به دو تا از دوستانم که میخواستند براي شركت در نمايشگاهي به آلمان بروند، ويزا ندادهاند. مدتي پيش هم به يكي ديگر از دوستان كه براي ادامه تحصيل ميخواست به فرانسه برود، ويزا ندادند. فكر ميكنم خيلي ناراحتكننده باشد كه بعد از كلي دوندگي و جلوي سفارت معطل شدن و با كارمندان بداخلاق سفارت سر و كله زدن، به آدم ويزا ندهند.
من سربازي نرفتهام و براي اولين بار در عمرم با كمال گردنكلفتي اعلام ميكنم قصد رفتن هم ندارم. پس دور خارج رفتن را بايد خط بكشم. اما دوستان و اطرافيانم يكي پس از ديگري ميروند. هركس امكاني دارد كه از اين اوضاع نا به سامان خود را رها كند و به سوي دنياي آزاد بگريزد، درنگ نميكند. حالا آنطرف قضيه چه اتفاقي رخ ميهد، موضوع ديگري است. البته اين هم كه چرا مردم به آن سوي داستان فكر نميكنند، خود مسئلهاي است كه شايد نشان دهنده عمق نارضايتي از اوضاع كشور باشد.
به هر صورت من كه نميتوانم جايي بروم. اما شما كه در حال رفتن هستيد، به بعد از پرواز هم فكر كنيد.
به اميد روزي كه جمعيت ايراني خارج از كشور از جمعيت داخل بيشتر شود.
دقيقه ۹۲، فلان بازيكن نه چندان محبوب كه تنها سه دقيقه است به زمين آمده، توپ را به عمدترين شكل ممكن با دست ميزند تا جور نبود مهاجم حريف و تنبلي بقيه را بكشد. بدبخت، ميشود شمر تعزيه. من شما هم به او فحش ميدهيم كه بيشرف چرا چنين كردي؟
سال ۱۳۵۲ تاج آن زمان و استقلال امروز شش گل از پرسپوليس آن زمان و پيروزي امروز خورد. هنوز كه هنوز است براي همه آبيها اين موضوعي دردناك است، اما كاش استقلال باز هم ۶ گل ميخورد؛ ولي بازي جمعه مساوي نميشد. چرا؟ چون فوتبال زنده ميماند. نميمرد. بيشتر از اين به لجن كشيده نميشد. بوي گنداش همه را خفه نميكرد.
جمعه هيچ اتفاقي در جدول رخ نداد. همه همانجا كه بودند ماندند؛ اما به نظر من پرسپوليسيها هم نبايد از نتيجه بهدست آمده راضي باشند. چون آنها هم امكان نداشت پيروز شوند. همان روز كه داور ايراني براي داربي انتخاب شد، همان روز مديران و مربيان و بازيكنان دو تيم پشت سر هم به جلسه رفتند، نتيجه معلوم بود. همان روز كه همه چيز امنيتي شد، سر تا پاي فوتبال هم قهوهاي شد، رفت. فرقي نميكند آبي بپوشي يا قرمز.
همه چیز در انتظار یک جرقه است. فقط یکی. انبار باروت یا میترکد يا همينطور در ترس انفجار روزگار ميگذراند. من از انفجارش جلوگيري نخواهم كرد.
ديشب در آخرين شب اجراي سمفوني انقلاب،آن را از نزديك ديدم. كاري ندارم چنين كارهاي سفارشياي خوب هستند يا نه. يا اينكه اجرا چگونه بود. مشكلات كار چه بود و هزار حرف ديگري كه ميتوان گفت، موضوع من نيست. بين اجرا فكر ميكردم چه خيانت بزرگي كردند كساني كه سالها موسيقي را ممنوع اعلام كردند و سليقه موسيقيايي ملت را در حد "ساسي مانكن" و "بنيامين" پائين آوردند. گفتند موسيقي حرام است و همه چيز را موكول كردند به مارشهاي نظامي و آرم اخبار و احيانا سرودهايي كه "گلريز" در سوگ اين و آن ميخواند. حالا هم البته هيچكدامشان زير بار نميروند كه همينها بودند وقتي گيتار ميديدند، انگار شيطان ديدهاند. همينها بودند كه نوار موسيقي برايشان در حد كفر بود و اگر از كسي ميگرفتند، واي به حال او.
در انتهاي كنسرت ناگهان غلامحسين حداد عادل بر صحنه ظاهر شد و چند دقيقهاي حرف زد. ناخودآگاه به ياد دستگاه تبليغات نازيها افتادم و گوبلز! عكس العمل مردم و نوازندگان هم به هنگام سخنراني جناب حداد، جالب بود.
جدا از اين حرفها از موسيقي لذت بردم. صداي بينقص سالار عقيلي و طراوت و شادابي مجيد انتظامي در ۶۱ سالگي بيش از هر چيز چشمگير بودند.
باز نگه میکنم، سخت بهشتيوشي
سعدي
آنچه در ادامه میآید، گفت و گوي من و يكي از دوستان است در Google talk. نه چيزي اضافه كردهام و نه كم. فقط از آنجا كه ميدانم راضي نيست نامش ذكر شود، از ضمير او استفاده كردم.
او: چه طوري ميثم
من: سلام استاد/ مخلصيم
او: خوبي
من: مرسي
او: اوضاعت كلا ميزونه
من: ميگذره/ از اين بدتر هم ميتونه باشه
او: پس چي/ الان قحطي نيست
نوني هست كه بخوريم/ همين خودش خيليه/ مثلا چي ميخوايم كه نيست
كنسرت پينك فلويد/ فيلم بدون سانسور/ يه كم احترام/ يه ذره شوق/ سر سوزن اميد
اينها هم كه ديگه سوسول بازيه
من: همون ديگه/ الكي چس ناله ميكنيم
شما خوبي؟
او: اي
من: خانم خوبه؟
او: سعي ميكنم
فيلمنامهاي بنويسم درباره سال 1357
اما مگه آدم دلش ميكشه
هي ميري جلو
هي ميري عقب
من: سال مهميه
در آن سال ما بر اثر يك سري فعل و انفعالات روم به ديواري، همه با هم برادر شديم
او: گلاب به روت واقعا با چنين مزاجي كه مردم ايران دارند توقع ما زيادي زياده داداش
اينجا هميشه همه چي در عميقترين سطح تبديل به سطحي چيز ممكن ميشه چون مردم ايران هميشه در طول تاريخ ثابت كردن استاد بالااوردن درون خودشون هستند.
بگذريم به نظر من فقط بايد حال كرد. هركس توي اين ممملكت چيزي رو جدي گرفت فقط خودشو نابود كرد.
من دارم ميرم به ابتذال ادامه بدم.
كاري نداري
من: نه/ قربان شما
داشتم محاسبه میکردم تا كي بايد قسط بدهم، ديدم از سال ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۲ (هر دو به هجري شمسي) به مدت ۱۸ سال زندگيام را به هفت بانك و موسسه اعتباري، پيشفروش كردهام. يعني قول دادهام كه حتما زندهام و هيچ كار ديگري نميكنم، جز پرداخت اقساط وامها.
اين مسئله وقتي غمانگيزتر شد كه يادم آمد يك روز كه كمتر از ۱۰ سال داشتم، نشستم و حساب كردم سال ۱۴۰۰ چند سالم ميشود. آن زمان، ۱۴۰۰ برايم زمان دوري بود و من كه قرار بود در آن سال ۴۲ ساله شوم، خودم را اندكي پير حس ميكردم. حالا ۱۴۰۰ همين نزديكيها است و من دو سال بعد از آن يعني در ۴۴ سالگي اقساطم را به پايان ميرسانم. تازه اين به شرطي است كه وام جديدي نگيرم كه البته بعيد ميدانم.
پدرم ۵۰ و چند سال بيشتر عمر نكرد. اگر قرار باشد من هم مانند او باشم، همين حالا هم بيشتر راه را رفتهام؛ چه رسد به ۴۴ سالگي.
اگر شما ميخواهيد اين راه را آغاز كند، نميگويم چنين كاري نكنيد. فقط پيشنهاد ميكنم به اين اعداد و ارقام توجه نكنيد. آدم وقتي نميداند، راحتتر است.
توجه کردهايد حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني در سالهاي اخير و پس از آنكه نتوانستد رئيس جمهوري ايران شوند، چقدر گوگولي شدهاند؟ ايشان در هر سخنراني از فضاي بسته كشور و اجازه ندادن به منتقدان براي اظهار نظر انتقاد ميكنند و از دولت ميخواهند به سخنان منتقدان گوش دهد. در جديدترين اظهارات، ايشان از بستن زبان مردم انتقاد كردهاند. همچنين مدتي پيش از برخورد تند با مطبوعات انتقاد كرده بودند.
از آنجا كه ايشان فرمودهاند: "بايد بگذاريم مردم سخنان خود را بگويند و سوالات خود را مطرح نمايند؛ زيرا خط قرمزي در سوال کردن وجود ندارد." من بهعنوان يكي از همين مردم ميخواستم از ايشان بپرسم آيا اين موضوع تنها به دولت نهم مربوط است يا در مورد دولتهاي گذشته نيز مصداق داشته. يعني در زمان دولتهاي قبلي هم "بستن زبان مردم" گناه بوده است. اگر چنين است، پس برخورد شديد با امضاكنندگان نامه معروف به "۹۰ امضايي" را چگونه توجيه ميكنيد؟ همچنين بسته شدن مجلاتي مانند گردون و روزنامه سلام ـ به مدت محدودي توقيف شد ـ و برخورد با فعلان سياسي و فرهنگي مانند عباس عبدي، عباس معروفي و عبدالكريم سروش و ... را چگونه توجيه ميكنيد؟
اگر به یک آمریکایی بگویید چهار یا هشت سال آینده دوباره جرج بوش کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری میشود، احتمالا پس از اينكه مطمئن شد شوخي نميكنيد در عقل شما شك خواهد كرد. اما در ايران اين امري معمول است.
بهنظر ميرسد مردم و سياستمدارن ايراني پس از آنكه متوجه شدند از صد سال پيش تاكنون تقريبا هيچ پيشرفتي در راه آزادي و دموكراسي بدست نياوردهاند؛ تصميم گرفتندهاند از دنده عقب استفاده كنند و با سرعت، راهي كه آمدهاند را برگردند.
پس از آنكه افكار سياسي و فرهنگي دهه ۶۰ دوباره توسط احمدينژاد در دهه ۸۰ دنبال شد، هماكنون ميرحسين موسوي خود را آماده ميكند تا سياستهاي اقتصادي آن دوران را مجددا اجرا كند. چون آن سياستها به قدري خاص بودند كه كسي جز خود او نميتواند دوباره احياءشان كند. مثلا جناب نخست وزير در دورهاي ميخواست جنگزدهها را در ساختمان اتاق بازرگاني ايران مستقر كند و زماني كه ديد اين كار امكانپذير نيست، تهديد كرد ساختمان را كلا خراب ميكند.
اينچنين اقداماتي تنها از بزرگمردان چپ ساخته است. كساني كه دوستانشان اورتگا، مورالس، چاوز و كاسترو هستند.
به نظرتان با اين سرعتي كه عقب ميرويم، به عمر ما قد ميدهد دوران پيشا جمهوري اسلامي را هم ببينيم؟ بايد جالب باشد كه يك احمق بيخاصيت را آريامهر، بزرگ ارتشداران، اعليحضرت و ... خطاب كنيم.
دو سیمکارت دارم. یکی تالیا و دیگری ایرانسل. براي كسي كه در هفتهنامه تخصصي ارتباطات و فناوري اطلاعات كار ميكند، دريافتن تفاوت ميان خدمات اپراتورها كار پيچيدهاي نيست. حتي من بيشتر از مشتركين عادي تلفن همراه از وضعيت مخابرات كشور آگاهي دارم. با اين همه خوشحالم كه مشترك همراه اول نيستم. ميدانم سر و ته همه اپراتورها به يكجا ميرسد و در نهايت همه يكي هستند در نامها و اشكال مختلف، اما شركت ارتباطات سيار ايران بدترين شكل ممكن را دارد. كار بد را به بدترين شكل ممكن انجام ميدهد.
ديشب پس از يك ساعت انتظار و در حالي كه تمام مدت از هر شش كانال يا اخبار دروغ درباره غزه پخش ميشد و يا همه از خاطرات انقلاب شكوهمند اسلامي سخن ميگفتند، برنامه نود بيرمقتر از هميشه آغاز شد. فردوسيپور اعلام كرد دريافت پيامك با مشكل مواجه شده است. به ياد خبري افتادم كه سه ساعت پيش شنيده بودم. "همراه اول يكي از BSCهايش را سوآپ ميكند." گفتم حتما براي همين است. لحظاتي بعد، برق رفت و ما مانديم در خماري. خوابيديم. امروز صبح ديدم همه نوشتهاند اصلا بخش پيامك تعطيل شده است. آنهم زماني كه كم كم يك جنبش پيامكي در حال شكلگيري بود.
اينكه به فاصله چند روز از آغاز به كار تلويزيون فارسي بي بي سي، جمهوري اسلامي ميخواهد خود را از پر بينندهترين برنامه صدا و سيما در ۳۰ سال گذشته محروم كند، به مسئولان كاردان و دردآشنا بازميگردد و به من و شما ربطي ندارد. اما اينكه همراه اول بهخاطر مديراني مانند عليآبادي و كفاشيان، قيد درآمد سرشار را ميزند و كل سيستم را مختل ميكند، موضوعي است كه نميتوان از كنار آن گذشت.
كفاشيان چند روز پيش گفته بود ما هم ابزارهايي داريم. اين هم يكي از آنها.
خوشحالم سيمكارت همراه اول ندارم.

