تبليغاتX
دیگری
سه شنبه 1387/05/01
چهار تا حرف كه اگر نگويم دق مي‌كنم

۱- رسانه‌های دولتی و نیمه دولتی و شبه دولتی و ...، غوغا به راه انداخته‌اند كه به يك اسير فلسطيني از نزديك گلوله پلاستيكي شليك شده و ضارب هم آزاد است و ... اين حرف‌ها قبول، اما يك نكته مهم وجود دارد. اسرائيل با فلسطيني‌ها در جنگ است و درست كه با اسراء بايد طبق كنوانسيون ژنو رفتار شود؛ ولي بالاخره جنگ، جنگ است. اما در ايران كه جنگ نيست. اگر هم باشد احتمالا بزرگ‌تر‌ها با هم مي‌جنگند. پس چرا بايد چند كودك يتيم در زنجان عمدا بسوزند؟ آن هم در مركزي كه قرار است حامي چنين كودكاني باشد. چرا از اين نمي‌نويسيد؟
۲- در خبرها آمده كه كه زوج‌هاي عربستاني براي استفاده از رستوران بايد سند ازدواج ارائه دهند! نمي‌دانم مگر قرار است در رستوران چه اتفاقي بيافتد!؟ احتمالا آن آقا مي‌خواهد غذا بخورد و نه خانم همراهش را!
۳- در محل كار ما هر روز از ساعت ۱۶ تا ۱۸ برق مي‌رود. همكاران مي‌دانند كه براي يك رسانه، ۴ تا ۶ بعدازظهر زمان بسيار مهمي است. شايد مهم‌تر از صبح. حالا بايد چه كنيم؟ ديشب در خانه هم از ساعت ۱۰ تا ۱۲ برق رفت و عملا كل شب هيچ كاري نكردم. نه فيلم، نه اينترنت، نه كتاب و نه كارهاي عقب افتاده! تازه امروز از صبح در محل كار آب هم قطع شده!!
۴- خدا لعنت كند اين جرج بوش و مفسدان اقتصادي و رانت‌خواران و دوم خردادي‌ها و كارگزاراني‌ها و مشاركتي‌ها و ... را. من مي‌دانم همه چيز زير سر اين‌ها است. نامردها در زمستان گاز زياد مصرف مي‌كنند و در تابستان برق، تا وضعيت اين‌طوري شود و دولت امام زمان به مشكل بربخورد.

---------
مرتبط: مشكل عمومي است +

ساعت 15:27 | | لینک
یکشنبه 1387/04/30
اگر... اي‌كاش...

حتما شنیده‌اید که جناب اسفنديار رحيم‌مشايي چه گفته‌اند. حالا فرض كنيد رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري دولت قبلي چنين سخناني گفته بود.
به سرعت همه حوزه‌هاي علميه و بازارهاي سراسر كشور تعطيل مي‌شدند و كفن‌پوشان از قم راه مي‌افتادند و هنوز به "حوض سلطان" نرسيده، مجلس محترم، راي عدم كفايت رئيس جمهور را صادر كرده بود و به عوارضي تهران كه مي‌رسيدند، دادگاه ويژه روحانيت، خاتمي را خلع لباس مي‌كرد.
گوينده محترم اين سخنان نيز دقيقا بعد از همان سخنراني، راهي جايي مي‌شدند، كه ايراني‌ها ۱۵۰۰ سال پيش در آن‌جا زندگي مي‌كردند و اكنون عرب ني مي‌اندازد.
من اميدوارم رافت اسلامي و مهرورزي قدرتمندان شامل حال همه ما ايراني‌ها بشود.

----------
پي‌نوشت اول: توضيح اين‌كه من هم معتقدم مردم همه دنيا دوست ما هستند و دليلي براي دشمني وجود ندارد.
پي‌نوشت دوم: جايي كه عرب قبلا ني مي‌انداخت، امروز بسيار آباد و زيبا است (مثل دوبي) و جايي كه ايراني‌ها زندگي مي‌كردند، يا به زير آب رفته و يا مخروبه است.

ساعت 11:31 | | لینک
شنبه 1387/04/29
بی‌چاره کتاب

ديشب، اخبار از مسابقه‌اي خبر مي‌داد كه در آن، افراد براي نشان دادن قدرت خود كارهايي انجام مي‌دهند. يكي از اين كارها هم پاره كردن كتاب‌هاي هزار صفحه‌اي است!
نمي‌دانم چرا هركس مي‌خواهد قدرتش را اثبات كند،‌ سراغ كتاب مي‌رود. مي‌خواهند نشان دهند زورشان به اهل فرهنگ مي‌رسد، كتاب خمير مي‌كنند. مي‌خواهند ثابت كنند توان مقابله با جريان‌هاي رقيب را دارند، كتاب مي‌سوزانند. حالا هم مي‌خواهند زور بازويشان را به رخ بقيه بكشند،‌كتاب پاره مي‌كنند. خوب اگر زور داريد، برويد آهن بلند كنيد، تريلي هل بدهيد يا خر با دندان بلند كنيد چرا زورتان به كتاب و فرهنگ و ادب مي‌رسد؟

ساعت 12:31 | | لینک
یکشنبه 1387/04/16
مشتي خاك

ای انسان، هر كه باشي و از هر جا بيايي ـ زيرا مي‌دانم خواهي آمد ـ من كورشم كه براي پارسي‌ها اين شاهنشاهي پهناور را بنا كرده‌ام. بر اين مشتي خاك كه تن مرا پوشانده رشك مبر.

                                                                        نوشه شده بر آرامگاه كورش

ساعت 20:41 | | لینک
یکشنبه 1387/04/09
اوضاع و يك لينك

اول: داستان دارد جالب می‌شود. باور نمي‌كنيد اگر بگويم وقتي جلوي مانيتور مي‌نشينم و اخبار را مي‌خوانم، نيشم تا بناگوش باز است! "نيازي" بركنار شده است و "كامران" را دستگير كرده‌اند. درگيري بين قوا، بيش از آن‌چه گمان مي‌رفت، شدت پيدا كرده است. "كامران" حامي دولت است و دولتي‌ها، "نيازي" را عامل مرگ سعيد امامي مي‌دانند.
در كنار اين قضايا، حداد عادل مشاور رهبر شد و سعيد جليلي نماينده رهبر در شوراي عالي امنيت ملي. اين را مي‌توان پشت كردن به لاريجاني هم تعبير كرد كه اگر اين‌چنين باشد، يعني افزايش اختلاف نظرها با روحانيون بلندپايه قم و تهران.
در همين حال، فرمانده سپاه، احتمال حمله آمريكا را جدي مي‌داند و سپاه به ۳۱ قسمت تقسيم مي‌شود. در سال‌هاي ابتدايي جنگ، سپاه به مناطق مختلف تقسيم مي‌شد. بعد از آن را نمي‌دانم اما حالا قرار است هر استان، نيمه مستقل باشد. چيزي مانند مدل مخابرات‌هاي استاني. اين يعني اگر بخشي از كشور اشغال شد، بقيه كار خود را انجام بدهند. (در اين قسمت اصلا خنده‌ام نمي‌گيرد.)
خلاصه اين‌كه اوضاع اصلا خوب نيست.
دوم: پسرخاله بنده شباهت چنداني با من ندارد. يعني خصلت‌هاي بد من را ندارد. مثلا هرقدر كه من از محيط‌هاي آكادميك بدم مي‌آيد و با كلاس و درس و مشق مشكل دارم، او اهل درس خواندن است و حالا هم دارد فوق ليسانس مي‌گيرد. كلا مثل بچه آدم رفتار مي‌كند و مثل من، جفتک نمي‌اندازد. يكي ديگر از تفاوت‌هايمان اين است كه فاصله فكر كردن به موضوعي و نوشن آن در من، گاهي بيش از يك سال است! اما پسرخاله‌ام، خيلي سريع موضوع را مي‌نويسد.
حالا همه اين‌ها را گفتم كه بگويم پسرخاله عزيز يك مقاله جالب درباره مسئله دانشگاه زنجان نوشته كه مي‌توانيد اين‌جا بخوانيدش.

ساعت 13:1 | | لینک
دوشنبه 1387/04/03
راه رسمی

من در خانواده‌ای سنتی ـ مذهبی بزرگ شدم. از همان خانواده‌ها که معتقدند دين جواب همه سئوال‌هاي ازلي و ابدي را داده است و بن‌بست ندارد و براي هر مسئله‌اي حكمي دارد و ... . نزديكي به تعاليم حوزه علميه قم نيز بر اين اعتقادات همگاني افزود و هنوز هم مي‌توان اين‌گونه نظرات را در بين اعضاي فاميل نه چندان بزرگ ما، مشاهده كرد.
از جمله همين اعتقادات، يكي هم مسئله ارتباط زن و مرد است كه هنوز هم، همگان معتقدند تنها گزينه موجود و ممكن، ازدواج است.
حالا چرا اين حرف‌ها را زدم؟ مي‌خواستم بگويم از همان ابتدا برخي از مسائل در ذهنم جا گرفت، اما در مقابل برخي ديگر، يك علامت سئوال ماند و هرچه كردم، نتوانستم قانع شوم. يكي از اين علامت سئوال‌ها هم رفت و مقابل ارتباط با جنس مخالف نشست و هنوز هم مانده. نتوانستم بپذيرم بهترين راه، ازدواج است و همه نيازهاي همه افراد را مي‌توان با همين يك راه پاسخ داد.
حالا سال‌ها گذشته و من درگيري‌هاي ذهني بيش‌تر و بزرگ‌تري دارم. برايم مهم نيست ديگران از چه راهي به نيازهايشان پاسخ مي‌گويند ـ تا زماني كه به حقوق من تجاوز نشده باشد. ـ اما اتفاقات روزهاي و هفته‌هاي اخير كه با بازداشت برخي از مسئولان كشور، همرا شده، مرا دوباره به اين فكر انداخت كه راه كدام است؟ اين راه، چطور بهترين راه است كه مناديانش هم نمي‌توانند به آن پايبند باشند؟ طبيعي است كه راه انتخابي، بايد مناسب حال افراد عادي باشد و نه پارسايان و عابدان. چرا كساني كه ازدواج كرده‌اند و مي‌دانند حركت‌هايشان از سوي ديگران زير ذره‌بين است، خطر مي‌كنند و راهي غير از آن‌چه گفته شده را در پيش مي گيرند؟
آيا بايد راه ديگري يافت؟ آيا اين تقابل با سنت و روش هميشگي است كه اندك اندك به لايه‌هاي بالايي حكومت هم سرايت كرده يا تنها غفلت و اشتباه عده‌اي معدود است و نبايد حكمي كلي صادر كرد؟

ساعت 13:0 | | لینک
چهارشنبه 1387/03/29
چرا؟

بالاخره همان‌طور که انتظار می‌رفت، با كاهش هيجان اوليه، از زاويه‌هاي جديد هم به ماجراي دانشگاه زنجان نگريسته شد. اين‌كه ممكن است ماجرا يك دام بوده باشد تا از معاوني كه حكم انحلال انجمن اسلامي دانشگاه را صادر كرده، انتقام بگيرند. يا اين‌كه چرا در اتاق قفل نبوده و نكند آن آقا اصلا كاري نكرده و خانمي به اتاقش رفته و شروع به درآوردن لباس‌هايش كرده و آقا تا خواسته به خودش بيايد، بقيه سر رسيده‌اند. يا سئوال‌هايي از اين دست كه بسيار هم كليدي هستند. اما يك سئوال ديگر هم همين‌جا به ذهن من رسيده كه اندكي با بقيه متفاوت است.
چرا مردم چنين اتهامي را باور مي‌كنند؟ چرا كسي فكر نمي‌كند همه اين حرف‌ها يك تهمت زشت است؟ من نمي‌خواهم در اين رابطه قضاوت كنم. ـ نه قاضي هستم و نه همه جوانب قضيه را مي‌دانم. ـ فقط مي‌خواهم بگويم يك جامعه‌شناس بايد علت باورپذيري مردم در رابطه با چنين اخباري را بررسي كند.
پاسخ اين سئوال، براي حاكمان بايد بسيار مهم‌تر از مردم باشد.

ساعت 17:50 | | لینک
سه شنبه 1387/03/28
تفكر مخالف
اول: یک سری از کاندیداهای نمایندگی مجلس رد صلاحیت می‌شوند. يكي از آن‌ها نوه آيت‌الله خميني است. بعدتر خبري منتشر مي‌شود كه دو نماينده فساد اخلاقي داشته‌اند. آن‌ها رد صلاحيت نشده بودند.
دوم: چند استاد باسابقه از دانشگاه اخراج مي‌شوند. بعدتر خبري منتشر مي‌شود درباره گاف اخلاقي يك استاد دانشگاه. او اخراج نشده بود.
سوم: چندتن از قضات و وكلاي باسابقه، اخراج مي‌شوند. بعدتر خبر مي‌‌رسد كه يك قاضي به جرم لواط در زندان است. او اخراج نشده بود.
چهارم: .......
پنجم: ........
.....
از اين اتفاقات دو نتيجه مي‌توان گرفت:
۱- بايد همه را اخراج كرد!
۲- منتقد، از متجاوز بدتر است!

ساعت 12:33 | | لینک
یکشنبه 1387/03/26
دو لينك جذاب

اول این‌که ترجمه یادداشت بسیار عالی توماس فریدمن در الشرق الاوسط را این‌جا بخوانید. فريدمن از تفاوت اقتصاد دانايي محور اسرائيل و نفت محور ايران گفته است.
بعد هم خبر تلاش معاون دانشجويي دانشگاه زنجان براي تجاوز به يك دانشجوي دختر را اين‌جا ببينيد. (فيلترشكن نياز دارد.)
خداييش يكي جلوي مديران جناح راست را بگيرد؛ اگر همين‌طور ادامه پيدا كند، معلوم نيست كار به كجا ختم مي‌شود! تازه سردار زارعي هم از زندان آزاد شده و لابد دوباره بساط نماز جماعت برقرار مي‌شود!

ساعت 15:37 | | لینک
پنجشنبه 1387/03/09
تنبان‌هاي شل

مدیران ارزشی و اصول‌گرا یکی پس از ديگري به اتهام فساد اخلاقي روانه زندان مي‌شوند.
همه‌چيز از سردار زارعي شروع شد. بعد نوبت به معاون يك استاندار رسيد و بعد هم خبر بازداشت نماينده مجلس تاييد شد. حالا هم اخبار ديگري به گوش مي‌رسد.
خبر بازداشت يكي از معاونان وزارت علوم توسط سايت دسترنج منتشر شد و خبر اخراج برادر وزير آموزش و پرورش از دانشگاه پيام‌ نور نیز به وسیله روزآن‌لاين.
از من نشنيده بگيريد، اما خبرهايي هم درباره معاون صنايع‌دستي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري شنيده مي‌شود.
واقعا لازم است يك نفر پيدا شود و زيپ شلوار آقايان اصول‌گرا را ببندد. تا آن موقع هم بهتر است گشت‌هاي ارشاد از خيابان‌ها جمع‌آوري و پشت در اتاق مديران، مستقر شوند. در خيابان كه نمي‌شود كاري كرد، اما انگار پشت ميز رياست، چرا!

ساعت 13:28 | | لینک
سه شنبه 1387/03/07
كودكي نداشته!!

۱- دیشب به خانه که رسیدم؛ تلویزیون، سخنرانی سید حسن نصرالله ـ دبیرکل حزب الله لبنان ـ را مستقیم پخش می‌کرد. نصرالله تنها كسي در دنيا است كه سخنراني‌هايش هميشه از تلويزيون ايران، مستقيم پخش مي‌شود. (توجه كنيد حتي سخنان رهبر هم پخش مستقيم ندارد.)
رهبر حزب الله در قسمتي از سخنانش، گفت: "افتخار مي‌كنم عضو حزب ولايت فقيه هستم." مردمي هم كه پاي سخنان او نشسته بودند، از فرط هيجان، جيغ زدند و سوت كشيدند. آن زمان دوست داشتم از آدم‌هايي كه چنين واكنشي به عضويت در حزب ولايت فقيه نشان مي‌دهند؛ بپرسم تصور شما از ولايت فقيه چيست؟ و چطور به اين تصور رسيده‌ايد؟
۲- چند شب پيش، در محفلي دوستانه، هم‌سن و سالان من از خاطراتي كه با سري كتاب‌هاي "تن تن" دارند، مي‌گفتند. نام كتاب‌ها را به ياد مي‌آوردند و تعريف مي‌كردند. جالب است! من هيچ‌گاه كتاب‌هاي "تن تن" را نخوانده‌ام. نه خودم و نه هيچ‌كدام از هم‌سالان دور و برم، از اين كتاب‌ها نداشتند. در عوض، اطراف ما پر بود از سياست و كتاب‌هاي سياسي. حتي كتاب داستان‌هاي كودكانه هم سياسي بودند.
من وقتي مي‌شنوم "هاميلتون جردن" ـ مشاور كارتر و نويسنده كتاب بحران ـ در گذشته است، خاطرات دوران كودكي‌ام زنده مي‌شود!
براي همين است كه معتقدم نسل ما از دوران كودكي هيچ نفهميد؛ اما من اصلا كودكي نداشتم!

ساعت 11:48 | | لینک
چهارشنبه 1387/02/11
يكي شدن

تا همین چند سال پیش در شهر كه قدم مي‌زدي، آدم‌هايي با قيافه‌هاي متفاوت مي‌ديدي. لزوما هم زيبا يا زشت نبودند، اما متفاوت بودند و اين تفاوت زيبا بود. حالا مدتي است كه هيچ قيافه متفاوتي در شهر ديده نمي‌شود.
دخترها با دماغ‌هاي عمل‌كرده و صورت‌هاي برنزه و موهاي طلايي و بدني از رژيم، لاغر شده؛ آدم را ياد شيرهاي نزار مي‌اندازند و متاسفانه همه مثل هم لباس مي‌پوشند و مثل هم راه مي‌روند و مثل هم حرف مي‌زنند و مثل هم مي‌خندند و ...
پسرها هم موهاي‌شان را بالا مي‌دهند و زير ابرو بر مي‌دارند و لباس‌هاي تنگ مي‌پوشند. آن‌ها هم متاسفانه هيچ تفاوتي با يكديگر ندارند و همه مثل هم هستند.
البته اشتباه نشود. منظورم اين نيست كه اين مدل‌ها بد هستند. بد يا خوب‌شان اصلا به من ربطي ندارد. اما واقعا تن به اين يكسان‌سازي دادن، چه دليل يا علتي دارد؟
من وقتي در خيابان‌هاي تهران راه مي‌روم، احساس مي‌كنم در چين زمان مائو هستم. با اين تفاوت كه دستور پوشيدن لباس متحدالشكل، از سوي حكموت صادر نشده. مد آن را اجباري كرده است.
اين يكسان‌سازي، مشكل ديگري را هم براي كساني كه سليقه ديگري دارند، پديد آورده كه عبارت است از مشكل براي خريد لباس. حالا ديگر به راحتي نمي‌تواني لباس مورد نظرت را بيابي و حتما بايد از همين‌ها بپوشي كه همه مي‌پوشند!
اين‌ها يعني يكسان‌سازي فرهنگي. يعني همه يك مدل را مي‌پسندند و يا اگر نپسندند هم جرات اظهار نظر ندارد.

ساعت 13:39 | | لینک
سه شنبه 1387/01/13
درس زمانه 2

پست قبلی، تاحدود زیادی مورد اقبال دوستان قرار گرفت و محل بحث شد. این را می‌توان از تعداد کامنت‌ها فهمید که برای وبلاگ پرت‌افتاده بنده ـ که در هیچ حلقه واقعی و مجازی عضو نیستم ـ بسیار خوب است!
اما آن‌چه در گزافه‌گويي قبلي جا ماند، دليل وجودي‌اش بود.
من آن چند خط را نوشتم تا هم خودم را از بار فكر درون سرم رها سازم؛ و هم گفته باشم كه به آداب رسومي كه امروز در ايران زمين در حال اجرا است، چگونه مي‌نگرم. البته اين را هم بايد اضافه كنم كه در مورد خروج از مرزهاي جغرافيايي ايران، حق با برخي از دوستان است كه به‌درستي يادآوري كرده‌اند، در ايران نبودن، لزوما به ترك سنت‌ها نمي‌انجامد.
نكته ديگري كه بايد متذكر شوم و در گفته‌هاي دوستان هم بود، نوع سنت است. مثالي مي‌آورم تا دقيق‌تر گفته باشم. در ايران، سنت حكوم كردن، استبدادي است. اين را حتي مردم هم قبول كرده‌اند و به عقيده من هيچ‌گاه از استبداد خسته نمي‌شوند. (اين بحث خود بسيار مفصل است بايد جداگانه به آن پرداخت.) در مقابل، سنت حكومت در اروپا، دموكراتيك است. در حقيقت دموكراسي در اروپا تبديل به سنت شده. يا پارلمان در انگلستان خود يك نهاد سنتي است. پس نمي‌توان گفت هر سنتي بد است.‌
به عنوان نكته آخر هم مي‌خواهم بگويم، فكر مي‌كنم بخشي از مشكل ما ايراني‌ها ـ و نه همه آن ـ ناشي از نداشتن چيزي است به نام "موزه" كه آن‌چنان با فرهنگ ما غريبه است و در نزدمان مهجور، كه كسي حتي يك معادل درست و درمان هم برايش پيدا نكرده. در حالي كه ما ايراني‌ها پيش‌تر، واژه "موزه" را به معني كفش به‌كار مي‌برديم!

بعدالتحریر: آن‌چه جناب مسعود بهنود در رثاي فريدون آدميت نوشته نيز، تاحدي به اين بحث ارتباط دارد. اين‌جا

ساعت 3:34 | | لینک
دوشنبه 1387/01/12
درس زمانه

نه که در این چند روز گذشته به این نتیجه رسیده باشم؛ نه! مدت‌هاست که می‌دانم ما ایرانی‌ها تا خرخره در سنت‌های درست و غلط‌مان فرو رفته‌ایم و  تنها سری در هوای مدرنیته داریم. بر هر زباني، سخني در مدح تجدد، روان است و لعن و نفريني بر سنت مي‌رود. گوش‌ها هم همين مي‌شنوند كه زبان‌ها مي‌گويند. اما چشم‌ها. چشم‌ها دروغ نمي‌گويند. وضعيت مضحك ما را به تمامي مي‌نمايانند. اين‌كه تا كجا درگير سنت‌هايي هستيم كه بيش‌ترشان از همين صد سال قبل وارد ايران شده‌اند و حالا هم اگر بخواهي پاس‌شان نداري، به هزار و يك كار نكرده و عقيده نداشته متهم مي‌شوي. (نمي‌خواهم مثال بياورم كه درگير همان جنگ هميشگي نشوم.)
حالا اصلا سنت خوب است يا بد؟ اين هم از آن سئوال‌هايي است كه هزار و يك جواب غير روشن دارد و هركسي از ظن خود يار آن مي‌شود. موضوع بحث من، جواب دادن به اين سئوال هم نيست. (من نه جامعه‌شناس‌ام و نه باستان‌شناس. نه تاريخ ايران مي‌دانم و نه تاريخ ملل پس پاسخ به اين سئوال برعهده اهلش باشد، بهتر است.)
مي‌خواهم بگويم، اين همه داد و قال ندارد! يا از اين سنت‌ها، دل بكنيد و رهايشان سازيد؛ يا به‌قول كنفسيوس حيكم: "وقتي تجاوز اجتناب‌ناپذير مي‌شود، ساكت باش و لذت ببر". همين.
حالا من چرا اين حرف‌ها را نمي‌زنم؟ آيا مي‌خواهم خانه سنت را ترك كنم؟ واضح است كه نه! دور از جان شما، من غلط مي‌كنم كه چنين قصد و نيتي داشته باشم. اين خانه را ترك كنم و به‌جايش كجا بروم؟ من كه نمي‌توانم مانند برخي دوستان، كشورم را ترك كنم و جايي ديگر از زمين را براي زمين‌گير شدن، انتخاب نمايم. (به هزار و يك دليل كه شرحش بماند.) پس بايد در ميان همين مردم بمانم و به سنت‌هاي‌شان نيز احترام بگذارم. حالا گيرم از هر صدتا، يكي را هم قبول نداشته باشم.
زمانه درس‌هاي بزرگي، به انسان‌هايي چون من آموخته است.
خيلي حرافي كردم.

ساعت 2:31 | | لینک
جمعه 1387/01/09
مردان آهنین

شبكه سه سيما با تبليغات فراوان، مسابقه‌اي را پخش مي‌كند كه در آن، مردان براي بلند كردن و حركت دادن اجسام سنگين، رقابتي فشرده و نفس‌گير دارند! از مدل اندام و نوع حرف زدن اين ورزشكاران گرامي كه بگذريم؛ ياد شعري از شاملو مي‌افتم:
حمالان پوچي
مرزهاي دشوار تحمل را شكستند
تكبير برادران!*

-----------------------------------
* شعر "گزارش" از مجموعه "مدايح بي‌صله" چاپ سوئد

ساعت 15:14 | | لینک
دوشنبه 1386/12/27
هفت نكته

بالاخره نتایج انتصابات در تهران هم اعلام شد. در همین زمینه چند نکته به ذهنم می‌رسد كه دوست ندارم، نگفته بگذارم‌شان.
۱- نفر اول ليست اعتماد ملي (رسول منتجب‌نيا) جزو ۹۰ نفر اول تهران نيست. آن‌چه روز جمعه برگزار شد را انتخابات بدانيم يا انتصابات، نتيجه يكي است. جناب كروبي، دل هيچ‌كس را نتوانسته است بدست آورد.
۲- نام ابراهيم اصغرزاده هم در ليست اعلام شده ديده نمي‌شود. كسي كه دم از طرفداري محرومان مي‌زند، به اندازه احمدي‌نژاد هم نمي‌تواند راي مردم را بدست آورد.*
۳- با توجه به دو بند بالا به سهم‌خواهي و ادعاهاي آقايان هم نگاهي داشته باشيد. من هم‌فكر جبهه مشاركت نيستم و انتقادهاي فراواني را متوجه آن‌ها مي‌دانم؛ اما واقعا چرا بايد به حرف سياه لشگرهاي مشكل‌سازي چون اصغرزداه و كروبي توجه كرد؟
۴- اصلاح‌طلبان با آمدن در صحنه و دعوت از مردم، تنها مزه پيروزي را به كام اصول‌گرايان چشاندند. چيزي كه چهار سال پيش از آن‌ها دريغ كرده بودند.
۵- نگاهي كلي به ليست تهران، نشان مي‌دهد نمايندگان دور هشتم از دور هفتم تندروتر هستند. اين يعني اصلا آن عقلانيت وعده داده شده، در مجلس حاكم نخواهد بود.
۶- حضور مرتضي آقاتهراني و علي مطهري در مجلس، در حالي كه تشنه مصاحبه كردن هستند؛ حداقل تا يك سال سوژه خبرنگاران پارلماني را جور مي‌كند. سعيد ابوطالب را يادتان هست؟
۷- چون هفت عدد مقدسي است، اين آخري را مي‌نويسم. همچنان در حال تكاندن خانه هستم.

*محمود احمدي‌نژاد در انتخابات دور هشتم مجلس از تهران كانديدا بود و بيش از ۲۸۰ هزار راي آورد. (اينجا را ببينيد) در حالي كه نفر چهلم اين دوره از تهران، ۲۰۸ هزار راي آورده و نام منتجب‌نيا و اصغرزداه جزو ۹۰ نفر اول تهران نيست.

ساعت 23:56 | | لینک
یکشنبه 1386/11/07
دست و پا

قدیمی‌ها وقتي اميد به اصلاح موضوعي از بين مي‌رفت، مي‌گفتند: "كار از خرك در رفته".
حالا قضيه انتخابات است كه كار آن، از خرك (اجتماع خاتمي، رفسنجاني و كروبي) در رفته و جلسات شبانه آقايان هم تاثيري ندارد.
يكي نيست بگويد شما اگر ولايت مطلقه فقيه را قبول نداريد كه رد صلاحيت‌تان درست و قانوني است و اگر همان‌طور كه در برگه‌‌هاي ثبت نام نوشته‌ايد، التزام قلبي به آن داريد، سخنان رهبر در آغاز ماه محرم همه‌چيز را مشخص كرد. در هر دو حالت، اين دست و پا زدن‌ها براي چيست؟

بي‌ربط: در اين گير و دار جرج حبش هم مرد. انگار واقعا دوران مبارزه تمام شده است.

ساعت 12:12 | | لینک
چهارشنبه 1386/11/03
ارباب بي‌مروت

آقا همه این رد صلاحیت ها یک طرف، رد شدن ۷۰ درصد از كانديداهاي اعتماد ملي يك طرف! حالا جواب اين پيرمرد را چه‌كسي مي‌دهد؟ من واقعا دلم براي آن دست‌هاي پينه‌بسته كروبي كه حاصل چند ماه تمام كار بي‌‌وقفه است، مي‌سوزد!

بي‌ربط: بر در ارباب بي‌‌مروت دنيا
            چند نشيني كه خواجه كي به درآيد

ساعت 18:10 | | لینک
دوشنبه 1386/10/24
همين‌طوري

از صبح مشغول بررسی لایحه بودجه سال آینده بودم. تقریبا چشمانم از کاسه درآمدند این‌قدر که به مانیتور خیره شدم و تمام لایحه و پیوست‌هایش را خواندم، تا آن‌چه مي‌خواستم را بيابم. حالا هم بايد با اين ارقام، دو گزارش بنويسم كه بقيه هم از آن سر دربياورند! يعني بودجه‌نويسي در تمام دنيا به همين پيچيدگي است؟
در لابلاي اين‌همه رديف بودجه، چند نكته قابل توجه هم به چشمم خورد كه حيفم آمد شما از آن بي‌اطلاع باشيد.
در جدول شماره ۹ لايحه بودجه، قسمتي به اعتبارات يارانه‌ها اختصاص دارد. در اين بخش يارانه همه چيز ذكر شده، از واردات بنزين تا دانه‌هاي روغني. اما جالب توجه، اين دو بند است:
احداث سرويس بهداشتي بين‌راهي: ۳۰۰،۰۰۰ ميليون ريال (یعنی ۳۰ میلیارد تومان)
يا اين يكي
كنفرانس بين‌المللي حمايت از قدس و مردم فلسطين: ۶،۶۷۰ ميليون ريال (یعنی ۶۶۷ میلیون تومان)

البته هيچ منظوري ندارم. تنها خواستم چيزي گفته باشم!

ساعت 16:12 | | لینک
چهارشنبه 1386/09/21
دو خبر

۱-میزان تورم در دوازده ماه منتهی به آبان ماه سال 1386 نسبت به دوازده ماه منتهی به آبان ماه سال 1385 معادل 8/16 درصد اعلام شد.(متن خبر)
۲-شير پس از ۳۰ سال در ژاپن گران شد.(متن خبر)

البته دلیلش را که همه می‌دانيد. در ژاپن خانم‌ها چمكه نمي‌پوشند و همه مردم هم حال‌شان از دمكراسي به‌هم مي‌خورد. نكته ديگر اين كه در ژاپن هيچ بزغاله‌اي زندگي نمي‌كند.

ساعت 15:43 | | لینک
سه شنبه 1386/07/03
خسته نباشید

به آنان كه با قلم تباهي و درد را به چشم جهانيان پديدار مي‌كنند

چند ماه پيش، وقتي فعالان حقوق زنان دستگير و زنداني شدند، بعد از آزادي با يكي‌شان تلفني صحبت كردم. اولين چيزي گفتم اين بود: "خسته نباشيد". نمي‌دانم آن دوست، اين جمله مرا به شوخي برداشت كرد يا مقصودم را دريافت. من به واقع معتقد بودم بايد با اين تلاش و كوشش، خسته نباشيد گفت. همين جمله را امروز به تمامي كساني مي‌گويم كه با تمام توان و از هر طريق ممكن در راه رفع ظلم و ستم از اين سرزمين، تلاش مي‌كنند. مرد و زن تفاوتي ندارد. همه كساني كه در راه آزادي،‌ حقوق بشر و دموكراسي فعاليت مي‌كنند، لايق شنيدن بهترين سخنان هستند.

اين‌ها را گفتم كه بگويم اگر رئيس جمهور منصوب شده ايران، در دانشگاه كلمبيا با واكنش شديد نخبگان روبرو مي‌شود و رئيس دانشگاه به او مي‌گويد: "شما تمامی نشانه‌های یک دیکتاتور کوته‌فکر و ظالم را در خود دارید" به‌خاطر تلاشي است كه فعلان حقوق بشر در ايران دارند. رساندن صداي مردم ايران به جهانيان، بزرگترين كاري است كه امروز مي‌توان كرد.

من با دوستاني كه مي‌گويند برخورد با احمدي‌نژاد در مجامع بين‌المللي آبروي ايرانيان را مي‌برد، موافق نيستم. نمي‌توان با اين منطق غلط مقابل صداي آزادي‌‌خواهي را گرفت و همه را به سكوت و وحدت كلمه دعوت كرد.

دنيا بايد بداند بر ايرانيان چه مي‌گذرد.

ساعت 11:50 | | لینک
چهارشنبه 1386/05/17
مرز اصلاح‌طلبي كجاست؟

در هفته‌هاي گذشته در حالي‌كه همه جنا‌ح‌ها و گروه‌ها با چراغ خاموش حركت به‌سوي انتخابات آينده مجلس را آغاز كرده‌اند، اصلاح‌طلبان مشغول انجام يك جنگ رواني درميان موافقان خود شده‌اند.

شكست در انتخابات رياست جمهوري براي گروه‌هاي دوم خردادي آن‌قدر سخت و ناگوار بود كه به فكر تجديد نظر در همه‌چيز افتاده‌اند و مثل كسي كه از سايه خود هم مي‌ترسد، ديگر هرگونه حركتي را تندروي مي‌دانند. انگار در طول اين هشت سالي كه در مصدر امور بوده‌اند، اصلا حركتي كرده‌اند كه حالا به دنبال تندروي يا كندروي هستند. به‌قول يكي از نيروهاي ملي-مذهبي، خاتمي مثل ماشيني بود كه كنار خيابان پارك شده و حداكثر، چراغي مي‌زند.

اما جنگ رواني اصلاح‌طلبان، درباره حضور «حسن روحاني» به‌عنوان نفر اول ليست دوم خردادي‌ها در انتخابات مجلس است. آن‌ها كه خود اين خبر را منتشر كردند، حالا آن‌را دروغ خوانده و انتشارش را به مخالفان اصلاحات نسبت مي‌دهند. درحقيقت آقايان دوم خردادي، برآنند تا از اين طريق، ميزان موافقت مردم با اين انتخاب را بسنجند. وگرنه در اين مدت و يك بار براي هميشه خبر را تكذيب مي‌كردند. احتمال حضور روحاني در ليست دوم خردادي‌ها و از آن نظر بعيد نيست كه كساني چون علي رازيني‌ و واعظ طبسي، در انتخابات خبرگان رهبري مورد حمايت اين طيف قرار گرفتند.

البته اصلاح‌طلبان حكومتي حق دارند هركسي را در ليست خود قرار دهند. همان‌طور كه مثلا در انتخابات دور ششم مجلس، احمد پورنجاتي – هم‌كار روح‌الله حسنيان در جمعيت دفاع از ارزش‌هاي انقلاب اسلامي و مدافع ري‌شهري- در ليست اين گروه بود؛ اما قبل از آن لازم است اين سئوال پاسخ داده شود كه اصلاح‌طلب كيست و اصلاح‌طلبي چيست؟ آيا كسي كه در اتفاقات پس از حادثه كوي دانشگاه در جمع بسيجيان مي‌گفت «مخالفان نظام را قطعه قطعه مي‌كنيم»، اصلاح‌طلب است؟ با اين تفسير، چرا حق نداريم كسي كه اين قطعه قطعه كردن را انجام داده است، اصلاح‌طلب بدانيم؟

ساعت 19:11 | | لینک
یکشنبه 1386/03/13
حکایت

یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده، تا به جایی که خلق از مکاید فعل‌اش به جهان برفتند و از کـُربَت جورش، راه غربت گرفتند. چون رعیت کم شد، ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.

هر که فریادرس روز مصیبت خواهد

گو در ایام سلامت، به جوان‌مردى کوش

بنده حلقه به گوش، ار ننوازى برود
لطف کن، لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش

باری، به مجلس او در، کتاب «شاهنامه» همی خواندند در زوال مملکت «ضحاک» و عهد «فریدون». وزیر، مَلِک را پرسید: هیچ توان‌دانستن که «فریدون» که گنج و ملک و حشم نداشت، چه‌گونه بر او مملکت مقرر شد؟ گفت: آن چون‌آن که شنیدی، خلقی بر او به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت: ای مَلِک! چو گردآمدن خلقی موجب پادشاهی‌ست، تو مر خلق را پریشان برای چه می‌کنی؟ مگر سر پادشاهی‌کردن نداری؟

همان به که لشکر به جان پرورى
که سلطان به لشکر کند سرورى

ملک گفت: موجب گردآمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت: پادشاه را کرم باید تا بر او گرد آیند و رحمت، تا در پناه دولت‌اش ایمن نشینند و تو را این هر دو نیست.

نکند جورپیشه، سلطانى

که نیاید ز گرگ چوپانى

پادشاهى که طرح ظلم افکند

پاى دیوار مُـلک خویش بکند

مَلِک را پند وزیر ناصح، موافق طبع مخالف نیامد. روی از این سخن درهم کشید و به زندان‌اش فرستاد. بسی برنیامد که بنی عمّ سلطان، به‌منازعت خاستند و مُـلک پدر خواستند. قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده، بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا مـُلک از تصرف این به‌در رفت و بر آنان مقرر شد.

پادشاهى کو روا دارد ستم بر زیر دست
دوست‌دارش روز سختى دشمن زورآور است

با رعیت‌صلح کن وز جنگ خصم، ایمن نشین

زان‌که شاهنشاه ِعادل را رعیت لشکر است

گلستان سعدی

ساعت 19:2 | | لینک
دوشنبه 1386/03/07
گاف

امام جمعه رامسر -حجت‌الاسلام عبدالرحمن باقرزاده- در همایش معاونان گردشگری، گفته است:«فرح‌آباد به قطب گردشگري تبديل مي‌‌شود.» گويا فرح‌آباد نام قديمي رامسر بوده. از همان نام‌هايي كه با آمدن جمهوري اسلامي، به‌كار بردن‌شان، ذنب لايغفر است.
اگر يك بدبخت ديگري اين گاف را مي‌داد، حتما گزارشش به امام جمعه مي‌رسيد و ايشان هم در اولين فرصت، از خجالت اين موجود سلطنت‌طلب در مي‌آمد؛ اما حالا قضيه فرق مي‌كند.
بالاخره «همه در برابر قانون مساوي‌اند، ولي بعضي‌ها مساوي‌ترند!»

ساعت 11:56 | | لینک
جمعه 1386/03/04
در چنین روزی

صورت‌جلسه ملبوس غيرارتشي، محمد حنيف نژاد فرزند حمدالله، متهم

در ساعت 4 روز 4/3/51 كه حكم اعدام غيرارتشي محمد حنيف نژاد فرزند حمدالله كه به استناد امريه شماره 8-3536-66-401-3/3/51 ادره دارسي ارتش و امريه شماره 164-66-401 به تاريخ 3/3/51 شعبه قوانين دژبان در ميدان تير به مرحله اجرا گذارده شد؛ به شرح زير ملبوس وي كه در تن داشته با جنازه به پزشكي قانوني حمل گرديده است.

1- كت و شلوار يك دست

2- پليور يك عدد

3- زيرپوش و زيرشلوار يك دست

4- كفش يك جفت

5- جوراب پلاستيك يك جفت

6-

7-

8-

9-

نماينده دادستاني ارتش                  سرگرد زعفران‌چي

فرمانده گردان ارتش                    سرگرد ستاد قيصري

افسر اطلاعات ارتش                   سروان حسن جاويد نسب

درجه‌داران

-------------------

منبع: خاطرات لطف‌الله ميثمي/ جلد دوم/ صفحه 469

ساعت 15:41 | | لینک
چهارشنبه 1386/02/26
و شب شط عليلي بود

به کسی قول نداده‌ام. ترس هم برم نداشته. فقط مشغول تمرين‌كردن‌، هستم. تمرين كه درباره اتفاقات سياسي نظر ندهم. تنها نظارگر باشم. تمرين سكوت مي‌كنم. تمرين اراده. كه خداييش كار سختي است.
حالا در همين زمان كه من به فكر سكوت افتاده‌ام، هرچه اتفاق سياسي ممكن بوده، رخ‌مي‌دهد. هرچه ممكن نبوده هم، اتفاق مي‌افتد.
يادم مي‌آيد كوچك كه بودم، عزيزي كه اين‌جا را هم مي‌خواند، مي‌گفت: «يك روز در تلويزيون، جميله مي‌رقصد!» [نقل به مضمون] راستش آن زمان باورم نمی‌شد. اما آن عزيز همان زمان تاوان اين آينده بيني‌هايش را داد. حالا مي‌فهمم كه درست مي‌گفت.
مرحوم اخوان ثالث را به‌ياد مي‌آورم و شعر زيباي كتيبه:
كسي راز مرا داند
كه از اين‌رو به آن‌رويم بگرداند

ساعت 19:51 | | لینک
سه شنبه 1386/02/04
يك كامنت بلند

نامه‌اي خطاب به يك دوست.

خسرو جان! رفيق قديمي! عزيز دل! من واقعا دليل اين همه گير دادن به ده‌نمكي را نمي‌فهمم. مي‌داني كه يكي از سياسي‌ترين آدم‌هاي دور و برت هستم، اما واقعا نمي‌فهمم چرا بايد اين قدر به مسعود ده‌نمكي بد و بي‌راه گفت و بقه چيزها را فراموش كرد!
تو كه روزنامه‌نگاري و مي‌داني كه تقسيم وظايف يعني چه. يكي مقاله مي‌‌نويسد و يكي مصاحبه مي‌كند. يكي ديگر هم خبر مي‌نويسد. آخر شب هم يك صفحه‌بند خوب، از هر خبرنگاري بهتر است.
در سياست هم همينطور است. يكي مسعود ده‌نمكي مي‌شود و در خيابان مي‌افتد به جان مردم و ديگري هم مي‌شود همان همكار روزنامه‌اي و ديگري هم مرد دولت‌نشين. حالا مثلا سانسور يك فيلم، خيلي بهتر از زدن مردم روبروي سينما است؟ همين آقايي كه خودمان را برايش جر داديم، مگر ننشست خارج از كشور و حكم تعطيلي روزنامه داد؟ يا رئيس جمهور محبوب‌مان در آخرين روزهاي كاري‌اش وقتي درباره گنجي پرسيدند، گفت «تقصير خود آن آقا است». چه چيزي تقصير آن آقا است؟ اين كه [...] تقصير بقيه است؟ يا اين كه [...]؟
مگر همان آقايي كه مدير اصلاح‌طلب معرفي شد، در فيلمش روزنامه‌نگار عربي را نشان نداد كه از سال‌ها نوشتن، پشيمان شده و حالا مي‌خواهد حرفش را با اسلحه بزند!؟
خسرو جان! همه سر و ته يك كرباسند. يك كرباسيم. معلوم نيست ما هم اگر بالاخره بتوانيم نظام مورد نظرمان را تاسيس كنيم، در برابر نسل‌هاي بعدي همين رفتاري را تكرار نكنيم كه امروز با ما مي‌شود.
***
گويا اين برادر ديني و هم‌وطن ما، زماني به تو گفته:


ادامه
ساعت 18:26 | | لینک
دوشنبه 1386/01/20
نقش مركب

محمدا رسول الله والذين معه أشداء على الكفار رحماء بينهم


اگر چندبار اين آيه را تكرار كرديد و سپس از خودتان نپرسيديد كه چرا ملوانان انگليسي آزاد مي‌شوند و دوستان و همكاران ما هنوز در زندان هستند، آن‌وقت حتما شما هم معناي آن را نفهميده‌ايد.
جالب اين كه شاعر مورد قبول همين آقايان و خانم‌هاي مهرورز گفته بود:

گرچه قرآن را مرتب خوانده‌ايم                          از قلم نقش مركب خوانده‌ايم

ساعت 14:53 | | لینک
دوشنبه 1386/01/13
کشور تبلیغات

«_ کشور تبلیغات بر مبنای وحدت کلمه استوار است. کافی است یکی بگوید نه! تا افسون باطل شود. آن وقت است که نظم به خطر می­افتد و آن صدای مخالف باید خفه شود.

.....
_ در کشور تبلیغات یک مرد - هر که می­خواهد باشد و هرقدر حقیر و ناچیز باشد -  همین­که با مغز خودش فکر کرد نظم عمومی را به خطر خواهد انداخت. خروارها کاغذ چاپ شده، شعارهای رژیم را منتشر می­کنند. هزارها بلندگو و صدها هزار اعلامیه و اوراق تبلیغاتی که مجانا توزیع می­شود، گروه گروه ناطق و واعظ که در همه میدان­های عمومی و چهار راه­ها خطابه می­خوانند. هزاران کشیش از فراز منبر خود همان شعارها را تکرار می­کنند؛ به حدی که همه ذله می­شوند و سرسام می­گیرند. در این میان کافی است یک مرد حقیر یک موجود تنها و ضعیف بگوید نه! و به گوش نفر پهلو دستی خود زمزمه کند که نه! و یا شب هنگام روی دیوار بنویسد نه! تا نظم عمومی به خطر بیافتد.»

رمان نان و شراب - نوشته اینیاتسیو سیلونه - ترجمه محمد قاضی- انتشارات زرین - چاپ هشتم - سال 1367

ساعت 2:24 | | لینک
چهارشنبه 1385/12/02
اندر مصوبه‌هاي مجلس شوراي اسلامي

مخبر كميسيون تلفيق از تصويب نهايي قيمت بنزين بدون سهميه‌بندي، هر ليتر 150 تومان و گازوئيل هر ليتر 45 تومان در كميسيون تلفيق خبر داد. (اصل خبر)
یادتان می‌آيد كه همين آقايان راه‌يافته به مجلس، چگونه طرح تثبيت قيمت‌ها را در زمان دولت خاتمي تصويب كردند و از اين طريق، هزاران ميليارد تومان به كشور ضرر زدند؟ تازه اگر آن روندي كه وجود داشت ادامه مي‌يافت، قيمت بنزين سال ۸۶ به ۱۵۰ تومان نمي‌رسيد. ضمن آنكه كم كم افزايش مي‌يافت و نه ناگهاني. اكنون قيمت بنزين ۷۰ تومان در هر ليتر زياد مي‌شود.
ديروز براي مصاحبه پيش يكي از مديران دولت خاتمي رفته بودم. ايشان مدتي هم نماينده مجلس بوده‌اند. از او درباره علت تصميمات غيرعقلاني مجلس در ادوار مختلف پرسيدم. چند مثال در اين‌باره آورد، ولي نتوانست جواب قانع‌كننده‌اي بدهد. من خودم جواب اين سئوال را مي‌دانم. براستي مجلس عصاره فضائل ملت است.
بي‌ربط: با تصويب مجلس؛ هر نوع الصاق و نصب اعلاميه در تبليغات انتخابات مجلس ممنوع شد.(اصل خبر)
كسي اين مصوبه را مي‌فهمد؟ پس كانديداها چگونه تبليغ كنند؟

ساعت 17:38 | | لینک
دوشنبه 1385/11/30
چه سريع!!

عامل انفجار بلوار ثارالله زاهدان، مقارن ساعت 10 صبح امروز در محل حادثه بمب‌گذاري به دار آويخته شد. (اصل خبر)
نمي‌دانم روند حقوقي و قضايي اين اعدام كي انجام شده است.
يعني در همين چند روز، دادگاه برگزار شد و حكم صادر شد و وكيل متهم هم ۲۰ روز براي درخواست تجديد نظر مهلت داشت و دادگاه تجديد نظر هم حكم دادگاه بدوي را تاييد كرد و در نهايت، متهم در يك محاكمه عادلانه مجرم شناخته شد و دار برايش برپا كردند؟ عجب قوه قضاييه سريعي داريم.
بعدالتحریر: چقدر احتمال دارد این بنده خدایی که اعدام شده، اصلا دخلي به ماجراي انفجار نداشته باشد؟ مدت كمي پس از انتشار خبر انفجار در مسير اتوبوس سپاه پاسداران در زاهدان، گروهی به نام جنبش مقاومت مردمی ايران -جند الله- در اطلاعيه‌اي مسئوليت اين انفجار را بر عهده گرفت، اما دستگير شدن عوامل انفجار را تکذيب کرد.

ساعت 14:13 | | لینک
دوشنبه 1385/11/16
از باب نصيحت

از باب نصیحت به مسئولان نظام می‌گويم. مصرف زياد شكر هم براي سلامتي مضر است و هم قيمت آن را در بازار بالا مي‌برد.
روز گذشته آيت‌الله هاشمي رفسنجاني رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام طي سخناني در مدرسه دخترانه رفاه فرموده‌اند: «
آن روزها بختيار كساني را به اين مدرسه مي‌فرستاد تا هر طور كه هست مانع سقوط رژيم شاه شوند؛ يكي از آن‌ها مدني بود و ديگري اميرانتظام كه هر دو در دولت بختيار بودند، اما با نيروهاي انقلاب هم ارتباط داشتند و از دوستان آيت‌الله طالقاني و مهندس بازرگان به شمار مي‌رفتند، اما اصل‌شان اين بود كه امام خميني (ره)، اجازه نخست‌وزيري را به بختيار بدهد، در حالي كه امام چون كوهي استوار، چيزي جز سقوط رژيم شاه را تصوير نمي‌كرد و خواستار تاسيس حكومت اسلامي بود.»
بله به سراغ مدنی -که دیگر زنده نیست- و اميرانتظام -که امکان پاسخ‌گویی ندارد- رفتن، کار چندان سختی نیست. همین‌طور است درباره بازرگان و طالقاني سخن گفتن. اين وسط تنها وجدان سخن‌گو مي‌ماند كه گويا در ايران وجود ندارد.
اين، از باب نصیحت به مسئولان نظام گفتم. وگرنه به حال من كه تفاوتي نمي‌كند. حداكثر اگر شكر گران شود، مصرف را كم مي‌كنيم. مثل گوج فرنگي و سيب زميني و گوشت و ماهي و بقيه چيزها!

ساعت 13:26 | | لینک
یکشنبه 1385/11/08
ايكاش داوري

۱-خوب محرم هم چند روزي است كه آغاز شده و در اين شب‌ها هم مراسم مربوط به آن، اوج مي‌گيرد. در همين شب‌ها مصرف انواع مواد مخدر- بخصوص ترياك و حشيش – و لوازم آرايشي زنانه و مردانه بالا مي‌رود. بالاخره شب كه مي‌شود و پرده تكيه‌ها كه پايين مي‌آيد، خيلي‌ها مي‌نشينند و ترياك مي‌كشند يا بي‌دغدغه از پرسش والدين، در اين كوچ و آن كوچه سيگاري بار مي‌زنند!
در همين شب‌ها است كه به اندازه يك سال، شماره تلفن بين پسرها و دخترها، رد و بدل مي‌شود. به اصطلاح خودشان، دخترها نخ مي‌دهند و پسرها مخ مي‌زنند. به هر كوچه تاريك و باريكي كه مي‌خواهي بروي،‌ بايد اول يك يا‌الله بلند بگويي تا خداي ناكرده ناموس مردم را با دوست پسرش در وضعيت بدي، نبيني!

اين وسط اگر اهل هيات رفتن باشي هم، بايد حواست باشد كه قبلا فيلم ترياك كشي مداح هيات بيرون نيامده باشد. يا همان كسي كه شرشر از مردم اشك مي‌گيرد را بر سر ماجراي قتل‌هاي زنجيره‌اي دستگير نكرده باشند. بايد حواست باشد كه علم‌كش هيات براي آنكه بتواند بيشتر با علم دور بزند، علف مصرف نكرده باشد. بايد حواست باشد كه فلان حاجي باني هيات، پول ربايش را بر سر سفره نذري نياورد. بايد حواست باشد...

۲-باكري و همت و جهان‌آرا و بابايي و همه آنهايي كه اين حكومت به آنها افتخار مي‌كند،‌ حاصل تربيت دوران رژيم منحوس پهلوي بودند و آدم‌هايي كه در بالا ذكرشان رفت هم محصول سيستم تربيتي نظام مقدس جمهوري اسلامي.

۳-ايكاش داوري در كار بود.

ساعت 16:48 | | لینک
سه شنبه 1385/11/03
خجالت می‌کشند

مجموعه حكومت براي اولين بار در تاريخ ايران از كرده‌اش خجالت مي‌كشد. تا كنون هميشه رسم بر اين بوده كه حكومت هر تصميمي كه خواسته گرفته و هر كاري كه خواسته كرده و به هيچ‌كس هم پاسخگو نبوده. البته الان هم پاسخگو نيست، اما از كاري كه كرده شرم مي‌كند. بيش از يك سال پيش حكومت‌گران ايراني به هر روشي كه ممكن و متصور بود، كاري كردند تا محمود احمدي نژاد به رياست جمهوري برسد. حالا از كاري كه كرده‌اند، پشيمان‌اند و نمي‌دانند چه كنند. آن‌ها براي فرار از اين عذاب وجدان و آبروريزي كه ۲۴ ساعته همراهشان است، دو راه متفاوت در پيش گرفته‌اند. در داخل به او توصيه مي‌كنند كه سخن نگويد و عده ندهد و برای رسیدگی به عملکردش تلاش می کنند و در خارج سعی می‌کنند چهره او، كمتر در معرض ديد عموم قرار گيرد و در مكان‌هاي مهم كمتر سخن بگويد. مثلا اين خبر را ببيند. خاتمي قرار است برود داووس. جايي كه همه كشورها، سران خود را مي‌فرستند، اما از ايران قرار است خاتمي برود. رئيس‌جمهور سابق كشور. براي همين است كه مي‌گويم حكومت براي اولين بار از كرده خود پشيمان شده و خجالت مي‌كشد.

ساعت 14:45 | | لینک
شنبه 1385/09/25
بعد از انتخابات

انتخابات هم تمام شد. هرچند هنوز نتایج آن اعلام نشده، اما به نظر مي‌رسد اگر تقلبي صورت نگيرد، اصلاح‌طلبان مي‌توانند حداقل سه نفر و حداكثر پنج نفر را به شوراي شهر تهران بفرستند.
آيا اين يك پيروزي است؟
به اين سئوال دو گونه مي‌توان پاسخ داد.
۱- اگر از اين جهت نگاه كنيم كه اصلاح‌طلبان تا چندي پيش اكثريت غريب به اتفاق نهادهاي انتخابي را در اختيار داشتند و گمان هم نمي‌كردند كه حالا حالاها از مسند قدرت به زير آيند، فرستادن حداكثر پنج نفر به نهادي بي‌تاثير و كم اختيار مانند شوراي شهر، يك شكست است.
۲- اما اگر آنچه رخ مي‌دهد را مدلي -هرچند بسيار ناقص- از دمكراسي ببينيم، آنوقت به فاصله يكسال از شكست سنگين در انتخابات رياست جمهوري، چند نماينده در شوراي شهر پايتخت داشتن، يك پيروزي قابل قبول است.
اين ميان توضيح چند نكته ضروري است:
الف- اين نظر، ربطي به راي ندادن من در انتخابات ديروز ندارد.
ب- عدم پيروزي مطلق احمدي‌نژاد در انتخابات شوراي شهر، پيام خوبي براي او ندارد. اين اتفاق براي خاتمي پس از پنج
 سال رخ داد.
ج- زياد هم نبايد نگران احمدي‌نژاد بود، چون اين نتايج تنها در تهران به دست آمده كه او در اين شهر از ابتدا هم راي بالايي نداشت.
د- اميدوارم اين نتايج اصلاح‌طلبان را دوباره متوهم نكند، هرچند هنوز هم كاملا از توهم خارج نشده‌اند.
ه- همه اين حرف‌ها در شرايطي است كه عامل تقلب را نا ديده بگيريم. آيا اين كار عاقلانه است؟

ساعت 14:33 | | لینک
چهارشنبه 1385/09/22
من رای نمی دهم

در این چند روزه تقریبا هر چه درباره انتخابات، در سایت ها و وبلاگ ها نوشته شده، خوانده ام. گروهی نمی خواهند رای بدهند و گروهی دیگر هم مصرانه تاکید می کنند که باید رای داد. اگر قبلا هم سری به اینجا زده باشید، حتما متوجه شده اید که من رای نمی دهم. اما چرا؟ چرا باید با صندوق های رای قهر کرد؟ چرا باید منفعلانه نشست و گذاشت که اراده اقلیت حاکم شود؟ و سئوالاتی از این دست.
به نظر من رای دادن یا ندادن یک حق است. نه آنگونه که در سر ما فرو کرده اند، یک تکلیف. اگر اینطور به قضیه نگاه کنیم، ماجرا اندکی متفاوت می شود و هر کس دلش خواست - و با هر استدلالی- می تواند، رای ندهد. البته اگر چنین کرد، بعدا حق ندارد از شرایط گله کند. من از شرایط موجود گله نمی کنم و به نظرم احمدی نژاد رییس جمهور بدی نیست. اصلا این نام و عنوان و جایگاه کاملا برازنده او است. اشتباه نکنید؛ شوخی نمی کنم. احمدی نژاد رییس جمهور فرانسه که نشده است. رییس جمهوری اسلامی ایران است. جمهوری اسلامی ایران تا به حال چنین رییسی که در حد و اندازه های نامش باشد و سیاست هایش را صد در صد اجرا کند، نداشته است.
مسئله بعدی این است که استفاده از صندوق های رای تنها این نیست که رای بدهیم. رای ندادن آگاهانه هم، یک مدل استفاده از انتخابات است. البته نباید برای دیدن نتیجه اش عجول بود. همین جا توضیح بدهم که منتظر ارتش آمریکا و یا دستی غیبی ننشسته ام. آمریکا برای ما صلح و دمکراسی و آرامش نمی آورد.
نکته دیگری که مطرح می کنند، استیلای ارده اقلیت است، بر اکثریت. سئوال من این است که در تمام این سالهای پس از انقلاب، مگر غیر از این بوده است؟ موتور سوارهایی که شعار دادند «یا روسری، یا توسری» مگر چند در صد جامعه را تشکیل می دادند که امروز بر سر میلیون ها ایرانی روسری سر کرده اند؟ مگر چند در صد مردم ایران درباره قطع رابطه با آمریکا، ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و هزاران مورد دیگر اظهار نظر کردند؟ در این مملکت همیشه اراده اقلیت حاکم بوده و با رای ندادن ما هم چیزی تغییر نمی کند.

نکته:

1- این پست، طولانی شد. بقیه اش را بعدا می نویسم.

2- کامپیوترم، نیم فاصله نمی زند. فحش ندهید!
3- حتما این نوشته آقای محمد جواد روح را بخوانید که انگار یک جای بدش، بدجوری سوخته و شاید هم قرار است جای برادر حسین را در روزنامه کیهان بگیرد!!

ساعت 12:42 | | لینک
دوشنبه 1385/09/20
ايكاش

رئیس جمهوری اسلامی ایران امروز به دانشگاه رفت و در جوی نه‌چندان آرام، سخنراني كرد. حتما اخبار اين مراسم را شنيده و يا خوانده‌ايد. اگر هم نه، فردا روزنامه‌ها چيز‌هايي خواهند نوشت. مسئله اين نيست. چيزي كه مي‌خواهم بگويم درباره خاطراتي است كه با خواندن اخبار امروز دوباره زنده شد. خاطرات روزهايي كه هنوز دانشجو بودم و سر پرشوري هم داشتم. در سخنراني‌ها شركت مي‌كردم و شعار مي‌دادم. آنروزها هنوز خاتمي رئيس جمهور بود و چه فكرها كه نمي‌كرديم. حالا و پس از گذشت چندين سال از آن روزها، به تمامي فريادهايي كه زديم و كارهايي كه كرديم، افسوس مي‌خورم. ايكاش شعاري نمي‌داديم. ايكاش پاي صحبت‌هاي خاتمي و يارانش نمي‌نشستيم. ايكاش در خانه مي‌مانديم. ايكاش... در يك كلام، ايكاش جواني‌مان را در راهي كه هيچ سرانجامي نداشت، هدر نمي‌داديم، ولي چه كسي آنروزها مي‌توانست به ما ثابت كند كه اشتباه مي‌كنيم و اين آقايان ارزش اين همه تلاش ندارد؟
حالا هم ديگر هيچ‌كس نمي‌تواند قانعم كند كه شركت در انتخابات تاثيري دارد و راي دادن و ندادن به حال كسي تفاوتي دارد. آن‌هم راي دادن به كساني كه يك بار امتحانشان را پس داده‌اند و هنوز هم نشاني از تجديد نظر آنها در تفكراتشان ديده نمي‌شود.
كاش خاتمي و يارانش حداقل چند سالي را ساكت مي‌ماندند و دنياي سياست را اصولگرايان مي‌سپردند. هشت سال در انتخابات شركت كرديم و نتيجه‌اش را ديديم. حالا هم هشت سال حكومت را به حال خود رها كنيم و نتيجه‌اش را ببينيم.

ساعت 18:54 | | لینک
سه شنبه 1385/08/16
اپوزيسيون منصوب
وقتي شيخ مهدي كروبي، رئيس مجلس ششم شد، به يكي از دوستان گفتم كروبي براي اين مجلس بدتر از هاشمي است. زمان چنداني نگذشت كه اين پيش‌بيني درست از آب درآمد و حضرت كروبي در قضيه قانون مطبوعات همه نظرات خود را بيان كرد. ايشان در انتخابات رياست جمهوري نيز با شعاري پوپوليستي تا آستانه كاخ رياست‌جمهوري پيش رفت؛ ولي امداد غيبي!!! احمدي‌نژاد را به آنجا فرستاد.
حالا استاد عزيز يكي ديگر از شعبده‌هاي خود را نشان داده و قرار است در انتخابات مجلس خبرگان، واعظ طبسي، رازيني و امام جمعه همدان را در ليست حزب فرمايشي‌اش قرار دهد. البته نقش اپوزيسيون منصوب نظام را بازي كردن، اين اقتضاعات را هم دارد.
***
مرتبط: متن خبر ايسنا در اين‌باره

ساعت 14:48 | | لینک
سه شنبه 1385/07/11
هاشمي غير خودي مي‌شود

آيا هاشمي غيرخودي شده است؟ يا به تعبيري ديگر، به سمت غيرخودي شدن پيش مي‌رود؟

در هفته گذشته، واكنشي كه محافظه كاران و رسانه‌هايشان نسبت به اقدام هاشمي در مورد انتشار نامه آيت‌الله خميني از خود نشان دادند، روند خروج رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام از دايره خودي‌هاي نظام را تاييد مي‌كند. اين‌كه روند خروج هاشمي از چه زماني آغاز شد، چندان مشخص نيست، اما ديگر كسي شك ندارد كه او اكنون از حكومتي كه خود پديد آورده فاصله گرفته و اين فاصل هر روز بيشتر از روز قبل مي‌شود.
به اين مسئله از چند زاويه مي‌توان نگريست.
1- چرا هاشمي رفسنجاني اين روند را در پيش گرفته است؟ يا به تعبيري ديگر، چه علل و عواملي او را به بيرون از دايره خودي‌هاي نظام سوق مي‌دهد؟
هاشمی در تاریخ ۲۷ ساله نظام هیچ‌گاه نيروي تندرويي محسوب نشده است، اما او همواره در برابر افراطي‌گري سكوتي عجيب داشته است. دلايل اين سكوت از جانب او چه بوده است، خود مسئله ديگري است، اما در هر صورت اگر نتوانيم تندروي در جمهوري اسلامي را فرزند هاشمي رفسنجاني بدانيم، قطعا هاشمي دايه‌اي مهربان براي آن بوده است. حالا و پس از گذشت سال‌ها از دوران تاسيس و استقرار نظام، طفل تندروي تبديل به غولي بزرگ و غير قابل مهاري شده است كه هر چيز و هر كس كه مخالفش باشد را مي‌خورد و اين بار نوبت به هاشمي رسيده است. از آن‌جا كه هاشمي در برابر چنين اقدامي سكوت نمي‌كند، كم كم به دايره غيرخودي‌ها فرستاده مي‌شود.
۲- روزگاري زنده بودن هاشمي برابر بود با زنده بودن انقلاب. بعدها مخالفان او لقب دشمنان پيغمبر را دريافت كردند، اما حالا علي اكبر هاشمي رفسنجاني تبديل به آدمي شده است مانند همه آدم‌ها و در حالي كه از محمود احمدي‌نژاد نمي‌توان انتقاد كرد، مي‌توان هاشمي را با تندترين عبارات مورد خطاب قرار داد. نگاهي اجمالي به لحن و محتواي سخنان محافظه‌كاران در چند روز اخير اين ادعا را ثابت مي‌كند. (براي نمونه سرمقاله روز يك‌شنبه كيهان به قلم حسين شريعتمداري را بخوانيد)
۳- تجربه نشان داده است كه برانگيختن خشم هاشمي، عاقبت خوشي ندارد. محافظه‌كاران خود يك‌بار (برسر كار آمدن اصلاح‌طلبان به‌دنبال عدم همكاري محافظه‌كارن با هاشمي در انتخابات دور پنجم مجلس) طعم ناراحتي او را چشيده‌اند. اصلاح‌طلبان نيز هزينه ناخشنودي هاشمي از خود را در زمستان ۷۸ و بهار ۷۹ تماما پرداخت كرده‌اند. حالا افراطيون راستگرا كه به‌تازگي برسر كار آمده‌اند، مي‌خواهند اين راه را دوباره طي كنند.
۴- بيرون رفتن هاشمي از دايره خودي‌هاي نظام، عواقب خوشي براي حكومت پر مشكل جمهوري اسلامي ندارد. اين حكومت نشان داده است كه در جايگزيني نيروهايش با مشكلات عديده‌اي روبرو است به گونه‌اي كه پس از گذشت ۲۰ سال، هنوز نتوانسته است آلترناتيوي به‌جاي آيت‌الله منتظري برگزيند. در اين شرايط، نبود هاشمي لطمات جبران ناپذيري بر پيكره حكومت وارد مي‌كند.

***

براي ديدن پايان ماجرا بايد اندكي صبر كرد. البته نه‌چندان زياد. از تاريخ انتشار مقالات قتل‌هاي زنجيره‌اي تا به زندان رفتن اكبر گنجي، زمان زيادي نگذشت.

ساعت 15:54 | | لینک
یکشنبه 1385/05/29
دور زمان

شعبان جعفری هم مرد. آن‌هم در روز ۲۸ مرداد. براي آدم‌هايي مثل من كه هم مصدقي هستيم و هم از مرگ كسي خوشحال نمي‌شويم، موقعيت پارادوكسيكالي است. مردن يك مزدور. يك چماق به‌دست حكومت. يك دشمن ملت، حتي اگر خوشحال كننده نباشد، عبرت آموز است. به قول سيف فرغاني:

هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد

هم رونق زمان شما نيز بگذرد

اي تيغتان چو نيزه براي ستم دراز

اين تيزي سنان شما نيز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نكرد

بيداد ظالمان شما نيز بگذرد

در مملكت چو غرش شيران گذشت و رفت

اين عوعو سگان شما نيز بگذرد

واين بوم محنت از پي آن تا كند خراب

بر دولت آشيان شما نيز بگذرد

باد خزان نكبت ايام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد

آب اجل كه هست گلوگير خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد

آن كس كه اسب داشت، غبارش فرونشست

گرد سم خران شما نيز بگذرد

بادي كه در زمانه بسي شمع‌ها بكشت

هم بر چراغدان شما نيز بگذرد

زين كاروانسراي، بسي كاروان گذشت

ناچار كاروان شما نيز بگذرد

اين نوبت از كسان به شما ناكسان رسيد

نوبت ز ناكسان شما نيز بگذرد

بيش از دو روز بود از آن دگر كسان

بعد از دو روز از آن شما نيز بگذرد

بر تير جورتان ز تحمل سپر كنيم

تا سختي كمان شما نيز بگذرد

پيل فنا كه شاه بقا مات حكم اوست

هم بر پيادگان شما نيز بگذرد

اي دوستان، خواهم كه به نيكي دعاي سيف

يك روز بر زبان شما نيز بگذرد

مرتبط:

مرگ در ۲۸ مرداد/ مسعود بهنود

کودتاي مرگ عليه شعبان بی مخ/ مریم شبانی

ساعت 17:54 | | لینک
دوشنبه 1385/05/09
بايد بنويسيم

روزگار نو دو کامنت گذاشته:
«گیر دادی. بی خیال. حالم بهم خورد از بس هر جا سر زدم، قربانی شدن یک مشت آدم بی گناه به خاطر خودخواهی سردمدارانشون رو دیدم تو تمومش کن»
«مثل خسرو که گیر داده بود به فوتبال رو جنگ کلید کردی»
چون خيلي‌ها مثل اين دوست عزيز فكر مي‌كنند، لازم ديدم چند جوابم را اين‌جا بنويسم.
*** 
دوست عزيز! ما به جنگ کلید نکرده‌ایم. جنگ است كه به ما چسبيده و رهايمان نمي‌كند. نه ماهه بودم كه هواپيماهاي عراقي آسمان تهران را تسخير كردند و جنگ شد تمام زندگي‌ام. تمام زندگي‌مان و عزت و شرفمان گره‌خورد با جنگ و صلح كردن به‌مثابه نوشيدن جام زهر! از آن روز لعنتي تاكنون، زماني را به‌خاطر ندارم كه جنگ، هر روز صبح و ظهر و شب، انبوه بمب و موشك و كشته و زخمي را استفراغ نكرده باشد روي سرم. روي سرمان. ما فرزندان جنگيم. چه بخواهيم و چه نخواهيم. نمي‌دانيم با كه و براي چه مي‌جنگيم. تنها مي‌جنگيم. به قول ماكس وبر:«ارتش‌ها آدم‌هايي هستند كه با هم مي‌جنگند، بدون آنكه يكديگر را بشناسند؛ براي آدم‌هايي كه با هم نمي‌جنگند، ولي يكديگر را مي‌شناسند.» آن سرباز اسرائيلي كه فاتحانه پرچم سوراخ شده حزب‌الله را بر سر دست مي‌گيرد تا عكاسان تمام دنيا تصويرش را ضبط كنند و به خاطره ميليارد‌ها آدم بسپارند، بدون آن‌كه بداند طرفش كيست، تير شليك ‌مي‌كند. ديوانه‌وار به آدمي كه آن‌سوي خط است. به آدمي كه او هم نمي‌داند طرفش كيست؛ ولي هردو مي‌دانند كه بايد شليك كنند. موشك‌هاي ايراني و بمب‌هاي آمريكايي را بر سر هم بريزند تا من و تو اين سوي دنيا بنشينيم و بگوئيم « انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست». براي همين حق مسلم من و تو است كه كه هرروزه ده‌ها كودك لبناني بايد كشته شوند و آن‌وقت ما هم از تنها كاري كه از دستمان بر مي‌آيد، دريغ مي‌كنيم. ما تنها مي‌توانيم، نظاره كنيم. اين حداقل كاري است كه مي‌توانيم، انجام دهيم؛ در مقام يك انسان. مي‌دانم! اخبار جنگ تلخ است. تلخ تلخ تلخ. اما از آن تلخ‌تر وقتي است كه مي‌بيني كودكان اسرائيلي روي موشك‌هايي كه قرار است بر سر كودكان لبناني فرودآيد، مي‌نويسند «تقديم با عشق». مي‌داني من و تو و همه آدم‌هاي خوشبخت دنيا اين جمله را چه موقع به‌كار مي‌بريم؟ اين يك فاجعه است كه من وتو _ در مقام يك انسان و نه لزوما خبرنگار _ نبايد چشممان را بر آن ببنديم. چشممان را بسته‌ايم كه سياستمداران احمق، اين به روز دنيا آورده‌اند. به‌روز كساني كه ديگري‌اش مي‌خوانند و آن ديگري كيست؟ همان كه آن سوي اين خط لعنتي، آن سنگر يا آن خاكريز روبرو مانند من و تو زندگي مي‌كند، نفس مي‌كشد، عاشق مي‌شود، دلش مي‌گيرد و گاهي مثل همه آدم‌هاي دنيا زار زار گريه مي‌كند. آن ديگري هم يك انسان است. نبايد چشممان را ببنديم و فكر كنيم، اگر نبينيم، همه چيز تمام مي‌شود. نه! تمام نمي‌شود. بدتر مي‌شود. بگذار همه دنيا بدانند، ما آدم‌هاي متمدن قرن بيست و يكيمي چه بر سر هم مي‌آوريم.
اگر مي‌نويسم، نه طرفدار اسرائيلم نه طرفدار حزب‌الله. طرفدار انسان‌ها هستم. هر طرف اين خطوط احمقانه باشند و به هر نامي بخوانيم‌شان.

ساعت 20:5 | | لینک
شنبه 1385/04/17
بماند 2

1- نمي‌خواستم پست عصباني قبلي را ادامه دهم. اما چه‌كنم؛ وقتي مي‌بينم حضرت والا فكر مي‌كنند اگر در وب ننويسند، يك جايي از دنيا لنگ مي‌زند و زمين به درستي نمي‌گردد، آن‌وقت دردم مي‌گيرد از اين همه حقارت و كوچكي و بي‌ظرفيتي. شايد هم تقصير ماست كه به آدم‌ها اين همه بها مي‌دهيم! آيا واقعا هر كسي ارزش و لياقت اين همه توجه و به‌به و چه‌چه را دارد؟ مگر چه مي‌كند؟ كدام كار بزرگ را در زندگي‌اش انجام داده؟ كدام مطلب بدرد بخوري را در روزنامه يا وبلاگ نوشته كه در حد خدا ستايشش مي‌كنيم؟
2- كامنت‌هاي پست قبلي را اگر بخوانيد، مي‌بينيد كه خيلي‌ها با ترس و لرز نوشته‌اند. چرا؟ اهميتي ندارد! بي‌خيال! اصلا بهترين كامنت را نيما گذاشته "به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده ست...". واقعا بايد همين كار را كرد.
راستي هر دفعه كه اسم نيما را اينجا مي‌آورم، دلم مي‌سوزد از اين‌كه ديگر وبلاگي ندارد تا لينك بدهم. بد دنيايي است. اما بماند.

ساعت 17:33 | | لینک
چهارشنبه 1385/04/14
بماند

وقتی می‌بينم آدمي كه ادعاي مبارز بودنش ... خر را پاره كرده و با عالم و آدم دعوا دارد كه چرا بي‌درديد و كتك نمي‌خوريد و جيغ بنفش نمي‌كشيد و ... همه دردش به زير شكمش خلاصه مي‌شود و اگر يكي از این جماعت نسوان شب‌ها كنارش بخوابد، همه مشكلاتش حل مي‌شود؛ آن‌وقت است كه كفرم در مي‌‌آيد و مي‌خواهم ... بماند!
وقتي مي‌بينم آدمي مدام در ژست روشنفكري است و همه دنيا را آويزان فرض مي‌كند و بي‌اخلاق؛ و بعد از همه اينها خودش نمي‌داند كه ابژه جنسي فلان آقا است، دلم مي‌خواهد... بماند!
وقي مي‌بينم آدمي با قيافه‌اي كه ديدنش كفاره دارد، آنچنان ناز مي‌كند كه گويي "بريژيت باردو" است يا "نيكل كيدمن" آنوقت است كه ديگر طاقتم طاق مي‌شود و در وبلاگم مي‌نويسم "بر آن زشت بخنديد كه او ناز نمايد" و بعد عده‌اي گمان مي‌كنند كه مولوي خواني راه انداخته‌ام!
***

چند روز پيش بود كه براي كسي كامنت گذاشتم "حقيقت زير ابرو بر نمي‌دارد". اميدوارم منظورم را فهميده باشد. اما انگار خودم در اين پست مجبور شدم حقيقت تلخ پيرامونم را اندكي بزك كنم تا داد برخي دوستان و آشنايان و غريبه‌ها در نيايد! به قول اين پسره مزلف "اينم بمونه"

ساعت 18:48 | | لینک
شنبه 1385/04/10
نكبت

نكبت همه وجودمان را فراگرفته است. از سياست و اقتصاد تا فرهنگ و هنر و از آنجا تا ورزش. ناباورانه ايستاده‌ايم و نگاه مي‌كنيم كه ميراث گذشتگانمان چطور بر باد مي‌رود. البته اگر بپذيريم كه از آن ما‌ترك چيزي باقي مانده است.
شايد تمام مشكل هم از همين‌جا ناشي مي‌شود. چون
اولا: به گذشته پرافتخارمان چشم دوخته‌ايم و صبح تا شب به آن مشغوليم. عده‌اي گذشته را لجن مال مي‌كنند عده‌اي ديگر مدام در كار مدح و ثنا هستند. آنچه مانده، غفلت از حال و آينده‌اي است كه بايد پرافتخار ساخته شود و اتفاقا سازندگان آن مائيم. شايد اگر آن گذشته را نداشتيم، مي‌توانستيم آينده بهتري بسازيم.
ثانيا: اگر گذشته پرافتخاري نداشتيم، شكست‌هاي امروز اينقدر برايمان تلخ و سخت نبودند و راحت‌تر تحملشان مي‌كرديم. وقتي فكر مي‌كنيم كه زماني قدرت اول دنيا بوديم و حالا آخر هستيم، عذاب دوچندان نسيبمان مي‌شود.
زماني كه در دهۀ پنجاه شمسي قرار بود خياباني به نام سئول در تهران نامگذاري شود، شهردار اين شهر به تهران آمد و در مراسمي كه براي اين كار ترتيب داده شده بود، گفت: "به اميد روزي كه سئول مانند تهران شود." سال‌‌ها بعد وقتي وزير صنايع پيشين_ دولت دوم خاتمي_ به كره جنوبي رفت؛ در پايتخت اين كشور، گفت: "به اميد روزي كه تهران مانند سئول شود." اين يعني درجازدن و يا بهتر بگويم عقب‌گرد. براي همين است كه گفتم اگر گذشته‌اي مانند يكي از كشورهاي آفريقايي و يا عربي داشتيم كمتر زجر مي‌كشيديم؛ از اين همه تحقير كه هر روز بر ما مي‌رود.

ساعت 12:0 | | لینک
یکشنبه 1385/03/21
مبارزه با تبعيض

اجازه بدهید در این روزها که همه یا به‌فکر جام جهانی هستند یا اعترض به قوان