تبليغاتX
دیگری
سه شنبه 1388/02/29
بشارت بر به کوی می فروشان / که حافظ توبه از زهد ریا کرد

می‌دانم این چیزها به قول ما روزنامه‌نگارها تیراژ پران است؛ اما باید بگویم. بعضی وقت‌ها نگفتن از گفتن سخت‌تر می‌شود.
علی ابن ابی‌طالب (درود بر او) گفت:
كُنْ فِي الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ لاَ ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ، وَ لاَ ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ
در میانه فتنه، بچه شتر باش که نه بار پشتت بگذارند و نه شیرت را بدوشند.*
خوب من هم آدم هستم و گاهی اشتباه می‌کنم و گاهی یادم می‌رود علی چه گفته است. جو گیر می‌شوم و حرف‌هایی می‌زنم که نباید. به کاری وارد می‌شوم که نباید. این‌جا چیزکی می‌نویسم که نباید.
اما به هر حال جسارت اعتراف به اشتباه را هم دارم. من رسما اعلام می‌کنم اشتباه کردم درباره انتخابات مطلب نوشتم. انتخاباتی که ارزش نویسنده و فیلسوف را در حد مربیان دو تیم فوتبال پائین می‌آورد، از نظر من غیر فتنه چیز دیگری نیست.
در طوفانی که بر پا شده اگر تاکنون نقشی داشتم معذرت می‌خواهم. از حالا به بعد دوباره این‌جا همانی می‌شود که همیشه هست و باید باشد.

 * نهج البلاغه، حکمت اول (ترجمه از من است و طبیعتا دقیق نیست)

ساعت 20:24 | | لینک
دوشنبه 1388/02/28
هشدار اخلاقی

بهار است دیگر.
این گنجشک‌هایی که نزدیک محل کار ما زندگی می‌کنند، مدتی است در هر گوشه‌ای به هم گیر می‌دهند و خلاصه، بله. ما هم تا حالا زیر سبیلی رد کرده‌ایم. اما کم کم دارند وقاحت را از حد می‌گذرانند. امروز آن‌چنان دنبال هم کردند و به سر و کله یکدیگر پیچیدند که اصلا یادشان رفت این‌جا آدم‌ها دارند کار می‌کنند.
یک راست آمدند تو و شروع کردند به کارهای ... استغفر الله.
اصلا انگار نه انگار ما این‌جا جوان عذب داریم و دختر مجرد در مجموعه هست. آقا جان مگر محل کار، جای یک همچین کارهایی است؟ خجالت هم خوب چیزی است. واقعا که حیا را خورده‌اند و آبرو را قی کرده‌اند.
خلاصه این‌که هشدار اکید می‌دهم اگر دفعه دیگر چنین چیزی تکرار شود، یک راست پلیس خبر می‌کنم. حالا هی بگوئید گشت ارشاد بد است.
این جوان‌های این دور و زمونه چرا این‌جوری هستند؟

ساعت 15:0 | | لینک
یکشنبه 1388/02/27
عجب دنیایی است

۱ـ توپخانه کروبی و طرفدارانش به سمت ستاد موسوی جهت‌گیری کرده و آن‌چنان آتش‌باری می‌کند که کیهان را هم جا گذاشته. من دل‌بسته هیچ‌کدام از این دو کاندیدا نیستم و حتی اگر روزی بخواهم به یکی از آن‌ها رای بدهم، به قول روحانیون در حکم "اکل میتة" است. اما واقعا نمی‌توانم دلیل این همه لجن‌پراکنی به طرف مقابل را متوجه شوم. آقایان دارند همان اشتباهی را می‌کنند که ۴ سال پیش در مورد هاشمی کردند. این‌ها حتی برای یک لحظه هم فکر نمی‌کنند اگر موسوی به همراه احمدی‌نژاد به دور دوم رفت، چگونه می‌توانند طرفداران‌شان را برای رای دادن به موسوی ترغیب کنند.
۲ـ در ایران، حکومت چیزی به نام سرمایه اجتماعی را به رسمیت نمی‌شناسد و در حقیقت هرچیزی غیر از نفت و گاز، سرمایه محسوب نمی‌شوند. اما نیروهای بیرون از حاکمیت که حداقل در ظاهر به این موضوع اعتقاد دارند. پس چرا هر چهار سال یک بار موقع انتخابات، چوب حراج به همه سرمایه‌های کشور می‌زنند و تپه ... باقی نمی‌گزارند؟
۳ـ واقعا دنیای سیاست روحیات خاص خود را می‌طلبد. من اگر به جای کاندیداها بودم و این همه کثافت به سمتم پرتاب می‌شد، حتما عطای ریاست جمهوری را به لقایش می‌بخشیدم و آن را برای کسانی می‌گذاشتم که دیوانه‌وار دوستش دارند.

ساعت 14:18 | | لینک
چهارشنبه 1388/02/23
دغدغه‌های روزمره

من این‌جا بلند فکر می‌کنم. نه صلاحیتش را دارم و نه می‌خواهم به دیگران بگویم چه بکنند و چه نکنند. اصلا من چه کسی هستم که بخواهم برای بقیه تکلیف معلوم کنم.
فقط نظرات صد من یک غاز خودم را می‌گویم تا شاید، شاید، شاید کسی پیدا شد و جوابی به سئوالاتم داد یا نظری دیگر داد که بشنوم. من عاشق شنیدنم.
***
به نظر خودم از هیچ جای آن‌چه تاکنون درباره انتخابات این دوره نوشته‌ام، این در نمی‌آید که رای نمی‌دهم یا نباید رای داد. (شاید عکس آن هم برداشت نشود). اما از آن‌جا که می‌گویند "معنی در مخاطب است"، تاکید می‌کنم: هنوز هیچ تصمیمی درباره انتخابات نگرفته‌ام و چون قرار است فقط یک رای داشته باشم، می‌توانم تا ساعت ۸ شب ۲۲ خرداد این جریان فکر کردن را ادامه بدهم.
***
این رزوها لابلای همه کارهای خرد و کلانی که دارم و فرصت سر خاراندن برایم نگذاشته‌اند، هم بیشتر این‌جا می‌نویسم و هم بیشتر اخبار انتخابات را مرور می‌کنم. به این امید که از این همه سر و کله زدن، چیزی حاصل شود و تصمیمی بیرون آید که بعدها شرمنده‌اش نباشم.
***
دوستی می‌گفتم تو آن‌قدر به قوه منطق‌ات اتکا می‌کنی که گاهی آزاردهنده می‌شود. شاید چنین باشد. اما خوب این منم.
***
حالا هم باد نرمی می‌آید و هم روز دارد تمام می‌شود و رو به سکوت می‌رود. شاید این شهوت نوشتن را در توئیتر تا چند ساعت دیگر ادامه دادم.

ساعت 19:39 | | لینک
سه شنبه 1388/02/22
دغدغه‌های انتخاباتی 5

۱ـ شکی نیست که انتخابات پیش رو از هر نظر برداشتن چند گام به عقب است. حالا جزئیات این نظر را اگر کمی فکر کنید، می‌توانید بیابید.
طبیعتا از یک فرآیند این چنینی نمی‌توان انتظارات بزرگ داشت. انگلیسی‌ها مثلی دارند به این مضمون که "وقتی یک سری موش مسابقه می‌دهند، برنده حتما یک موش است." (واضح است که در مثل مناقشه نیست و قصد توهین به کسی را ندارم.)
۲ـ بنا به دلایلی که به نظر خودم خیلی واضح است، نمی توانم توضیح بدهم چرا؛ اما معتقدم در صورتی که احمدی‌نژاد برای دور انتخاب شود، چهار سال را در کسوت ریاست جمهوری به اتمام نمی‌رساند و بدین ترتیب باید منتظر ریاست جمهوری کسی مانند لاریجانی یا قالیباف باشیم.
۳ـ تا همین دیشب ایده‌ای داشتم که خیلی خوب بود. (باز هم قابل نوشتن نیست). اما دیشب و پس از آن‌که نقل قول‌های یک فرد مطلع از پشت پرده‌ها را شنیدم، مطمئن شدم ایده من امکان کمی برای اجرایی شدن دارد و به احتمال زیاد همانی رخ می‌دهدکه در بند ۲ نوشتم.
۴ـ به قول احمد زیدآبادی در انتخابات پیش رو تنها کابینه عوض می‌شود و قرار نیست اتفاق مهمی رخ دهد. (لینک ف.ی.ل.ت.ر است)
۵ـ  من نمی‌توانم به کسی بگویم رای بدهد یا نه. اما خودم می‌توانم در این رابطه فکر کنم و جرات اعلام نتیجه را هم دارم. هنوز به نتیجه مشخصی نرسیده‌ام. اما نزدیک هستم و همچنان سخت فکر می‌کنم.

توصیه: وقتی مثل الان من خیلی خسته هستید، وبلاگ ننویسید. یا حداقل جدی ننویسید. وگرنه مثل متن بالا گنگ و نامفهوم می‌شود.

ساعت 20:22 | | لینک
دوشنبه 1388/02/21
دغدغه‌های انتخاباتی 4

سرکار خانم زهرا رهنورد گفته است فکر نمی‌کردیم عاقبت امر به معروف، گشت ارشاد شود. (نقل به مضمون). البته من مطمئن هستم ایشان راست می‌گوید و واقعا سال ۵۷ یا پیش از آن، نه ایشان و نه بسیاری دیگر از انقلابیون مسلمانی که در خیابان‌ها خواستار تاسیس حکومت اسلامی بودند؛ چنین تصوری نداشتند. اما واقعیت ناراحت کننده (برای همه ما) این است که چنین اتفاقی افتاده.
حالا یک راه این است که بگوییم عده‌ای سوء استفاده کردند و راه دیگرش این است که ببینیم آیا شعارها و ایده‌های آن زمان درست بوده؟ البته که راه اول ساده‌تر است و راه دوم سخت و دردناک.
بیائیم برای یک بار هم که شده، راه سخت‌تر را انتخاب کنیم. آیا انتهای شعارهای زیبای سال ۵۷، محمود احمدی‌نژاد نیست؟ آیا انتهای اسلام ناب به دولت نهم نمی‌رسد؟

ساعت 10:10 | | لینک
یکشنبه 1388/02/20
دغدغه‌های انتخاباتی 3

آیا من ایده‌آلیست هستم؟ آیا من توقع دارم کشوری مانند ایران یا این استبداد ریشه‌دار، یک شبه فرانسه شود؟
معلوم است جواب من نه است. من فقط مطمئن هستم اگر از تهران به سمت جنوب برویم، هیچ‌وقت به دریای خزر نخواهیم رسید. البته ممکن است کسی بگوید من اصلا نمی‌خواهم به آن‌جا بروم که این حرف دیگری است.
من می‌گویم هرچه با خودم کلنجار می‌روم، نمی‌توانم راضی شوم به کسی رای بدهم که از سخنانش حتی بوی دمکراسی هم به مشام نمی‌رسد.
من توقع ندارم نخست‌وزیر دوران جنگ، اعدام های آن دهه را محکوم کند یا به دیدار مراجع ترد شده از سوی حکومت برود. درباره این‌که اصلا نظرش چیست هم اصلا حرفی نمی‌زنم تا خودش چیزی نگفته. اما این توقع زیادی است که از کاندیدای‌مان بخواهیم هولوکاست را محکوم کند یا حداقل به اشاره بگوید داشتن یک نیروگاه اتمی، ارزش این همه توهین و تحقیر و تحریم را ندارد؟
آیا این انتظار بی‌جایی است که از او بخواهیم یک‌بار برای همیشه تکلیف خزانه مردم ایران را با فلسطین روشن کند و یا حداقل شفاف بگوید آنان هم از این پول سهم دارند.
چرا من باید به کسی رای بدهم که بیش از آب و برق کشورم نگران جنبش‌های آزادی‌خواه!!!!!! آمریکای لاتین است و اگر نیست چرا یک بار تکلیف ما و خودش را با سوسیالیت‌های آمریکای لاتین روشن نمی‌کند؟
باز هم بگویم یا بس است؟
نگوئید به همه این‌ها اعتقاد دارد و می‌ترسد بگوید. من به ترسوها رای نمی‌دهم.

ساعت 11:45 | | لینک
شنبه 1388/02/19
دغدغه‌های انتخاباتی 2

انتخاب بین بد و بدتر یعنی چه؟
از نظر من، قدرت یک شر لازم است. در این وضعیت، هرگونه انتخابی می‌تواند بد محسوب شود. به بیان دیگر برای شر، نمی‌توان گزینه خوبی یافت. اما قطعا می‌توان گزینه‌هایی یافت که کمتر بد باشند. یا بدتر نباشند. در این بین حتما می‌توان گزینه‌ای نیز یافت که بدترین است.
حالا فرض کنید عده‌ای شما را برای شرکت در انتخاباتی دعوت می‌کنند و در برابر همه انتقادات شما، مدام این جمله را تکرار می‌کنند که انتخاب بین بد و بدتر است. این‌جا تصور شما از بد و بدتر تعیین کننده‌‌ترین مسئله است.
بیائید برای این‌که به کسی بر نخورد، انتخابات اخیر آمریکا را به عنوان یک مثال در نظر بگیریم. به نظر من انتخاب بین اوباما و مک‌کین را می‌توان انتخاب بین بد و بدتر دانست. اما اگر قرار باشد بین بوش و مک‌کین یکی را انتخاب کنیم، می‌توان گفت انتخاب بین بد و بدتر است. به نظرمن نه. این‌جا انتخاب بین بدتر و بدتر است. می‌دانم این جمله به لحاظ قواعد دستوری نادرست است. اما به جد معتقدم این دو مدام در حال سبقت گرفتن از یکدیگر در بدی هستند.
شاید پذیرفتن این موضوع در انتخابات ایران کمی سخت به نظر بیاید. به خصوص وقتی کارنامه چهار ساله جناب رئیس جمهور و آن‌چه برای طبقه متوسط شهری به ارمغان آورد را نگاه می‌کنیم. اما متاسفانه باید پذیرفت که گاهی مجبوری فاصله مواضع واقعی کاندیداها را با کولیس اندازه بگیری.
برای این‌که نگوئید تو بدبین هستی، نظر اشپیگل را ببینید. البته این فقط درباره یکی از کاندیداها است و به نظر من، تفاوت چندانی میان آن‌ها نیست.

ساعت 18:22 | | لینک
دوشنبه 1388/02/14
دغدغه‌های انتخاباتی 1

انگار دارم در دور باطل می‌افتم و مدام حرف‌های قبلی‌ام را تکرار می‌کنم.
یکی از خصلت‌های بد انسانی که متاسفانه ما ایرانی‌ها بسیار از آن بهره‌مند هستیم، جزم و جمود است. دگماتیسم نه به معنی اعتقاد به موضوعی است، بلکه به حالتی اتلاق می‌شود که فرد به موضوعی اعتقاد دارد و در عین حال معتقد است جز این نمی‌تواند باشد. یعنی راه هرگونه احتمال جدید را پیشاپیش بسته است. البته بیشتر افراد چنین حالتی را از خود نشان نمی‌دهند ولی هنگامی که وارد بحث می‌شوند، می‌توان به سادگی دریافت که تا چه حد دچار جزم و جود فکری‌اند.
تلاش بسیاری دارم که در زندگی و کار دچار این معضل نشوم. در زمینه انتخابات هم چشم و گوشم باز است که نظرات مختلف را بخوانم و بشنوم. اما تاکنون کمتر نظری توانسته است کمکی در جهت رفع تردیدهایم بکند.
حدود 40 روز تا انتخابات مانده و طرفداران دو کاندیدا از جمع چهار کاندیدای رسمی، به سر و کله هم می‌کوبند.
هوادارن کروبی و احمدی‌نژاد در روندی یکسان، هر سه کاندیدای دیگر را به بدترین شکل ممکن زیر آتش گرفته‌اند. کافی است نگاهی به روزنامه‌های طرفدارشان و سایت‌های اینرنتی بیاندازید.
رضایی تاکنون هواداری نداشته و موسوی نیز هنوز توپخانه را روشن نکرده.
از بین همه این دعواها تاکنون کمتر حرف منطقی و استدلال محکم بیرون آمده. بیشتر فحش و ناسزای مودبانه و غیر مودبانه است که نثار بقیه می‌شود.
اما من همچنان اوضاع را رصد می‌کنم. شاید کسی این بین حرفی زد که توانست نظر من را تغییر دهد.

ساعت 18:32 | | لینک
یکشنبه 1388/02/13
یک تاریخ

در گشت و گذارهای اینترنتی‌ام، به مطلبی برخوردم؛ درباره چگونگی رفع حصر از آیت الله منتظری (اینجا).
مطلب به لحاظ دست اول بودن و گفتن برخی نکات، جالب است. هرچند همه داستان نیست.
در این رابطه حرف‌های فراوانی برای گفتن وجود دارد که می‌تواند در قالب نقل قول باشد یا نظرات شخصی یا حتی مشاهدات. اما خوب حتما می‌دانید که من هم مانند همه انسان‌های روی کره زمین می‌خواهم زندگی کنم و در شرایطی که نزدیکان آیت الله فعلا هرکدام زیر علم کسی سینه می‌زنند و حافظه تاریخی‌شان را پاک کرده‌اند، من چرا باید خودم را به دردسر بیاندازم و این صفحه را دوباره بفرستم هوا؟
عجالتا روایت یک طرف ماجرا از این واقعه را داشته باشید تا بعد که گفته‌اند "دائما یکسان نباشد حال دوران".

ساعت 14:52 | | لینک
شنبه 1388/02/12
چه می‌کنه این وب 2

چند روز پیش، همایش انتخاباتی میرحسین موسوی در برج میلاد بود که حتما خبرهایش به گوشتان رسیده. یکی از دوستان من که چندان سیاسی هم نیست به این همایش رفته بود و از آن‌جا با استفاده از GPRS و یک لپ تاپ، مستقیم روی توئیتر خبر می‌فرستاد. فارغ از این‌که در همایش چه گذشت، این وب ۲ من را مسحور خود کرده. فاصله اتفاق تا لحظه‌ای که من از آن خبردار می‌شدم به یک دقیقه هم نمی‌رسید.
به نظرم اتفاق مهم‌تر از انتخابات ریاست جمهوری این‌جا در حال رخ دادن است.
انقلاب رسانه‌ها خیلی آهسته‌تر از هر انقلاب دیگری عمل می‌کند و نکته جالب‌تر این است که مثل یک نهر کوچک راه خود را از میان همه سنگ‌ها می‌یابد و می‌رود. تا به‌حال که هیچ سدی نتوانسته جلوی حرکت اینترنت را بگیرد. امیدوارم در ادامه هم، چنین باد.

ساعت 12:10 | | لینک
چهارشنبه 1388/02/09

سخنی بگوی با من، که چنان اسیر عشقم
که ز خویشتن ندارم، ز وجودت اشتغالی

                                                                                             سعدی

ساعت 13:5 | | لینک
یکشنبه 1388/02/06
فقط آبی
بله ما قهرمان شدیم :)))))))

ساعت 19:30 | | لینک
شنبه 1388/02/05
جنون

وقتی پای اینترنت در میان باشد، من رسما یک مغز قشنگ به تمام معنا می‌شوم. دوست دارم از همه امکانات موجود استفاده کنم. فقط خدا رحم کرده که انگلیسی اصلا بلد نیستم وگرنه کار و زندگی‌ام را تعطیل می‌کردم و می‌نشستم پای اینترنت بازی.
یکی دو شب پیش و بعد از آن‌که یکی از خوانندگان این‌جا، ابراز تعجب کرد که این‌همه در فضای مجازی حضور دارم، نشستم و حساب کردم؛ دیدم کم کم دارم شورش را در می‌آورم.
اکانت
youtube ،Flickr ،Facebook و Twitter دارم. (این آخری را تازه درست کرده‌ام.) از Google Reader و iGoogle هم استفاده می‌کنم. 4 ایمیل مختلف دارم و همزمان IE و Safari روی دستگاهم نصب است.
وبلاگ هم که دارم.
به نظر خودم تنها کم کاری‌ام مربوط می‌شود به نداشتن یک دامین اختصاصی که آن را هم حدود دو سال پیش اقدام کردم، اما بر اثر اشتباه (بخوانید حماقت) به نام شخص دیگری ثبت شد و تاکنون نتوانسته‌ام پس بگیرم ‌اش.
خلاصه این‌که جنون اینترنت بد جوری ما را گرفته.

بعدالتحریر: فقط یک چیزی. کسی نمی‌داند من چطور باید عضو friendfeed بشوم؟ صفحه‌اش باز نمی‌شود. یعنی نمی‌شود ثبت نام کرد.

ساعت 18:7 | | لینک
سه شنبه 1388/02/01
ما خوش از رنگ خودیم

دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد

گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش

مه کی باشد با مه ما کز جمال و طالعش

نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش


                                                                                                      مولوی

ساعت 19:4 | | لینک