تبليغاتX
دیگری
یکشنبه 1386/04/31
ملی‌پوش بازنده از آن ما

ساعت 16:46 | | لینک
شنبه 1386/04/30
سريال جديد

سریال جدید را با بازی کیان تاج‌بخش، هاله اسفندیاری و رامین جهان‌بنگلو حتما دیده‌اید. من که این سریال‌ها را بیش‌تر از "پلیس جوان" و "پس از باران" و... دوست دارم. حتي از "نرگس" و "يانگوم" هم بهتر هستند. فقط حيف كه خيلي دير به دير پخش مي‌شوند. اگر جناب ضرغامي بودجه بيشتري در اختيار برادران گمنام ـ كه ديگر خيلي هم گمنام نيستند ـ قرار دهد؛ خيلي بهتر است.
در همين زمينه مي‌توانيد بخشي از اعترافات "سيد حسين كاظميني بروجردي" را در سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي ببينيد.
خيلي جالب است. حضرات نشان مي‌دهند چنان‌چه آب باشد، شناگران قابلي هستند و اگر تاحالا اعتراف نگرفته‌اند، فرصتش پيش نيامده! و حالا در اين دولت كريمه، همه به زينت بازجويي مزين شده‌اند و اين افتخار را ذخيره قبر و قيامت خود مي‌كنند. وگرنه مركز اسناد انقلاب اسلامي چه ربطي به پروژه اعتراف‌گيري و تواب‌سازي دارد؟ البته مدير باكمالات اين مجموعه، قبلا هم توانايي‌هاي خود را در برنامه "چراغ" به رخ همه‌گان كشيده بود.
ما كه زورمان نمي‌رسد؛ اي‌كاش جناب حسينيان به جناب ضرغامي فشار مي‌آوردند، برنامه‌هايي مانند "كنفرانس برلين" در صدا و سيما ساخته شود. هم رقص دارد و هم لخت شدن زنان! مردم ايران سال‌ها است از اين‌گونه تصاوير نديده‌اند! ماهواره هم كه ممنوع است! اگر در تلويزيون خودمان بدون پارازيت از اين برنامه‌ها پخش كند خيلي بهتر است. حداقل از قيافه جهان‌بنگلو و تاج‌بخش كه بهتر است!!!

ساعت 15:56 | | لینک
سه شنبه 1386/04/26

لامصب‌ها اين‌قدر در اين دل بي‌صاحاب رخت نشوريد!!!

ساعت 12:2 | | لینک
دوشنبه 1386/04/25
عقرب عشق

دم به كله مي‌كوبد

و شقيقه‌اش دو شقه مي‌شود،

بي‌آن‌كه بداند

حلقه آتش را در خواب ديده است

عقرب عاشق

حسین پناهی

ساعت 17:16 | | لینک
یکشنبه 1386/04/24
چرا؟ تا كي؟

چرا بايد همه مربيان تيم ملي فوتبال ايران به يك اندازه احمق باشند؟ چرا بلاهت دست از سر ما بر نمي‌دارد؟
مايلي كهن، استاد اسدي را به پاشازاده ترجيح مي‌داد!
برانكو، بي‌خيال ميرزاپور و دايي نمي‌شد!!
حالا هم قلعه‌نويي، رودباريان را به همه ترجيح مي‌دهد!!
چرا؟
ديشب مسابقه واليبال تيم ملي جوانان ايران و روسيه را ديدم كه ۳-۱ باختيم. اما در برابر قهرمان هفت دوره جام جهاني، جانانه بازي كرديم. همان‌موقع فكر مي‌كرد تا كي قرار است پول اين ملت به جيب مفت‌خورهايي كه نمي‌توانند يك پاس ساده بدهند؛ سرازير شود؟ اگر اين پولي كه بي‌سبب خرج فوتبال مي‌شود در هر رشته ديگري صرف مي‌شد، الآن قهرمان بلامنازع جهان بوديم. در عوض در لمپني‌ترين رشته ورزشي با تعداد بي‌شماري آدم عقده‌اي و بي‌دانش، سرمايه‌گذاري ميلياردي مي‌كنيم!
چرا؟

ساعت 16:58 | | لینک
چهارشنبه 1386/04/20
ناله

در این دو روز آن‌قدر کار داشتم که آن سرش ناپیدا. الان که می‌نویسم هم هنوز کارم تمام نشده! (ساعت نزديك به ۹ شب چارشنبه) منتظرم صفحات هفته‌نامه کارشان تمام شود تا من ویژه‌نامه را ببندم. البته نه این‌که فکر کنید فقط یک ویژه‌نامه ۳۲ صفحه‌ای بی‌ربط داشته‌ام. نه! سه صفحه هفته‌نامه هم بوده. آن‌هم در این عالم بی‌خبری. يعني در حالی‌که نمايندگان گرامي مجلس در تعطیلات تابستانی به سر می‌برند؛ خبرنگار بدبخت بدون تعطیلی، بايد صفحه مجلس دربیاورد! همه اين كارها در دو روز انجام مي‌شود! پس من الان قاچاقي زنده‌ام. جناب الهام دستور جلب‌مان را ندهد، شانس آورديم. اميدوارم در اين لحظه سرش به يكي از چهار شغل ديگر گرم باشد و به قاچاق فكر نكند.
آخيش!! يه كم ناله كردم. نالم ميومد!!!!!!
پی نوشت:
ساعت ۱۰:۱۵ من هنوز این‌جا هستم.
ساعت ۱۱:۲۵. وضعیت همان است که بود.
ساعت ۱۲:۴۵ دارم می رم خونه.

ساعت 20:42 | | لینک
دوشنبه 1386/04/18
رخت‌شويي

انگار یک نفر دو دستی دارد در دلم رخت می‌شوید. آن‌هم با ناخن‌های بلند و به شدت هرچه تمام‌تر. آن‌قدر کار دارم که آن‌سرش ناپیدا، اما دستم به کار نمی‌رود. نه نگرانم و نه مضطرب. فقط در دلم آشوب است. تقریبا از دیروز این‌طور شدم. از همان وقت که خبر اجرای حکم سنگسار آن مرد را شنیدم. همانی که اسمش یادم نیست.
امروز صبح هم در برنامه خبری بودم که کسی خبر داد همه بچه‌های دفتر تحکیم را گرفته‌اند. تا آخر جلسه حواسم آن‌جا بود. آمدم دفتر و سریع نشستم پای کامپیوتر تا ببینم خبر چه بوده که دیدم به دفتر ادوار هم حمله شده و هر که بوده را با خود برده‌اند.
يك نفر در دلم رخت چنگ مي‌زند.
رخت چنگ مي‌زند
رخت چنگ مي‌زند
چنگ مي‌زند
چنگ مي‌زند
مي‌زند
مي‌زند
.........
.
.
.

ساعت 15:23 | | لینک
یکشنبه 1386/04/17
فيلتر شده‌ايم

از شواهد و قرائن و گفته‌های دوستان، این‌طور بر می‌آید که "دیگری" فیلتر شده است. دلیلش را نمی‌دانم. دوست هم ندارم توهم کنم که آن‌قدر مخاطب داشته‌ام و حرف‌های مهم می‌زنم که از من ترسیده‌اند. شاید چون در بلاگ رولینگ هستم، این‌طور شده. گفته بودند هرکس به سایت‌هایی که فیلتر هستند، لینک بدهد، خودش هم فیلتر می‌شود. البته از همه سرويس دهنده‌ها فيلتر نيستم. مثلا خودم در خانه از سپنتا استفاده مي‌كنم كه فيلتر نيست. به هرحال، ايران است ديگر! زندگي در اين‌جا، مشكلات خاص خودش را دارد.
خلاصه فعلا همین وضع است تا تصمیم جدی بگیرم.

ساعت 12:15 | | لینک
شنبه 1386/04/16
هيچي

اين‌جا فيلتر شده؟ چند روزي هست كه فكر مي‌كنم وبلاگم فيلتر شده. خودم كه ديگر نمي‌توانم لينك دوستان را ببينم. همين موضوع بيش‌تر بي‌حوصله‌ام مي‌كند.
منتظرم. منتظر يك اتفاق خوب. اتفاقي كه بايد رخ دهد تا همه‌چيز تازه شود. احتمالا آن‌وقت حوصله نوشتن من هم برمي‌گردد!

ساعت 14:25 | | لینک
سه شنبه 1386/04/12
انرژي اتمي و كره خوراكي

در خبرها خواندم تولید کره خوراکی به دلیل این‌که هلند ما را تحریم کرده و اسانس مربوطه را نمی‌فروشد؛ با مشکل مواجه شده. خیلی عجیب است. در کشوری که یک دختر ۱۶ ساله می‌تواند در خانه انرژی اتمی تولید کند، چطور کل کارخانه‌هایش نمی‌توانند اسانس کره تولید کنند؟
البته مي‌توانيد برويد از نزديك خانه رئيس جمهور هم "قد"مان، كره بخريد كه هم فراوان است و هم ارزان.

ساعت 10:42 | | لینک
یکشنبه 1386/04/10
روزنامه قدیمی ما

سال ۸۱ بود. روزنامه‌ای که سه ماه برای انتشارش زحمت کشیده بودیم؛ بعد از ۱۵ شماره در تاریخ ۲۴ شریور توقیف موقت شد. از همان توقیف موقت‌های چندین ساله. حالا امروز خبر برگزاري دادگاهش را خواندم.
فروزان آصف نخعي مديرمسئول روزنامه "گلستان ايران"، امروز در شعبه ‌١٠٨٣ دادگاه عمومي تهران با حضور اعضاي هيأت منصفه به صورت علني برگزار شد. آصف، در برابر قاضي حسنيان از خود دفاع كرد و بعدا حمكش صادر خواهد شد.
به ياد آن روزها افتادم. واقعا چه زود گذشت. انگار همين ديروز بود كه با آن همه شور و شوق كار مي‌كرديم. در جمعي دوست‌داشتني و فضايي عالي كه در هيچ نشريه‌اي ديگر برايم تكرار نشد. بچه‌هاي گلستان مي‌دانند چه مي‌گويم. چندتاي‌شان هنوز در مطبوعات هستند. بهتر است نام نبرم. مي‌ترسم همه را به‌خاطر نداشته باشم يا كسي راضي نباشد.
خلاصه اين‌كه كلي خاطره برايم زنده شد. اميدوارم آصف از اتهامات تبرئه شود. او بهترين مدير مسئولي بود كه تا حالا روزنامه‌اي به خود ديده. همين‌طور اميدوارم "گلستان ايران" هم از توقيف رها شود و دوباره ببينيمش. حتي اگر من آن‌جا نباشم.

ساعت 13:43 | | لینک
سه شنبه 1386/04/05
هماهنگي ناخواسته

در همین روزها که نمی‌دانم به چه دلیلی تلویزیون برنامه‌ای با عنوان "گرگ‌ها" را پخش می‌کند، من هم جلد دوم خاطرات لطف‌الله میثمی را در دست دارم که رو به اتمام است.
برنامه "گرگ‌ها" به بخشي از سرگذشت سازمان مجاهدين خلق مي‌پردازد. البته همه مي‌دانيم كه برنامه‌سازان ايراني، متخصص خراب كردن مدارك و اسناد و سوژه‌هاي ناب هستند. برنامه، به‌جز بخش دوربين مخفي‌اش، چيز جديدي ندارد و تنها جذابيتش، پخش تصاويري است كه تا به‌حال از سيما نديده‌ايم. البته نظر دقيق‌تر را بايد وقتي داد كه همه قسمت‌ها پخش شده است.
خلاصه اين‌‌كه در همين زمان، بدون هيچ هماهنگي قبلي!!، من هم مشغول خواندن كتاب خاطرات يكي از عناصر فعال مجاهدين خلق هستم. اگر اهل خاطرات سياسي خواندن و يا مطالعه درباره تاريخ معاصر هستيد، اين كتاب را به شدت توصيه مي‌كنم. آقا لطفي، خيلي دقيق خاطره گفته و مي‌توان از خلال خاطراتش، به نكات مهمي دست يافت. يادم مي‌آيد جلد اول خاطراتش را نكته‌برداري كرده بودم و ده‌ها نكته جالب بدست آمده بود. البته آن‌زمان وقت و حوصله بيشتري داشتم! حالا هم نمي‌دانم آن نكات را كجا گذاشته‌ام!!
در همين زمينه كتاب سه جلدي "سازمان مجاهدين خلق، پيدايي تا فرجام" را هم دانلود كرده‌ام. مي‌دانم كه نمي‌توان خيلي روي اين كتاب استناد كرد؛ اما حتما اسناد خوبي دارد و ارزش يك بار خواندن را خواهد داشت.
------------------------------------
پي‌نوشت:
اين بلاگفا آخر من را مي‌كشد! نمي‌توانم لينك بدهم! براي پيدا كردن كتاب‌ها در گوگل جستجو كنيد.

ساعت 16:57 | | لینک
دوشنبه 1386/04/04
جادو

آخه آدم چی بگه، قربونتم،

حالا از ما كه گذشت

بعد از اين اگر شبي، نصفه شبي،

به كسوني مثه ما قلندر و مست و خراب

تو كوچه برخوردي

اون چشارو هم بذار

يا اقلا ديگه اين ريختي بهش نيگا نكن.

آخه من قربون هيكلت برم

اگه هر نيگا بخواد اين‌جوري آتيش بزنه

پس باهاس تموم دنيا تا حالا سوخته باشه!

 

شهر قصه

ساعت 16:46 | | لینک