تبليغاتX
دیگری
دوشنبه 1387/10/30
آیا حماس ناصبی است؟

بحثی در اینترنت در گرفته که از چند هفته پیش در محافل مذهبی شنیده می‌شد. در شب‌هاي دهه اول محرم كه بساط روضه‌خواني و منبر رفتن گرم بود؛ برخي وعاظ و مداحان، تاكيد مي‌كردند حماس، "ناصبي" است و با همين ادعا بسياري را به دشمني با فلسطيني‌ها ترغيب مي‌كردند. البته من نشنيدم حتي يك‌بار در اين مجالس دليلي براي اين ادعا ذكر شده باشد يا احيانا كسي كه اين حرف را زده، حداقل آشنايي با فلسطين و مردم آن داشته باشد.
حالا بحث به اينترنت رسيده. سايت عراق نو، چند روز پيش خبري منتشر كرد درباره اين موضوع و حالا دلايل خود را ذكر مي‌كند. (اين‌جا و اين‌جا) در طرف مقابل، يك وبلاگ با نام يهود شناخت، كه به‌نظر مي‌رسد احساسات ضد يهودي دارد، به گفته‌هاي عراق نو پاسخ مي‌دهد.
موضوع احتمالا براي بسياري، اصلا مطرح نيست و شايد خيلي‌ها به‌درستي ندانند "ناصبي" كيست. اما در ميان مذهبي‌ها و آن‌ها كه اعتقادات شيعي سفت و سختي دارند، "ناصبي" بودن حماس مي‌تواند عواقب زيادي داشته باشد.
من نمي‌خواهم وارد اين بحث بشوم. فقط دو نكته در ميان اين دعوا گم شده است. اولي، سخن مطلب قبلي است كه دوباره تكرارش نمي‌كنم و دومي اين‌كه فرض كنيم حماس "ناصبي" باشد. اين چه ربطي به مردم فلسطين دارد؟ مگر چند درصد مردم ايران با اقدامات ضد يهودي و ضد بهايي جمهوري اسلامي هم‌‌راي و هم‌داستان هستند؟

ساعت 11:20 | | لینک
یکشنبه 1387/10/29
خروج از دایره

در میان منازعه‌اي كلامي، به هر دو طرف بحث گفتم شما بايد بين اسلام و جمهوري اسلامي تفاوت قائل شويد. اصلا نمي‌خواهم وارد موضوع قرائت‌هاي مختلف از دين شوم. مي‌خواهم بگويم ۳۰ سال زيستن تحت حكومت جمهوري اسلامي، باعث شده است؛ خواسته و نواخواسته تمام دنيا را از دريچه اين نظام ببينيم. حالا حتي مخالفان خوني حكومت هم نمي‌توانند پا را از دايره ارزش‌ها و ضد ارزش‌هاي جمهوري اسلامي بيرون بگذارند و گفتماني جديد پي‌ريزي كنند.
داستان غزه و فلسطين نيز در همين قاعده مي‌گنجد. گروهي از فلسطين حمايت مي‌كنند و اصرار دارند آن‌ها مسلمانند و اسرائيل يهودي است و ... گروهي ديگر از غير نظاميان حمايت مي‌كنند و به حماس بد و بي‌راه مي گويند. گروهي ديگر نيز به مرگ همه فلسطيني‌ها و بلكه تمامي اعراب راضي‌اند. حالا چرا؟ چرا ما مانند بيشتر مردم دنيا نمي‌توانيم از كشتار انسان‌ها در غزه نفرت بجوئيم؟ جواب ساده است. ما هم مانند حكومت‌مان به همه‌چيز ايدئولوژيك نگاه مي‌كنيم.
از ديد جمهوري اسلامي اگر يك فلسطيني يك اتوبوس را در اسرائيل منفجر كند، صهيونيست‌هاي غاصب را كشته است. حالا مهم نيست در اين اتوبوس بچه‌هاي كودكستاني بوده‌اند يا سربازان اسرائيلي. ما هم دچار همين بيماري شده‌ايم. چون اسرائيلي‌ها يهودي هستند، مرگشان ايرادي ندارد. چون فلسطيني‌ها در مرگ صدام اشك ريخته‌اند، خونشان مباح است. چون فلان بچه بسيجي دوست دختر ما را از سطل رنگ رد كرده است، پس همه اعراب بايد بميرند.
آيا اين نگاه، ايدئولوژيك نيست؟ چرا ما نمي‌توانيم به انسان‌ها فارغ از رنگ و نژاد و مذهب بنگريم؟ كودكاني كه در غزه كشته مي‌شوند، چه ارتباطي با گشت ارشاد و صدام و پول نفت ما و رد صلاحيت‌ها و دروغ‌هاي شاخ‌دار دولت و حمله ۱۴۰۰سال پيش اعراب به ايران و ... دارند؟ يا آن بدبختي كه از آن ‌طرف دنيا به اميد يك زندگي بهتر به تل‌آويو آمده، چرا بايد زندگي‌اش هزينه سياست خاورميانه‌اي آمريكا شود؟

ساعت 14:52 | | لینک
چهارشنبه 1387/10/25
از چه مي‌ترسيم؟

چرا دولت‌مردان ایرانی از ترکیه می‌ترسند؟ به عبارت دقيق‌تر چرا دوست ندارند پاي ترك‌ها و اخبار فعاليت‌هاي آن‌ها در ايران باز شود؟
دو مثال ساده مي‌زنم تا منظورم را بهتر مشخص كنم.
۱ـ چند سال پيش، مزايده اپراتور دوم تلفن همراه ايران برگزار شد و شركت تركسل توانست پيروز شود. بعد از آن، اصول‌گرايان مجلس هفتم كه تازه به مجلس فرستاده شده بودند،‌ انواع و اقسام راه‌ها را در پيش گرفتند تا نگذارند تركسل به ايران بيايد. از جمله دلايلي كه اين آقايان آن روزها مطرح كردند، يكي هم اين بود كه ترك‌ها روابط خوبي با اسرائيل دارند و به صلاح نيست شبكه مخابراتي كشور را در اختيار آن‌ها قرار دهيم. تركسل از ايران رفت و  MTN آفریقای جنوبی به جایش آمد. (چگونه این اتفاق رخ داد و بعد چه شد به بحث ما ارتباطی ندارد.) حالا در مزایده اپراتور سوم تلفن همراه ایران، شركت اتصالات امارات متحده عربي پيروز شده است و اندك زماني ديگر كار خود را آغاز خواهد كرد. آيا به صلاح است شبكه اينترنتي و مخابراتي كشور را به دست عرب‌ها بسپاريم؟
۲ـ شبكه‌هاي تلويزيوني و راديويي ايران اين روزها مدام درباره خيانت سران عرب صحبت مي‌كنند. جدا از اين‌كه اين نظر درست است يا نه، چرا اخبار دفاع جانانه تركيه از فلسطين پخش نمي‌شود؟ مثلا اين‌كه رجب طيب اردوغان ـ نخست‌وزير تركيه ـ نام وزراي دفاع و خارجه اسرائيل را لكه سياهي در تاريخ خواند. (+ نياز به فيلترشكن دارد) يا اين‌كه تركيه از پذيرش وزيرخارجه اسرائيل امتناع كرد. (+)
من ترك نيستم. گرايشات پان ايرانيستي يا ضد عربي هم ندارم. اما دليل اين همه واهمه از تركيه را نمي‌فهمم. آيا اين ترس از سكولاريزم و دموكراسي است كه خود را پشت ترس از تركيه پنهان مي‌كند و ما را به سوي كشورهاي غير دموكراتيك سوق مي‌دهد؟

ساعت 15:56 | | لینک
سه شنبه 1387/10/24
همیشه حق با ماست

ما ایرانی‌ها عادت‌های بدی داریم. یکی هم این است که فکر می‌کنیم همیشه حق با ماست. مثلا اگر وقتي چراغ سبز است، ماشين جلويي حركت نكند، بوق مي‌زنيم. اما اگر كسي براي ما بوق بزند شاكي مي‌شويم كه "چه خبرته. خوب حتما راه نيست كه نمي‌ورم و ..." اگر پشت فرمان باشيم به همه كساني كه از چراغ قرمز رد مي‌شوند، بد و بيراه مي‌گوييم. اما اگر پياده باشيم، اصلا به رنگ چراغ نگاه نمي‌كنيم. از اين دست مثال‌ها فراوان است كه نشان مي‌دهد ما همواره گمان مي‌كنيم حق با ماست و طرف مقابل كار نامربوط انجام مي‌دهد. اين موضوع متاسفانه در رفتار بين‌المللي ما هم خود را نشان مي‌دهد.
ما به خودمان حق مي‌دهيم درباره فلان رئيس جمهور دنيا اظهار نظر كنيم اما اگر كسي در آن‌طرف دنيا از معاون اجتماعي يكي از استانداري‌ها انتقاد كند، به دخالت در امور داخلي ما متهم مي‌شود. ما حق داريم يك خيابان را به نام قاتل رئيس جمهور مصر نام‌گذاري كنيم، اما آن‌ها حق ندارند نام خياباني را به آخرين خاندان سلطنتي ايران اختصاص بدهند.
ما مي‌توانيم همه سران كشورهاي عربي را به فساد، خيانت، بي‌ديني و ... متهم كنيم، اما اگر آن‌ها درباره يك روحاني در فلان روستا سخني بگويند، به مقدسات ما توهين كرده‌اند.
در جديدترين مورد، گروهي براي كشتن رئيس جمهور مصر جايزه يك ميليون دلاري تعيين كرده‌اند و پوستر هم طراحي كرده‌اند. (+) كسي هم حق اعتراض ندارد. حالا فكر كنيد يك نفر در دورافتاده‌ترين نقطه دنيا چنين كاري را در مورد يكي از مديركل‌هاي فلان وزارت‌خانه ايران انجام داده بود. واكنش ما چه بود؟

ساعت 12:30 | | لینک
دوشنبه 1387/10/23
نسب‌شناسي

"خودم را در آینه می‌بینم، افتخار مي‌كنم." اين جمله از كيست؟ شما احتمالا نمي‌توانيد به راحتي حدس بزنيد كه اين جمله زيبا را جناب جرج بوش بيان فرموده‌اند. (اصل خبر)
من فكر مي‌كنم اين جرج عزيز كه متاسفانه تا چند روز ديگر به مزرعه‌اش برمي‌گردد، احتمالا اصليتي ايراني دارد و نسب‌اش به سلسله پر بركت قاجاريه مي‌رسد. شايد هم يكي از بي‌شمار تخم و تركه‌هاي شاه شهيد خودمان باشد كه در سفر همايون آثار قبله عالم به ديار فرنگستان در اثر مجامعت با لعبتگان ديار كفر حادث گرديده است.
البته از آن‌جا كه ايشان قلبي بسيار دلير دارند و مي‌توانند شرق و غرب عالم را در اندك زماني بر هم بزنند، شايد هم يكي از نوادگان محمود افغان باشند كه اگر چنين باشد، با حضرت احمدي‌نژاد پسرعمو هستند.
به هر صورت فاميل بودن رئيس جمهور پيشين آمريكا با مردم ايران را به امت هميشه در صحنه تبريك مي‌گويم.

ساعت 10:51 | | لینک
یکشنبه 1387/10/22
چه چيزي را تحريم مي‌كنيم؟

۱ـ چند وقت پیش خانه یکی از سیاسیون بودم. از همان‌‌ها که شعار می‌دهند محصولات شرکت‌هایی مانند نستله و کیت‌کت را باید تحریم کرد چون صاحبشان اسرائیلی است. قبل از من چند مهمان داشت و روی میز پر بود از پاکت‌های پر و خالی نستله و نسکافه و ... . من از اين شعارها نمي‌دهم. پول خريد محصولات مارك‌دار را هم ندارم. قهوه‌اي هم كه در خانه دارم يك مارك سوئدي است كه نمي‌دانم صاحبش به كدام دين و آئين معتقد است. اما تصوير روي ميز آن جناب برايم بسيار جالب بود. حيف كه دوربين همراهم نبود.
۲ـ در مدت برگزاري جام جهاني فوتبال، بسياري از مردم فوتبالي مي‌شوند. به موقع انتخابات، همگي سياسي. از اين دست مثال‌ها فراوان است كه گاهي تب يك موضوع همه را مي‌گيرد. حالا هم تب فلسطين و غزه است. نمي‌گويم كسي نبايد نظر بدهد. اما انتظار هم ندارم كساني كه امروز مي‌نويسند فردا هم به همين موضوع علاقه نشان دهند يا از ديروز هم اطلاع داشته باشند.
۳ـ بند دو را براي اين گفتم كه بگويم درك مي‌كنم اگر عده‌اي امروز اصرار دارند محصولات به قول خودشان اسرائيلي را نبايد مصرف كرد. بالاخره بمب‌باران تبليغاتي اثراتي هم دارد.
۴ـ يكي از شعبه‌هاي فروشگاه بنتون در تهران را آتش زدند. بقيه هم تعطيل شد. چرا؟ چون وقتي صاحب اين كمپاني به دعوت شهرداري به تهران آمده بود، عده‌اي براي تخريب قاليباف گفتند بنتون يهودي است و طرف‌دار اسرائيل. حالا اين‌كه مگر هر يهودي‌اي طرف‌دار اسرائيل است، بماند. بنتون اصلا يهودي نيست. مسيحي بسيار سفت و سخت است. و تازه صاحب فروشگاه‌هاي بنتون در ايران، ايراني است و مسلمان. پس چرا بايد به‌خاطر جنايت اسرائيل در غزه، فروشگاه يك ايراني را آتش زد؟ در اين‌باره داريوش محمدپور مطلبي نوشته كه جان كلام است.
۵ـ در دنياي كنوني آيا مي‌توان همه محصولات توليدي توسط معتقدان به يك آئين را تحريم كرد؟ اين مطلب به سئوال بالا جواب مي‌دهد.
۶ـ اگر ما با خوردن كيت‌كت و پپسي در جنايت اسرائيل شريك مي‌شويم، آيا اروپا هم با خريد نفت ما كه پولش تمام و كمال به جيب دولت مي‌رود؛ در نقض حقوق بشر در ايران شريك است؟
۷ـ ببخشيد. هم گزافه گفتم و هم مطول.

ساعت 12:7 | | لینک
جمعه 1387/10/20
جمعه

این آنفولانزادی لعنتی از سه روز پیش به جان بانو افتاده و رهایش نمی‌کند. مملكت هم كه تعطيل است. حالا خانه از هر عصر جمعه ديگري بي‌رمق‌تر شده است. فقط مي‌ماند صداي اين دزدگير ماشين همسايه كه هر از چند گاهي تف و لعنت براي صاحبش مي‌خرد و جيغ بچه طبقه بالايي كه انگار مورد تجاوز قرار گرفته! كسي شماره بهزيستي يا امداد كودكان را بلد است؟ ديوانه‌خانه را چطور؟

ساعت 16:31 | | لینک
دوشنبه 1387/10/16
زور بزن عزيزم

Live Flesh فیلم خوبی نیست. یعنی اصلا آلمادواری نیست. اما یک جمله بی‌نظیر دارد.
پنلوپه كروز درد زايمان دارد و مجبور مي‌شود در اتوبوس وضع حمل كند. دوستش درحال كمك مي‌گويد: "زور بزن عزيزم. بعضي حماقت‌ها به زايمان ختم مي‌شوند."

ساعت 17:47 | | لینک
شنبه 1387/10/14
از چاله به چاه رفتن

فرض کنيم خاتمی در انتخابات کاندیدا شود، من به او راي نمي‌دهم. دليل اين كار هم، همان است كه بارها و بارها گفته شده؛ اما يك نكته مهم وجود دارد. آيا براي مخالفت با خاتمي بايد به دامان كروبي رفت؟ يعني كروبي در نظر و عمل از خاتمي دمكرات‌تر است؟ يا نزديكي بيشتري به نيروهاي خواهان اصلاحات دارد؟ به نظر مي‌رسد بعضي از دوستان روزنامه‌نگار و برخي سياسيون آن‌چنان از عملكرد خاتمي ناراضي هستند كه حاضرند، مهدي كروبي رئيس جمهور شود. كسي كه در تمام اين سال‌ها نشان داده نه مي‌داند دمكراسي چيست و نه علاقه‌اي به دانستن دارد. علاقه مفرط كروبي به رياست و نفر اول بودن، شفاف نبودن زندگي اقتصادي او، پيشبرد امور از طريق ريش سفيدي و نه شفافيت و اتكا به مردم و پوپوليست بودن او، از جمله نكاتي هستند كه گويي فراموش شده‌اند. اما دوستان انگار فراموش كرده‌اند مشكل ما با خاتمي چه بود. مشكل اين بود كه در عمل از اصول دمكراسي حمايت نمي‌شد و حالا از كسي حمايت مي‌شود كه اصلا نمي‌داند دمكراسي چيست!
كاش برخي حمايت‌ها در دوران انتخابات فقط براي پول بود. آن‌وقت اين همه روزنامه‌نگار سال ۸۳ و ۸۴ از هاشمي حمايت نمي‌كردند و حالا به اردوگاه كروبي نمي‌رفتند. اگر موضوع پول است، قاليباف و روحاني و ولايتي بيشتر خرج مي‌كنند. بهتر نيست به ستاد آن‌ها برويد؟

پي‌نوشت ضروري: به شدت معتقدم روزنامه‌نگار نبايد در ايام انتخابات در ستاد تبليغاتي كانديدايي فعاليت كند.

ساعت 18:31 | | لینک
چهارشنبه 1387/10/11
شاهد

شاهد از غیب رسید. کارگزاران توقیف شد. چرا؟ به خاطر این جملات:
دفتر تحکیم وحدت (طیف علامه) دیروز در محکومیت «فجایع خون‌بار غزه» اطلاعیه‌ای صادر كرد. در بخشی از این اطلاعیه آمده است: "واگذاری «درک منطق صلح» به خود مردم منطقه انتظاری است که از برخی حاکمان فرصت‌طلب منطقه می‌رود و برآورده نمی‌شود! حاکمانی که لااقل بخشی از هویت و بقای خود را در تدوام جنگ در منطقه تعریف کرده‌اند و برای این مسئله از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزند. جنایات امروز اسرائیل در غزه به شدت محکوم است. اما به همان اندازه پناه گرفتن گروه‌های تروریستی در کودکستان‌ها و بیمارستان‌ها جهت حمله به طرف مقابل که موجبات بمباران و مرگ بیشتر کودکان و غیرنظامیان را فراهم آورده نیز محکوم و حرکتی ضدبشری است." این تشكل دانشجویی همچنین از عملكرد ضعیف نهادهای بین‌المللی انتقاد كرده است.
به همين سادگي. من و تو فقط حق داريم پاي تلويزيون بنشينيم و گريه كنيم. حالا اين‌كه چنين مصيبتي از كجا و چرا بر سر مردم غزه نازل شده؛ فقط به كارشناسان تاق و جفت صدا و سيما مربوط است. ما هم بايد نگاه كنيم كه چه مي‌گويند.
در پاسخ به دوستان نازنين ديده و ناديده‌اي هم كه مي‌گويند بنويس، بايد عرض كنم يادداشت مانندي را به دست چاپ سپرده‌ام. با همه احتياطي كه به خرج دادم، مطمئن نيستم كامل چاپ شود. اگر لازم شد به همراه اضافات اين‌جا مي‌گذارم. اما تا آن زمان اين‌جا را ببينيد، جالب است.

ساعت 17:54 | | لینک
دوشنبه 1387/10/09
چرا ننوشتم

بانو با تعجب می‌گوید از غزه ننوشتی! اما به نظر خودم خيلي هم غير طبيعي نيست. دو دليل واضح براي اين‌كار دارم. اول اين‌كه هميشه تلاش كرده‌ام نگاه‌ها را از چند منظر متوجه فلسطين و اسرائيل و لبنان و سوريه كنم كه حالا حداقل از جنبه انساني همه حواس به آن سمت است. نكته بعدي هم اين‌كه وقتي در جنگ لبنان كه روزنامه مردم زيادي كشته و آواره مي‌شدند، گزارش مي‌دادم؛ خيلي‌ها خسته شدند و گله كردند كه بس است ديگر به اندازه كافي از تلويزيون اين چيزها را مي‌بينيم. بله البته حق با آن‌ها بود. گرچه حرف من با حرف تلويزيون يكي نبود و نيست. خبرهايي كه مي‌دادم را هم نمي‌شد از منابع رسمي شنيد. اما به هر صورت در كشوري كه دفاع از فلسطين و لبنان با گشت ارشاد و توقيف مطبوعات گره خورده از اين حرف‌ها زدن راحت نيست.
يك نكته جانبي هم بگويم كه وقتي فضا احساسي مي‌شود، به اين راحتي‌ها نمي‌شود حرف جدي زد.
به هر صورت اين‌بار چيزي براي نوشتن ندارم.

ساعت 11:42 | | لینک
یکشنبه 1387/10/08
تهران‌گردي

۱ـ بر هر كدام از ساكنان تهران واجب است كه حداقل سالي يك بار چند ساعتي را در بازار تهران و خيابان‌هاي اطراف آن بگذراند. (انجام اين كار واجب عيني است و تكليف از دوش كسي ساقط نمي‌شود).
من هم ديروز بنابر تكليف، حدود سه ساعت تمام از چهار راه گلوبندك تا خيابان مولوي را پياده رفتم و آمدم. البته در اين ميان مسجد شاه سابق و امام فعلي و نمي‌دانم چي آينده و سيداسماعيل، (نمي‌دانم بگويم بازار يا خيابان) بيشتر مورد توجه بودند.
۲ـ با توجه به نزديكي به ماه محرم، بازار انواع طبل و سنج و زنجير و علم و ديگ و ... گرم بود. همان زمان نكات مختلفي درباره اين وسائل به ذهنم رسيد كه از نوشتن آن‌ها معذورم. فقط با ديدن طبل‌هايي كه از قد يك انسان بلندتر بودند، يك سئوال در ذهنم ايجاد شد. كوبيدن مكرر بر اين طبل‌ها براي آقايان طبال مشكلات جانبي ايجاد نمي‌كند؟ با دوستي كه همراهم بود، در اين باره حرف زديم. او هم معتقد بود احتمالا آقايان طبال بعد از محرم بايد قيد يك سري از چيزها و كارها را بزنند!
۳ـ در راستاي بند ۱، بايد بگويم واقعا زشت است كسي در تهران زندگي كند و تا به حال حداقل يك دفعه به توالت‌هاي مسجد شاه سابق و امام فعلي و نمي‌دانم چي آينده، سر نزده باشد. گلاب به رويتان ديروز اين وظيفه خطير را به انجام رسانيدم و از خدا بسيار متشكرم كه آن‌قدر طول عمر به اين بنده كمترين داد كه توالت‌هاي مسجد شاه سابق و امام فعلي و نمي‌دانم چي آينده را ببينم.

ساعت 15:13 | | لینک
چهارشنبه 1387/10/04
بي‌هنگامي

دو کتاب جدید به کتابخانه‌ام اضافه شد و من "كمثل الحمار يحمل اسفارا" تر.
از آدم‌هايي كه همه چيزشان به قاعده است و منظم‌اند، خوشم نمي‌آيد. خودم هم از نظم فقط سر قرار رفتن را دارم. بقيه زندگي‌ام بي‌نظم است. اگر هم به موقع جايي مي‌روم، براي اين است كه ديگران را علاف نكنم. وگرنه هنوز بعد از اين همه سال نفهميده‌ام دير شد و زود شد يعني چه؟ زندگي دير و زود ندارد. همين است كه هست.
بانو بي‌موقع است. نا به هنگام است. اصلا وقت‌شناس نيست. در چهار سال گذشته آرزو به دلم مانده يك بار قرار بگذاريم و به موقع بيايد. بقيه كارهايش هم همين‌طور است. تازه ديشب برايم هديه تولد خريده بود. نشستيم و دو كتاب شعر را دو ساعت تمام خوانديم. خيلي شعور مي‌خواهد كه تو براي تولد همسرت كتاب بخري.
آدم‌هاي بي‌هنگام و باشعور را دوست دارم.

ساعت 13:19 | | لینک
چهارشنبه 1387/10/04
حتی سگ‌ها
سگ‌ها بي‌عدالتي را درك مي‌كنند
ساعت 11:45 | لینک
سه شنبه 1387/10/03

از هزاران زنی که فردا پیاده می‌شوند از قطار
یک زیبا
و مابقی مسافرند

                                                                     عباس صفاری

ساعت 10:45 | لینک
دوشنبه 1387/10/02
لنگ کفشیه

یک خبرنگار به سمت یک رئیس جمهور لنگه کفش پرتاب کرده. اصل موضوع این است. حالا این اتفاق در کدام کشور رخ داده و رئیس جمهور چه کسی بوده و خبرنگار چه کسی، فرع قضیه است.
من هم مانند بسياري ديگر، معتقدم يك خبرنگار نبايد چنين حركتي انجام دهد. البته بعضي‌ها آن‌قدر از بوش متنفر هستند و احساسات ضد آمريكايي قوي‌اي دارند كه فراموش كردند جايگاه يك خبرنگار، اندكي متفاوت از يك شهروند عادي است. البته طبيعي است كه خبرنگار برتر از ديگران نيست. تنها متفاوت است. براي همين است كه اجازه دارد به محل‌هايي برود كه مردم عادي به اين راحتي نمي‌توانند بروند يا وسائلي به همراه داشته باشند كه ديگران نمي‌توانند. از اين نظر يك خبرنگار مانند پزشك است كه مي‌تواند با وسائلي مانند چاقو و سوزن به سراغ مهم‌ترين افراد برود.
حالا فرض كنيد كسي مانند هيتلر، صدام يا ميلوشويچ، بيمار باشد و پزشكي بالاي سرش حاضر شود؛ آيا شما به اين پزشك حق مي‌دهيد كه با يك آمپول هوا كار ديكتاتور را تمام كند يا حداقل لگدي نثار او كند؟ طبيعتا نه. پس يك خبرنگار هم حق ندارد به يك مقام سياسي حمله كند.
از همه اين حرف‌ها گذشته؛ تلويزيون ما مدام دارد تبليغ مي‌كند كه ببينيد يك خبرنگار به رئيس جمهوري كه مورد نفرت مردم عراق است لنگه كفش پرتاب كرده و ممكن است به هفت سال زندان محكوم شود. من مي‌خواهم ببينم اگر يك خبرنگار ايراني به سوي كسي مانند چاوز، مورالس يا اسد كه هر هفته در تهران هستند و ثروت ايران را بي‌هيچ دردسري صاحب مي‌شوند؛ ‌لنگه كفش پرتاب كند، سرنوشتش چه مي‌شود؟

ساعت 12:10 | | لینک
یکشنبه 1387/10/01
گاهي دوست دارم سر خودم كلاه بگذارم، اما نمي‌شود

خوب می‌فهمیدم چه می‌گفت. خر که نیستم. گيرم خودم را به نفهمي مي‌زدم، اما واقعا مي‌فهميدم. هرچه باشد هر دو مرد هستيم و تا حدودي زبان مشترك داريم. يا حداقل منظور هم را مي‌فهميم. اما چه مي‌شود كرد. گاهي لازم است آدم خودش را به نفهمي بزند. گاهي لازم است وانمود كند اين حد استدلال براي قانع شدن كافي نيست و طرف را وادار كني بيشتر توضيح بدهد. و آخر سر هم بگويي من نمي‌فهمم و وانمود كني از اين جهان بيروني. در حالي كه كسي درونت مي‌گويد: نامرد! خودت هم كه اين‌طوري هستي؟ تو هم كه گاهي بدت نمي‌آيد در چنين جهاني زندگي كني.
بله. من هم گاهي وانمود مي‌‌كنم. گاهي سعي مي‌كنم سر خودم و ديگران را كلاه بگذارم. گاهي دو دستي نقابم را نگه مي‌دارم. چه مي‌شود كرد؟ راه ديگري سراغ ندارم.

ساعت 12:23 | | لینک