوم شد. درگيري ميان ارتش لبنان و چريك‌هايي كه در اردوگاه فلسطيني نهرالبارد در شمال شهر طرابلس ]شمال لبنان[ آغاز شد. اين گروه كه خود را فتح‌الاسلام مي‌نامند،‌ ادعا دارند كه از فلسطينيان حاظر در اردوگاه تشكيل شده‌اند؛ ‌اما در روزهاي بعد، سازمان امنيتي لبنان اعلام كرد اكثر عناصر كشته شده فتح ‌الاسلام، لبناني‌الاصل بودند؛ اما تابعيت‌هاي عربستاني و سوري نيز در ميان آن‌ها مشاهده شده است.

همچنين يك مقام مسوول لبناني اعلام كرد در ميان كشته‌هاي فتح الاسلام جسد حاج الديب، متهم اصلي در سازماندهي عمليات انفجار قطارهاي آلمان در ژوئيه سال گذشته وجود داشت.

اين مقام مسوول لبناني تاكيد كرد در ميان دستگير شدگان فتح الاسلام، افرادي با تابعيت تونسي، الجزائري و عربستاني يافته مي‌شوند.

بدين ترتيب،‌ جنگي با هدايت عربستان،‌اسرائيل و آمريكا در لبنان آغاز شده است. جنگي هدف اصلي آن، حزب‌الله است.

------------------

پانوشت:

درباره اهداف درگيري‌هاي اخير، به‌زودي مطلب ديگري خواهم نوشت.

ساعت 15:27 | | لینک
سه شنبه 1386/03/22
حلاوتي دگر

مي‌دانم كه احتمالا خيلي به من ربط ندارد و تاثيري هم در زندگي‌ام نخواهد داشت؛ اما بالاخره بعد از ۲۷ سال خاموشي از اتاق بازرگاني رفت و نهاونديان جايش را گرفت. آن‌هم بعد از به‌كار بردن انواع و اقسام ترفندها و حيله‌ها از سوي آقاي خاموشي و دوستانش براي از ميدان به‌در كردن رقيب. رفتن خاموشي از اتاق بازرگاني، مثل خداحافظي علي دايي از فوتبال بود. لذت‌بخش و اميدوار كننده!
فسانه گشت و كهن شد حديث اسكندر
سخن نو آر كه نو را حلاوتي‌ست دگر

ساعت 18:22 | | لینک
دوشنبه 1386/03/21
فيلم زياد

اگرنگویم بی‌نظیر، حتما کم‌نظیر بود. فیلم «دختری روی پل» محصول فرانسه. فيلمي درباره شانس، بدبيني و عشق. براي آدم بدبيني مثل من كه خيلي مناسب و خوشايند بود. پيشنهاد مي‌كنم ببينيدش. زيرنويس فارسي خوبي هم داشت.
در عوض، فيلم «اسكنر داركلي» ـ که نمی‌توانم معادل فارسی مناسب برایش بیابم ـ حسابی اعصابم را به هم ریخت. آن‌قدر كه ۲۸ دقيقه‌اش را بيشتر نديدم! نمي‌دانم مشكل از زيرنويس بسيار بدش بود يا مدل ساختش؛ كه رفت روي اعصابم و به‌جايش يك فيلم ديگر ديدم.
مدتي است زياد فيلم مي‌بينم. كسي كلينيك ترك فيلم سراغ ندارد!؟

ساعت 15:44 | | لینک
یکشنبه 1386/03/20
جاويد ورجاوند

هر بار که شعر قصه شهر سنگ‌ستان اخوان ثالث را مي‌خوانم و به اين بند مي‌رسيم كه شاعر مي‌گويد: "نه دارد انتظار هفت تن جاوید ورجاوند"، به ياد پرويز ورجاوند مي‌افتم. كسي كه حالا ديگر قبل از اسمش بايد بگويي "مرحوم" و يا بعد از آن اضافه كني "خدا بيامرز". و به راستي هم خدا رحمتش كند كه خود رحمتي بود بر ايرانيان.
پرويز ورجاوند هم رفت، اگر چه در ذهن ما ورجاوند است. او هم نسل بازرگان و سحابي و طالقاني و فروهر و اردلان و سنجابي و ... بود. از نسل جبهه ملي. نسلي كه عمر خود را براي اهدافش صرف كرد و آخر سر هم زماني به ديار باقي رفت كه هنوز در دادگستري، پرونده مفتوحه داشت. آن‌ها يك عمر مبارزه كردند و ثمره تلاش خود را هم نديدند. به اين موضوع كه فكر مي‌كنم، ياس و افسردگي عجيبي سرتاسر وجودم را فرا مي‌گيرد.
ما هم مانند آن‌ها خواهيم شد؟ مي‌ميريم، بدون رسيدن به آرزوهايمان؟
كاش حداقل ما هم در ذهن نسل‌هاي بعدي آن‌چنان باشيم كه آن بزرگان در ذهن ما هستند. جاويد ورجاوند.

ساعت 16:25 | | لینک
شنبه 1386/03/19
بازي بازي بازي ...

آدم‌هايي كه در زندگي من موثر بوده‌اند، خيلي بيشتر از آن هستند كه بتوان شمردشان. يعني همه آدم‌هايي كه تا بحال ديده‌ام و همه جاهايي كه تا حالا رفته‌ام، در زندگي‌ام تاثير داشته‌اند و اصلا مگر كسي مي‌تواند ادعايي غير از اين داشته باشد. من هم يكي مثل بقيه و شايد با اين تفاوت كه نمي‌توانم اهميت هركدام را درك كنم! مثلا من نمي‌توانم بگويم معلم دوم دبستانم ـ كه بسيار دوستش داشتم و دارم ـ در زندگي‌ام موثرتر بوده، يا آن بچه فاميل كه يك بار گفتم بگو «قسطنطنيه» و جواب داد «بلد نيستم». هركدام چيزي به من آموخته‌اند. از علي و حافظ و مولوي و سعدي و خيام بگير تا عبدالكريم سروش و مصطفي ملكيان و عباس معروفي و همان بچه فاميل.
اما اين‌‌جا يك نكته مهم وجود دارد. ما كي مي‌خواهيم دست از اين بازي‌ها برداريم؟ بازي رازها، بازي آرزوها، بازي موثرها... بازي بعدي را چه‌كسي شروع مي‌كند؟ درباره چه‌چيزي بايد بنويسيم؟ رابطه‌مان با همسرمان يا آخري باري كه به ملت فحش ناموسي داديم؟ شايد هم خوابي كه ديشب ديده‌ايم!
در اين بازي ناتمام،
چه زماني نوبت به تصميم‌هاي عجيب و غريب دولت يا فرمايشات حضرات قدرتمند مي‌رسد؟ كي قرار است درباره موضوعات مهم بنويسيم و همديگر را به نوشتن دعوت كنيم و يك اقتراح اينترنتي راه بياندازيم؟
---------------------------------------
پي‌نوشت:
اين را نوشتم كه دعوت اين دوست محترم و باشعورم را پاسخ داده باشم؛ وگرنه هرگز وارد نمي‌شدم و نمي‌شوم.

ساعت 13:5 | | لینک
چهارشنبه 1386/03/16
فوق‌العاده

خب! کاش چیز دیگری از خدا خواسته بودم! در این دو روز تعطیلی رفتم به منطقه‌ای که اصلا فکر هم نمی‌کردم وجود داشته باشد. جایی در البرز مرکزی و کمی آن‌طرف‌تر از حاشیه کویر. شاید هم حاشیه کویر بود. نمي‌دانم! در هر صورت بي‌نظير بود. آن‌قدر بكر و تازه كه تصورش هم مشكل است و البته و مهم‌تر از همه اين‌كه تا بي‌نهايت ساكت بود. يك جاده خلوت و فرعي كه آسفالت خوبي داشت و آرامشي كه تا به‌حال در كمتر نقطه‌اي ديده بودم. و بعد يك جاده خاكي فرعي كه مي‌بردت تا خدا! راستي چرا از جاده‌هاي اصلي نمي‌توان تا خدا رفت؟
خلاصه همه چيز آن‌چنان عالي بود كه دوست نداشتم تمام شود! تجربه‌اي ماوراء‌الطبيعي بود كه فكر نمي‌كنم به اين سادگي و در مدتي كوتاه تكرار شود. انگار در برابر بدحالي من، طبيعت گوشه‌اي از زيبايي‌هايش را نشان داد. آن‌هم البرز كه فكر نمي‌كردم ديگر نقطه‌اي دست نخورده داشته باشد.
حالا حالم خيلي بهتر است. تا مدت‌ها تحمل سر و صداي اين شهر شلوغ دوست‌داشتني را خواهم داشت!

ساعت 16:57 | | لینک
یکشنبه 1386/03/13
حکایت

یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده، تا به جایی که خلق از مکاید فعل‌اش به جهان برفتند و از کـُربَت جورش، راه غربت گرفتند. چون رعیت کم شد، ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.

هر که فریادرس روز مصیبت خواهد

گو در ایام سلامت، به جوان‌مردى کوش

بنده حلقه به گوش، ار ننوازى برود
لطف کن، لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش

باری، به مجلس او در، کتاب «شاهنامه» همی خواندند در زوال مملکت «ضحاک» و عهد «فریدون». وزیر، مَلِک را پرسید: هیچ توان‌دانستن که «فریدون» که گنج و ملک و حشم نداشت، چه‌گونه بر او مملکت مقرر شد؟ گفت: آن چون‌آن که شنیدی، خلقی بر او به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت: ای مَلِک! چو گردآمدن خلقی موجب پادشاهی‌ست، تو مر خلق را پریشان برای چه می‌کنی؟ مگر سر پادشاهی‌کردن نداری؟

همان به که لشکر به جان پرورى
که سلطان به لشکر کند سرورى

ملک گفت: موجب گردآمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت: پادشاه را کرم باید تا بر او گرد آیند و رحمت، تا در پناه دولت‌اش ایمن نشینند و تو را این هر دو نیست.

نکند جورپیشه، سلطانى

که نیاید ز گرگ چوپانى

پادشاهى که طرح ظلم افکند

پاى دیوار مُـلک خویش بکند

مَلِک را پند وزیر ناصح، موافق طبع مخالف نیامد. روی از این سخن درهم کشید و به زندان‌اش فرستاد. بسی برنیامد که بنی عمّ سلطان، به‌منازعت خاستند و مُـلک پدر خواستند. قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده، بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا مـُلک از تصرف این به‌در رفت و بر آنان مقرر شد.

پادشاهى کو روا دارد ستم بر زیر دست
دوست‌دارش روز سختى دشمن زورآور است

با رعیت‌صلح کن وز جنگ خصم، ایمن نشین

زان‌که شاهنشاه ِعادل را رعیت لشکر است

گلستان سعدی

ساعت 19:2 | | لینک
شنبه 1386/03/12
باركن تا بگريزيم

دوست‌دارم -حتي براي يك مدت كمي هم كه شده- بروم جايي كه هيچ صدايي نيايد جز زوزه باد و شرشر آب. فوق فوقش غار كلاغ‌هاي نازنين هم باشد و لا غير. بروم جايي كه نه صداي زنگ موبايل بيايد و نه بوق ماشين يا گاز دادن يك موتوري! احساس مي‌كنم سرم از اين همه صدا متورم شده است! واقعا احساس مي‌كنم سرم بزرگ‌تر از حد معمول شده و عنقريب است، منفجر شود! افسوس كه امكان رفتن ندارم و اگر هم امكاني باشد، جايي وجود ندارد كه واقعا آرامش‌بخش باشد.
به قول علي معلم دامغاني:
سخت دلتنگم، دلتنگم، دلتنگ از شهر
باركن تا بگريزيم به فرسنگ از شهر
حالا اين‌كه منظور معلم در اين شعر آن چيزي نيست كه من مي‌گويم؛ موضوعي است، ديگر. مهم اين است كه به‌كار مي‌آيد!
خلاصه اين‌كه در اين هواي نسبتا گرم، بدجوري دلم هواي خنكي زمستان و سكوتي جادويي كرده است.
اين‌هم بماند، براي روزهاي هرگز!

ساعت 16:56 | | لینک
دوشنبه 1386/03/07
گاف

امام جمعه رامسر -حجت‌الاسلام عبدالرحمن باقرزاده- در همایش معاونان گردشگری، گفته است:«فرح‌آباد به قطب گردشگري تبديل مي‌‌شود.» گويا فرح‌آباد نام قديمي رامسر بوده. از همان نام‌هايي كه با آمدن جمهوري اسلامي، به‌كار بردن‌شان، ذنب لايغفر است.
اگر يك بدبخت ديگري اين گاف را مي‌داد، حتما گزارشش به امام جمعه مي‌رسيد و ايشان هم در اولين فرصت، از خجالت اين موجود سلطنت‌طلب در مي‌آمد؛ اما حالا قضيه فرق مي‌كند.
بالاخره «همه در برابر قانون مساوي‌اند، ولي بعضي‌ها مساوي‌ترند!»

ساعت 11:56 | | لینک
جمعه 1386/03/04
در چنین روزی

صورت‌جلسه ملبوس غيرارتشي، محمد حنيف نژاد فرزند حمدالله، متهم

در ساعت 4 روز 4/3/51 كه حكم اعدام غيرارتشي محمد حنيف نژاد فرزند حمدالله كه به استناد امريه شماره 8-3536-66-401-3/3/51 ادره دارسي ارتش و امريه شماره 164-66-401 به تاريخ 3/3/51 شعبه قوانين دژبان در ميدان تير به مرحله اجرا گذارده شد؛ به شرح زير ملبوس وي كه در تن داشته با جنازه به پزشكي قانوني حمل گرديده است.

1- كت و شلوار يك دست

2- پليور يك عدد

3- زيرپوش و زيرشلوار يك دست

4- كفش يك جفت

5- جوراب پلاستيك يك جفت

6-

7-

8-

9-

نماينده دادستاني ارتش                  سرگرد زعفران‌چي

فرمانده گردان ارتش                    سرگرد ستاد قيصري

افسر اطلاعات ارتش                   سروان حسن جاويد نسب

درجه‌داران

-------------------

منبع: خاطرات لطف‌الله ميثمي/ جلد دوم/ صفحه 469

ساعت 15:41 | | لینک
چهارشنبه 1386/03/02
آرزو

کی باشد و کی باشد و کی باشد و کی
نی باشد و نی باشد و نی باشد و نی
من باشم و من باشم و من باشم و من
وی باشد و وی باشد و وی باشد و وی

ساعت 11:36 | | لینک