یکی از دردسرهای من، پيدا شدن سر و كله داشجويان محترم رشته ارتباطات در تحريريه است. اين دوستان گرامي، گاهي اوقات براي پر كردن يك سري فرمها و يا انجام برخي تحقيقات دانشجويي به روزنامهها ميآيند و با محيطي روبرو ميشوند كه هيچ نسبتي با آنچه خواندهاند ندارد. آنوقت است كه دردسر شروع ميشود. حضرات اساتيد روزنامهنگاري كه در تحريريهها يا نيستند و يا كار خاصي انجام نميدهند؛ در كلاسها، انواع و اقسام تئوريها را به خورد دانشجوي بينوا ميدهند و بعد كه دانشجو به روزنامهاي ميرود، ميبيند هيچچيز آنطور نيست كه تصور ميكرده و يا آموزش ديده. آنوقت مثل مني كه ارتباطات نخوانده، بايد به يك فوق لسانس اين رشته آموزش بدهد! خوب اين شايد بد نباشد اما آن فارق التحصيل نميتواند تحمل كند و ميرود. آن هم دوستان نسل جديد كه بسيار متوقع هستند.
خلاصه شمايي كه اين نوشته را ميخوانيد، اگر دنشجوي روزنامهنگاري هستيد و قصد داريد بعدها كار هماهنگ با درستان داشته باشيد، حتما بداند كه روزنامهنگاري با آنچه در دانشگاه به شما ميگويند و يا مزخرفاتي كه تلويزيون نشان ميدهد، بسيار متفاوت است. اين كار، تجربي است و تئوريهاي زيادي در آن اجرا نميشوند.
حالا بماند كه در اين سالها، دانشآموخته ارتباطات در روزنامهها بسيار كم ديدهام. در ميان آن تعداد كم نيز افراد موفق بسيار كم بودهاند.
پانوشت: ميدانم اين نوشته به مذاق دوستان ارتباطاتي خوش نميآيد، اما واقعيت است. نيست؟
۱-میزان تورم در دوازده ماه منتهی به آبان ماه سال 1386 نسبت به دوازده ماه منتهی به آبان ماه سال 1385 معادل 8/16 درصد اعلام شد.(متن خبر)
۲-شير پس از ۳۰ سال در ژاپن گران شد.(متن خبر)
ديشب تا ساعت ۱۲، مشغول تعويض ويندوز كامپيوترم بودم. كار كه تمام شد، تصميم گرفتم برق را روشن نكنم تا بانو كه بهخاطر سردرد، قرص خورده و زود خوابيد بود، بيدار نشود. چراغقوه موبايل را روشن كردم و مثل شبح سرگردان در خانه راه افتادم. در حال راه رفتن، ناگهان ساق پايم به چيزي خورد. بله! كنده درختي كه گوشه خانه است و تلفن رويش، به من خورده بود. شايد هم من به آن! تلفن صدايي كرد و دفترچه كنارش افتاد، من هم كه در حال راه رفتن ميخواستم عينكم را از روي چشم بردارم، ناخنم رفت توي صورتم! ساق پايم هم درد ميكرد و بيشتر از همه نگران بودم بانو بيدار نشود كه خوشبختانه نشد! از سوتي كه داده بودم گيج بودم. چند ثانيه جلوي آينه دنبال جاي زخم روي صورتم گشتم كه نبود و رفتم خوابيدم. صبح، جاي زخم را ديدم. كوچك است اما خودم ميدانم چهقدر ضايع شدم!
اين را گفتم تا اندكي به گيجي من بخنديد. شايد دل خدم هم خنك شد!
رضا وليزاده را گرفتهاند. خوب تعجبي هم ندارد. وقتي ماجراي سگهاي 600 ميليوني رئيس جمهور مسلمان و طرفدار مستضعفين جهان را منتشر كني، آخر و عاقبتت بهتر از اين نميشود.
رضا را از همشهري ميشناسم. پسر بلند قد دوستداشتني. همان كه يك روز بهخاطر اينكه نميخواست سر خم كند، به دستور سردبير از روزنامه اخراج شد و هرچند بعدتر گفتند بيا، اما او ديگر نيامد. عادت نداشت زير بار حرف زور برود. رفت پيش همان آدمي كه او را اخراج كرد و همه حرفهايش را زد. آنقدر تند و بيپروا كه همه تعجب كردند.
حالا رضا كجاست؟ بايد بگوييم آدمها رضا را گرفتند يا سگها!؟
يادش بهخير آن روز كه براي گزارش مردهشورخانهاش يادداشت نوشتم. مردهشور اين زندگي را ببرند كه حق نداري حرف بزني و بنويسي و زندگي كني! پس ما براي چي زندهايم؟
يادش بهخير آن كلمهسازيها!!! رضا بيا با آزادي تركيب بسازيم. آزاديوند، آزاديخور، آزاديمند، آزادي كار، آزادي دار، آزادي بردار، آزادي بر دار........................
مرتبط: خبر سگهای 600 میلیونی رئیس جمهور، رضا ولیزاده را گرفت
ای غایب از این منظر از مات سلام الله
ای از همه حاضرتر از مات سلام الله
مولوی
-------------
اندکی مرتبط: این عکسها دیدنیاند.
يادم ميآيد كه گفته باشم از راه رفتن زير باران و برف خوشم ميآيد، اما هرچه فكر ميكنم، اصلا يادم نميآيد جايي گفته باشم دوست دارم زير تگرگ راه بروم! امروز درحالي كه به سرعت از ضلع جنوبي ميدان امام حسين به سمت ضلع شمال شرقي ميرفتم، ناگهان بارش تگرگ آغاز شد و در كمتر از يك دقيقه زمين سپيد شد. در همان لحظات بود كه با واقعيت تلخ تهي بود كلهام روبرو شدم!!! هر دانه تگرگ كه روي سرم فرود ميآمد، صدايي مانند طبل در گوشم ميپيچيد!
حالا در همين آب و هواي متغيير، بايد براي يك كار اداري به اروميه بروم. باور كنيد براي اولينبار در عمرم از صميم قلب آرزو ميكنم زبان تركي بلد بودم! اما ديگر خيلي دير شده! اگر هوا مساعد باشد، فردا اين موقع من در اروميه هستم :)
آب و هواي فردا را هم از سايت هواشناسي استاني نگاه كردم. امروز و فردا هوا ابري و برفي است. سايت مركز هم، اروميه را نيمهابري پيشبيني كرده. بدين ترتيب احتمال لغو پرواز هم هست.
من كلاآدم خوشبيني نيستم! اين را خودم ميدانم، اما واقعا اينبار وضعيت اصلا مساعد نيست.



