تبليغاتX
دیگری
چهارشنبه 1387/05/30
از پشت نقاب

ترسوتر از من هم در این عالم هست؟ کسی که جرات ندارد نقابش را بردارد. کسی که نمی‌تواند آن‌چه در ذهنش می‌گذرد را بگوید. كسي كه نمي‌تواند حرفش را بزند.
ترسوتر از من مي‌شناسيد؟
بارها فكر كرده‌ام كه اگر يك‌بار و فقط يك‌بار اين نقاب مسخره را از روي صورتم بردارم و هماني بشوم كه هستم؛ چه اتفاقي مي‌افتد؟ مي‌دانم. اتفاقي كه هيچ انساني تحملش را ندارد. آدم بي‌نقاب را تنها خودش مي‌تواند تحمل كند. حتي شايد خودش هم نتواند اين موجود را تحمل كند.

ساعت 17:37 | | لینک
دوشنبه 1387/05/28
من هنوز خواب مي‌بينم

خواب دیدم با عماد مغنیه قرار مصاحبه گذاشتم!
جایی بوديم كه نمي‌دانم كجا بود. تعداد زيادي آمدم ديگر هم بودند كه دورش را گرفته بودند. رفتم جلو و گیر دادم که وقت مصاحبه بده. اول توجه نكرد اما بعد، کم آورد و شماره خانه‌اش را داد تا زنگ بزنم و قرار را فیکس کنم. عجیب این بود که گفت این شماره خانه‌ام در اسرائيل است!
قيافه‌اش مدام تغيير مي‌كرد. اول به شكل يكي از عكس‌هايش بود. هماني كه ريش‌هايش را كوتاه كرده است؛ اما بعد، صورتش مانند جوانان عربستاني شد!
خلاصه اين‌كه حيف شد و نتوانستم مصاحبه بگيرم! بيدار شدم. وگرنه سئوال‌هاي زيادي داشتم براي پرسيدن از آدمي كه هيچ وقت در عمرش مصاحبه نكرده بود!
بانو مي‌گفت قرار مصاحبه با مرده‌ها گذاشتن، معني خوبي ندارد!

ساعت 13:16 | | لینک
دوشنبه 1387/05/21
وقتی چیزی جدی باشد

بسیاری از ما، وقتی شرايط نامناسب باشد ـ كه در بيشتر مواقع اين‌چنين است ـ معمولا مي‌نشينيم و غُر مي‌زنيم. اين نشان مي‌دهد يا شرايط خيلي بد نيست و يا تحمل ما هنوز تمام نشده. كه اگر هر كدام از اين دو مورد نباشد؛ به‌طور جدي اعتراض مي‌كنيم.
وضعيت فعالان حقوق زن مدتي است كه بدين صورت شده. قبلا همين‌جا نوشته بودم كه زنان ايراني از مرحله غر زدن و ناله كردن گذشته‌اند و وارد فعاليت شده‌اند.
در مورد لايحه خانواده كه قرار است به زودي در صحن علني مطرح شود؛ اين گفته را به راحتي مي‌توان مشاهده كرد. علاوه بر اعتراض‌هاي وبلاگي و روزنامه‌اي، يكي از دوستان، بهترين كار ممكن را براي بسيج همگاني عليه اين لايحه انجام داده و شماره تلفن برخي از اعضاي كميسيون حقوقي و قضايي مجلس را منتشر كرده. اين يعني مبارزه جدي با طرف مقابل در راه هدفي معين كه به نظر من بهترين روش مبارزه است.
حتي اگر زنان ايراني در اين مرحله موفق هم نشوند؛ اين همبستگي ايجاد شده و اين روش‌هاي نويني كه به كار بسته‌اند، در آينده‌اي نه چندان دور به كارشان خواهد آمد.
اميدوارم موفق باشند. 

ساعت 16:31 | | لینک
یکشنبه 1387/05/20
مواهب اسرائيلي

این ورزشکاران اسرائیلی موهبتی هستند برای ورزشکاران ایرانی. چرا؟ چون یک ورزشکار که احتمالا در صورت شرکت در مسابقه‌اي، مقامي بهتر از نفر آخر شدن، به‌دست نمي‌آورد؛ به بهانه حضور يك اسرائيلي، از رقابت‌ها كنار مي‌كشد و بعد در كشور مورد تقدير بسيار قرار مي‌گيرد. در حالي كه در صورت كسب مدال اين همه مورد توجه حكومت واقع نمي‌شد.
به عنوان مثال نگاه كنيد به وضعيت آرش ميراسماعيلي كه تاكنون در هيچ رقابت بين‌المللي حتي چهارم هم نشده، اما چون يك بار در مقابل ورزشكار اسرائيلي حاضر نشد، اين همه مورد تقدير قرار گرفته و حتي يك ورزشگاه را هم به نامش كرده‌اند.
اسرائيل همواره مواهب بسياري براي حكومت ايران داشته و در سال‌هاي اخير با رشد ورزشش، به ورزشكاران ايراني هم خير مي‌‌رساند!

بعدالتحریر: دوستان تذکر دادند که آرش میراسماعیلی قبل از حاضر نشدن در برابر حریف اسرائیلی، چندين مدال داشته است.

ساعت 12:47 | | لینک
سه شنبه 1387/05/15
تلخی

- دل من و این تلخی بی‌نهایت

 سرچشمه‌اش کجاست؟

 

                                                                لورکا به ترجمه شاملو

ساعت 18:13 | | لینک
یکشنبه 1387/05/13
جشن‌ها الكي

هميشه وقتي تلويزيون جشن‌هاي كشورهاي خارجي را نشان مي‌دهد، از خودم سئوال مي‌كنم "دليل برگزاري اين جشن‌ها چيست؟" مثلا چرا در يك روز مشخص، مردم چندين تن گوجه فرنگي را به سر و كله هم مي‌كوبند؟ يا چرا گاوهاي عصباني را در خيابان‌هاي تنگ ول مي‌كنند تا شاخ‌شان بزند؟
امروز خبري در روزنامه اعتماد ديدم كه به‌نظرم رسيد ما هم به همين مسير مي‌رويم. اصل خبر همان تيترش هست: "واردات گندم آغاز شد".
مگر ما چند سال پيش جشن خودكفايي در توليد گندم نگرفتيم و كلي در بوق و كرنا نكرديم كه وابستگي‌مان در اين كالاي استراتژيك به خارج از كشور قطع شد؟ پس اين پنج ميليون تن گندم براي چيست؟ يعني ما فقط در شرايطي خودكفا هستيم كه به اندازه گيلان در همه‌جاي كشور باران ببارد؟ اين كه هنر نيست و پز دادن و جشن گرفتن ندارد.
كتابي در دست خواندن دارم، درباره بحران آب در خاورميانه. نويسنده در جاي جاي كتاب از سياست عربستان در توليد محصولات كشاورزي انتقاد كرده و دليل آورده كه اين كار به علت كم آبي عربستان، اقتصادي نيست.
عيسي كلانتري (وزير كشاورزي در دوران هاشمي و خاتمي) اواخر فروردين امسال گفت و گويي داشته با راديو فردا!! كه در آن، شعارخودکفايی گندم را از ابتدا يک حرف غيرکارشناسی دانسته. (كل مصاحبه را اين‌جا ببينيد كه البته به فيلترشكن نياز هست.)
خلاصه اين‌كه به نظر مي‌رسد ما هم انواع و اقسام جشن‌هاي بي‌دليل داريم. جشن گندم تنها يكي از آنان است.

ساعت 16:33 | | لینک
سه شنبه 1387/05/08
سفر

عازم سفر هستم. اگر مشکلی پیش نیاید، امشب راه مي‌افتيم. اصفهان، لرستان و ايلام مقاصد هستند. مي‌بينيد كه احتمالا مدام بايد در راه باشيم! اما بيرون رفتن از اين شهر مزخرف به هر طريقي خوب است.
اين روزها تهران بيش از هر زمان ديگري روي اعصابم است.

ساعت 14:13 | | لینک
شنبه 1387/05/05
سرعت در مهاجرت

در سال‌هاي اخير، بسياري از دوستان روزنامه‌نگار و غير روزنامه‌نگارم، بار سفر بسته‌اند و زندگي در غربت را به وطن ترجيح داده‌اند. يكي ديگر از دوستانم نيز احتمالا تا آخر شهريور مي‌رود.
داشتم فكر مي‌كردم، اگر اين روند مهاجرت ادامه پيدا كند؛ به ‌زودي ايران خالي از سكنه مي‌شود. سرزميني را تصور كنيد كه برق ندارد، آب ندارد و كسي در آن زندگي نمي‌كند و تنها نفت و گاز دارد. به اين ترتيب چه تفاوتي هست بين يك اسكله نفتي با سرزميني به نام ايران؟
پيشنهاد مي‌كنم به توصيه جناب رئيس جمهور گوش كنيم و هر زن و شوهر، حداقل پنج بچه به دنيا بياوردند! البته چون شرايط بسيار حساس است، اگر دو طرف زن و شوهر نباشند هم قبول است!!

ساعت 16:32 | | لینک
سه شنبه 1387/05/01
چهار تا حرف كه اگر نگويم دق مي‌كنم

۱- رسانه‌های دولتی و نیمه دولتی و شبه دولتی و ...، غوغا به راه انداخته‌اند كه به يك اسير فلسطيني از نزديك گلوله پلاستيكي شليك شده و ضارب هم آزاد است و ... اين حرف‌ها قبول، اما يك نكته مهم وجود دارد. اسرائيل با فلسطيني‌ها در جنگ است و درست كه با اسراء بايد طبق كنوانسيون ژنو رفتار شود؛ ولي بالاخره جنگ، جنگ است. اما در ايران كه جنگ نيست. اگر هم باشد احتمالا بزرگ‌تر‌ها با هم مي‌جنگند. پس چرا بايد چند كودك يتيم در زنجان عمدا بسوزند؟ آن هم در مركزي كه قرار است حامي چنين كودكاني باشد. چرا از اين نمي‌نويسيد؟
۲- در خبرها آمده كه كه زوج‌هاي عربستاني براي استفاده از رستوران بايد سند ازدواج ارائه دهند! نمي‌دانم مگر قرار است در رستوران چه اتفاقي بيافتد!؟ احتمالا آن آقا مي‌خواهد غذا بخورد و نه خانم همراهش را!
۳- در محل كار ما هر روز از ساعت ۱۶ تا ۱۸ برق مي‌رود. همكاران مي‌دانند كه براي يك رسانه، ۴ تا ۶ بعدازظهر زمان بسيار مهمي است. شايد مهم‌تر از صبح. حالا بايد چه كنيم؟ ديشب در خانه هم از ساعت ۱۰ تا ۱۲ برق رفت و عملا كل شب هيچ كاري نكردم. نه فيلم، نه اينترنت، نه كتاب و نه كارهاي عقب افتاده! تازه امروز از صبح در محل كار آب هم قطع شده!!
۴- خدا لعنت كند اين جرج بوش و مفسدان اقتصادي و رانت‌خواران و دوم خردادي‌ها و كارگزاراني‌ها و مشاركتي‌ها و ... را. من مي‌دانم همه چيز زير سر اين‌ها است. نامردها در زمستان گاز زياد مصرف مي‌كنند و در تابستان برق، تا وضعيت اين‌طوري شود و دولت امام زمان به مشكل بربخورد.

---------
مرتبط: مشكل عمومي است +

ساعت 15:27 | | لینک