تبليغاتX
دیگری
شنبه 1387/07/27
معذرت می‌خواهم

من از طرف همه همکارانم در همه نشریات ایران،‌ از مردم معذرت مي‌خواهم. شايد هم بهتر باشد بگويم به‌جاي آن‌ها معذرت مي‌خواهم. حالا چرا؟ عرض مي‌كنم.
داشتم گفت و گوي سه روزنامه‌نگار مشهور و ارجمند با يكي از كارگردانان بسيار مشهور را مي‌خواندم كه به اين جمله برخوردم. "سر خون به مي سلامت". اين بخشي از پاسخ كارگردان به يك سئوال بود كه نشان مي‌دهد هيج يك از اين سه عزيز همكار، حداقل آشنايي با اين بيت معروف ندارند كه:
بشكست اگر دل من، به فداي چشم مستت
سر خم مي سلامت، شكند اگر سبويي
چند سئوال بعد، يكي از همكاران از نويسنده فيلمنامه سئوال مي‌پرسد و از والتر بنيامين مثال مي‌آورد!
بله ما باسواد هستيم! خيلي كتاب خوانده‌ايم! از بزرگترين نويسندگان جهان! و در بهترين و حرفه‌اي‌ترين روزنامه اين كشور هم كار كرده‌ايم!
ياد همكاري ديگر افتادم كه طوري رفتار مي‌كند، انگار بزرگترين مرد ادبيات ايران است. هم‌او وقتي سردبير فلان روزنامه شد، نكرد جستجوي كوتاهي در اينترنت كند و بفهمد كسي كه يك صفحه روزنامه را به مصاحبه‌اش اختصاص داده‌اند كيست! تا فردا روزنامه توقيف نشود!
و متاسفانه همه اين اتفاقات در سرويس فرهنگي رخ مي‌دهد! جايي كه افرادش قاعدتا اهل ادب و هنر هستند.
من باز هم از همه مردم ايران معذرت مي‌خواهم و قول مي‌دهم دوستان روزنامه‌نگار، به‌جاي امضاي بيانيه‌هاي سياسي، اندكي كتاب بخوانند و در اينترنت بچرخند!

ساعت 20:41 | | لینک
سه شنبه 1387/07/23
حال ما خوب است...

امروز سه‌شنبه است. آخرین ساعات سه‌شنبه. من هنوز در محل كارم هستم و به اندازه يك چهارشنبه پركار، كار كارده‌ام. تازه فردا در پيش است. پركارتر از هر چهارشنبه ديگر.
يك آخر هفته به شدت درگير هم دارم. با كلي كار و كلي آدم.
آخر هر هفته فكر مي‌كنم، روزهاي شلوغ تمام شده‌اند و هفته آينده مي‌توانم خيلي آرام و راحت به كارهايم بپردازم. حوزه‌ها را فعال كنم و سوژه‌ها را بپرورانم. ولي هر هفته بدتر از هفته قبل است. تازه اين هفته، يك روز هم به‌خاطر سرماخوردگي در خانه ماندم. كه قوز بالا قوز شد.
خلاصه دنيايي است براي خودش.

ساعت 23:35 | | لینک
یکشنبه 1387/07/21
در حاشيه

فرض اول: حوزه بدون بازار نمي‌تواند مرجعيت كند و در اين ۳۰ ساله هم نشان داده بدون سپاه نمي‌تواند حكومت كند.
فرض دوم: دولت فعلي برآمده از بخشي از سپاه پاسداران است.
اگر اين دو فرض را بپذيريم، ‌آن‌وقت نوع رفتار دولت با حوزه‌هاي علميه و بازار، معني پيدا مي‌كند. البته دولت وارد بازي خطرناكي شده است،‌ اما اين بازي‌اي بود كه سرانجام روزي آغاز مي‌شد و شايد بالاسري‌هاي دولت اكنون را زمان مناسبي براي اين تقابل ديده‌اند. چه‌كسي از اين نزاع به ظاهر آرام و در باطن خونين، پيروز بيرون مي‌آيد؟ براي پاسخ به اين سئوال بايد اندكي صبر كرد. به‌خصوص اگر احمدي‌نژاد براي دور دوم هم رئيس جمهور شود.

--------------------------------------
بعدالتحرير: اين‌جا را محل مناسبي براي بازتر كردن موضوع نمي‌يابم. فقط نوشتم كه از يادم نرود.

ساعت 20:25 | | لینک
شنبه 1387/07/20
سخني با همكاران

گروهي از دوستان روزنامه‌نگار، ستادي تشكيل داده‌اند براي حمايت از كانديداتوري سيدمحمد خاتمي در انتخابات (+). اين موضوع، از انتخابات دوره دوم خاتمي مد شد و بعدها در انتخابات دوره پيش، به اوج خود رسيد. برايم قابل تحمل نبود كه دوستان به خاطر پول، همگي به ستاد هاشمي رفتند و در حالي كه خود در انتخابات راي ندادند؛ بقيه را با چوب تحريمي راندند. حالا هم دوباره شروع شده است. دوستان يكي يكي يا جمعي به ستاد فلان كانديدا مي‌روند و حمايت‌ها آغاز مي‌شود. فلان سردبير مشهور، حتما دوباره مي‌خواهد در دفاع از "الف" مقاله بنويسد و تيتر يك‌اش را به "ب" بفروشد و براي "ج" تبليغات كند و بعد هم خدا داند به چه كسي راي بدهد.
اين وسط آبروي روزنامه و روزنامه‌نگاري است سالي يك بار و به هنگام انتخابات، هوا مي‌شود و كسي ككش نمي‌گزد كه بابا ما هم آبرو داريم. شما كه مي‌خواستيد پول‌هاي باد آورده و يك شبه در بياوريد، برج ساز مي‌شديد. چرا اين‌جا آمديد؟ مگر اين همه نمي‌گويند روزنامه‌نگاري پول ندارد؟
دوستان عزيز! رزنامه‌نگار بايد منتقد قدرت باشد؛ نه مداح آن. روزنامه‌نگار نبايد به ارباب قدرت التماس كند كه بيا يا نيا! البته كه شما حق داريد موضع شخصي داشته باشيد؛ اما حق نداريد از عنوان حرفه‌اي خود استفاده كنيد.
شما را به خدا بفهميد كه روزنامه‌نگار با پزشك و معلم و نقاش و هنرپيشه و .... فرق دارد.

ساعت 16:3 | | لینک
چهارشنبه 1387/07/17
امروز من

۱ـ اوه! يك هفته پركار تمام شد. حسابي خسته‌ام.
۲ـ نمي‌توانم مراتب خوشحالي خود را از باخت پرسپوليس، آن‌هم با ۴ گل، پنهان كنم.
۳ـ هرچه فصل پيش از افشين قطبي خوشم مي‌آمد، اين فصل حس خوبي نسبت به او ندارم. احساس مي‌كنم زيادي مغرور است.
۴ـ جناب سعدي فرمود:
         ديده فرو دوختيم، تا نه به دوزخ برد                 باز نگه مي‌كنم، ‌سخت بهشتي وشي
۵ـ یعنی می‌شه؟

ساعت 18:7 | لینک
یکشنبه 1387/07/14
عقب‌نشيني

دیروز بعدازظهر یک پست این‌جا گذاشتم که شب حذفش کردم. چون دوستش نداشتم. خوبي وبلاگ اين است كه مي‌تواني هرچه دوست نداري را حذف كني و بعد درحالي كه دست به كمر مي‌زني، نگاهي به قامت قناص‌اش بياندازي و با لبخندي بگويي: اين‌طوري بهتر است.
با اين‌كه خيلي سرم شلوغ است، اما ترجيح دادم نق نزنم و براي بقيه خط و نشان نكشم.
در پائيز آدم بهتر است خوش اخلاق باشد. بداخلاقي‌ها همه مربوط به تابستان لعنتي هستند ؛)

ساعت 12:51 | لینک
یکشنبه 1387/07/07
مصدقي‌ام

مطلبی نوشته بودم برای یک هفته‌نامه درباره نام‌گذاري خياباني به نام دكتر محمد مصدق. مدير مسئول محترم هم لطف كردند و كل مطلب را در آخرين لحظات حذف كردند. بعد هم گفته بودند: از كليت مطلب برمي‌آيد كه نويسنده‌اش مصدقي است. البته دوست بنده كه آن‌جا بوده هم خوب جواب داده كه: همه ما مصدقي هستيم.
من خيلي سعي كردم مطلبي كه مي‌نويسم بي‌طرفانه باشد، اما گويا حضرت مديرمسئول، انتظار داشته خزئبلاتي كه آقايان درباره دكتر مصدق مي‌گويند را تكرار كنم كه خوب محال است.
همين‌جا هم باز تكرار مي‌كنم: مصدقي هستم. امروز و ديروز هم مصدقي نشده‌ام. يا از سر واكنش نسبت به كسان ديگر. اين اعتقاد،‌ حاصل بيش از ۱۰ سال مطالعه است.
عنوان نوشته‌ام "پايتخت جايي براي نخست‌وزير ندارد" بود كه مي‌توانيد در ادامه بخوانيدش.


ادامه
ساعت 14:41 | | لینک
شنبه 1387/07/06
اَه اَه اَه اَه تا بي‌نهايت اَه

ساعت موبایل را کوک کرده بودم روی ساعت ۸ صبح تا هم بانو به برنامه خبری مهم‌اش برسد و هم من بروم دنبال كار مزخرف اداري‌ام. در طول شب، ده بار از خواب بلند شدم و ساعت را نگاه كردم. آخرين بارش هم ساعت ۷ بود. بعد وقتي بيدار شدم كه ساعت ۸:۴۵ بود!
بانو با عجله رفت. برنامه‌اش ساعت ۹ شروع مي‌شد. من هم دوش گرفتم و رفتم كه يك نه كله گنده ـ بر وزن صفر كله گنده ـ بشنوم كه شنيدم. بعد دوستم زنگ زد تا گزارشي كه سفارش داده بود را بگيرد كه چون ننوشته‌ام، تلفن را جواب ندادم.
اين هفته چهارشنبه تعطيل است و من يك دنيا كار دارم. فكرم تا بي‌نهايت مشغول است. اين‌قدر اعداد را جمع و تفريق كرده‌ام كه سرم باد كرده. اين نه، با آن‌كه انتظار شنيدنش را داشتم باز هم اعصابم را به هم ريخت.
اين هم از پائيز ما!

ساعت 12:38 | | لینک