تبليغاتX
دیگری
پنجشنبه 1388/08/21
آقا ما کی آزاد می‌شویم؟ 2

۱- از چهارراه ولیعصر به سمت خیابان حافظ می‌روم. خیابان مانند همیشه بسته است و موتوری ها هم مانند همیشه یکی یکی از کنارم در پیاده‌رو رد می‌شوند. یک‌شان که وسپا سوار است وقتی رد می‌شود، می‌گوید: "...م تو ریشت".
۲- با دایی عزیز، پی انجام کاری در خیابان سنایی هستیم. دایی معمم است. می‌خواهیم از عرض خیابان رد شویم که طبیعتا با شرایط ما کار بسیار دشوای است. به نیمه راه که می‌رسیم،‌یک موتوری از پشت‌سرمان رد می‌شود و چیزی می‌گوید که درست نمی‌شنونم. بر می‌گردم به سمتش. لبخند رضایت‌آمیزش نشان می‌دهد چه گفته است.
دایی به این متلک‌ها و فحش‌ها عادت کرده است. خیلی سال است که می‌شنود. من هم عادت کرده‌ام. با آن‌که شمایل ظاهری‌ام اصلا شبیه کسانی نیست که در خیابان به جان مردم می‌افتند، اما متلک زیاد می‌شنوم. باید نشنیده گرفت. چاره‌ای نیست. آژانس‌های مسافربری و شرکت‌های خصوصی!!! و درجه‌های بزرگ و کوچک و بنزهای شیشه دودی و خانه‌های آن‌چنانی برای یکسری است و فحش برای ما. این هم نوعی عدالت است.
با این همه، هنوز هم فکر می‌کنم چرا ما نباید "دیگری" را تحمل کنیم؟ مگر غیر از این است که همه دعواهای کنونی از آن‌جا آغاز شد که حکومت، "دیگران" را به رسمیت نشناخت؟ یعنی باز هم قرار است فردا که قدرت دست این‌طرفی‌ها افتاد، چادر از سر زن‌ها بکشند و حساب من و امثال من را در وسط میادین شهر با ماشین ریش‌تراشی برسند؟
بی‌چاره ما که همیشه باید بدبختی بکشیم!
در این‌باره باز هم خواهم نوشت.

ساعت 13:26 | | لینک
سه شنبه 1388/02/29
بشارت بر به کوی می فروشان / که حافظ توبه از زهد ریا کرد

می‌دانم این چیزها به قول ما روزنامه‌نگارها تیراژ پران است؛ اما باید بگویم. بعضی وقت‌ها نگفتن از گفتن سخت‌تر می‌شود.
علی ابن ابی‌طالب (درود بر او) گفت:
كُنْ فِي الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ لاَ ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ، وَ لاَ ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ
در میانه فتنه، بچه شتر باش که نه بار پشتت بگذارند و نه شیرت را بدوشند.*
خوب من هم آدم هستم و گاهی اشتباه می‌کنم و گاهی یادم می‌رود علی چه گفته است. جو گیر می‌شوم و حرف‌هایی می‌زنم که نباید. به کاری وارد می‌شوم که نباید. این‌جا چیزکی می‌نویسم که نباید.
اما به هر حال جسارت اعتراف به اشتباه را هم دارم. من رسما اعلام می‌کنم اشتباه کردم درباره انتخابات مطلب نوشتم. انتخاباتی که ارزش نویسنده و فیلسوف را در حد مربیان دو تیم فوتبال پائین می‌آورد، از نظر من غیر فتنه چیز دیگری نیست.
در طوفانی که بر پا شده اگر تاکنون نقشی داشتم معذرت می‌خواهم. از حالا به بعد دوباره این‌جا همانی می‌شود که همیشه هست و باید باشد.

 * نهج البلاغه، حکمت اول (ترجمه از من است و طبیعتا دقیق نیست)

ساعت 20:24 | | لینک
یکشنبه 1388/01/30
هر چیزی حدی دارد، حتی بی‌ادبی

احتمالا نامه محمد مایلی‌کهن خطاب و درباره امیر قلعه‌نویی را خوانده‌اید.
البته همه کسانی که در فوتبال دستی دارند و یا آن را پیگیری می‌کنند، می‌دانند اهالی این رشته ورزشی چندان مؤدب نیستند. تقریبا در همه‌جای دنیا هم روال همین است. یک نمونه واضح آن، درگیری لفظی زیدان و ماتراتزی در بازی فرانسه ـ ایتالیا در جام جهانی گذشته بود.
اما یک نکته مهم این است که آدم‌ها هرقدر در زمین و کنار آن به هم فحش بدهند، معمولا بعد از بازی سعی می‌کنند جانب ادب و احترام را داشته باشند.
حالا سرمربی تیم ملی که با روابط غیر افلاطونی به این سمت رسیده، هفته‌ای چند دفعه بدون نشان دادن هیچ دلیل و مدرکی، بقیه را متهم به فساد می‌کند. بعد هم یک بیانیه می‌نویسد که من می‌ترسم اگر اینجا منتشرش کنم، وبلاگم دوباره مسدود شود.
من نه وارد بحث‌های قدیمی می‌شوم و نه بحث فنی فوتبال را پیش می‌کشم. فقط می‌خواهم بگویم توهین به سایر آدم‌ها جایگاه کسی را بالا نمی‌برد.
به فرض که هرچه مایلی‌کهن درباره قلعه‌نویی گفته درست باشد. آیا این ادبیاتی است که یک انسان با این همه ادعا باید از آن استفاده کند؟ در حقیقت وقتی شما این نامه را می‌خوانید، احساس می‌کنید کدام‌یک از طرفین مصداق آن کلمات هستند؟

پیوست:پیشنهاد می‌کنم تا دستور حذف نامه از بالا نیامده، این‌جا بخوانیدش.

بعدالتحریر: همان‌طور که حدس می‌زدم ایسنا لینک را حذف کرد. تابناک را ببینید. +

ساعت 18:21 | | لینک
شنبه 1388/01/15
دیگران هم انسانند

اکتاویو پاز می‌گوید: "یک روز در مادرید به جبهه واقع در شهری دانشگاهی رفتیم که میدان جنگ بود. گاهی اوقات ارتش وفادار به دولت با فاشیست‌ها با یک تکه دیوار در یک ساختمان از هم جدا بودند. صدای حرف زدند سربازان را با یکدیگر از آن طرف دیوار می‌شنیدم. احساس غریبی بود: مردم مقابلم- نمی‌توانستم آن‌ها را ببینم. فقط صدایشان را می‌شنیدم- از دشمنانم بودند. اما آن‌ها هم، مانند من دارای صدایی انسانی بودند و به من شباهت داشتند. ..... احساس می‌کردم که «برادری» واقعی یعنی این که باید این واقعیت را پذیرفت که دشمن شما نیز انسان است."*
در روزهای تعطیلات نوروزی چندین بار موقعیت‌هایی پیش آمد که دوباره به مفهوم دیگری و دیگر بودن فکر کردم.
از شما چه پنهان از ابتدای راه انداختن این وبلاگ به دنبال فرصتی بودم تا در این رابطه چیزی بنویسم و توضیح بدهم که منظورم از دیگری چیست و چرا این نام را برای وبلاگم انتخاب کرده‌ام.
متاسفانه ما ایرانی هم به هر دلیل و علت هنوز کسانی که مانند ما فکر و زندگی نمی‌کنند را یا انسان نمی‌دانیم و یا در درجه نازل‌تری از انسانیت قرار می‌دهیم. در حقیقت یا انسان بودن را محدود می‌کنیم و یا آن را درجه‌بندی. این موضوع اختصاصی یک گروه یا تفکر نیست و تقریبا بیشتر ما چنین هستیم. مذهبی‌ها غیر خود را انسان نمی‌دانند و غیر مذهبی‌ها طرف مقابل را.
این داستان به مدل زندگی انسان‌ها هم گسترش می‌یابد و انتظار داریم همه مانند ما زندگی کنند. در حقیقت معمولا فراموش می‌کنیم ما یک گله گورخر نیستیم که همه هم شکل و هم سلیقه باشیم.
علاقه ندارم با ذکر مصادیق، بحث را به حاشیه بکشانم و گمان می‌کنم اگر هر کدام از ما به رفتارش در ارتباط با دیگران توجه کند، موارد فراوانی را می‌بیند که تلاش برای یکسان‌سازی وجود دارد. به عقیده من این موضوع کاملا از دل اجتماع به حکومت می‌رود و دولت‌مردان را به سمت یکسان‌سازی‌های فرهنگی سوق می‌دهد.
در ارتباط با مفهوم دیگری شاید بیشتر نوشتم که گمان می‌کنم درک آن یکی از معضلات امروز جامعه ما است. 

*گزیده اشعار اکتاویو پاز صفحه 20

پی نوشت با ربط: این‌جا و این‌جا در همین رابطه نوشته‌اند.
پی نوشت بی‌ربط: این نوشته به طرفداران میرحسین موسوی توصیه می‌شود.

ساعت 14:40 | | لینک
شنبه 1388/01/08
انتخابات 3

با عزيزي درباره انتخابات و ميرحسين موسوي، سخن مي‌گفتيم. طفردار ميرحسين است و فكر مي‌كند او مي‌تواند اصلاحات مورد نظر او را انجام دهد يا حداقل آغاز كند. گمان مي‌كند ميرحسين هماني است كه بايد باشد. اصلاحات با تاكيد بر اصول. يعني هماني كه بسياري از ابتداي انقلاب به دنبال آن بودند. در ميانه بحث كوتاه‌مان گفتم "انتهاي اسلام ناب محمدي ميرحسين به احمدي‌نژاد مي‌رسد" و فرصت نشد توضيح بدهم چرا.
اولا: مگر غير از اين است كه احمدي‌نژاد همان حرف‌هايي را مي‌‌زند كه سي سال از دهان بقيه سياستمداران شنيده‌ايم؟ دشمني با آمريكا و حذف اسرائيل از صحنه روزگار مگر همان شعارهاي "اسلام ناب محمدي" نبودند كه در مقابل "اسلام آمريكايي" ايستاد؟ پس چرا وقتي احمدي‌نژاد مي‌گويد، بد است؟ دفاع از مظلومان عالم و كمك به مستضعفين و مقابله با مرفهين بي‌درد،‌ مگر همان چيزهايي نبودند كه كه شما برايشان سر و دست شكانديد؟ حالا يكي آمده و مي‌خواهد همان شعارها را محقق كند. پس مشكل چيست؟ مشكل تنها در مدل اجرا است؟ يا واقعا شما هم با قيافه اين بنده خدا مشكل داريد؟
ثانيا: بيائيد براي يك بار هم كه شده از "اسلام ناب محمدي" واقعا موجود سخن بگوئيم و مدام تكرار نكنيم كه اين‌ها بد كردند و خيانت كردند و چه و چه. در دولت فخيمه و صد در صد مورد تائيد جناب موسوي، حضرت حجت الاسلام والمسلمين ري‌شهري وزير اطلاعات بود. آيا همين يادآوري كافي نيست و بايد تك تك اتفاقات آن دور را در اين‌جا ذكر كنم؟
ثالثا: من قبول دارم كه اگر در دوران جنگ، بزرگ‌ترين اقتصادانان ليبرال هم نخست‌وزير بودند؛ همان سياست اقتصاد دولتي را پيش مي‌گرفتند. شاهد مثالش هم مرحوم "عالي‌نسب" است كه مغز متفكر اقتصادي آن دوران بود و همه مي‌دانند به اقتصاد آزاد عقيده داشت. اما در كلام جناب موسوي بعد از گذشت سي سال، هنوز هيچ تغييري ديده نمي‌شود كه نشان دهد او در دنياي امروز به اقتصاد بازار آزاد گرايش دارد و يا حداقل همان خصوصي‌سازي شكسته بسته فعلي را قبول كرده است.
رابعا: نخست‌وزير چپ‌گراي آن روز-مانند بسياري از سياستمداران آن دوران در ايران- به انديشه‌هاي سوسياليستي گرايش داشت و شايد به جامعه بي‌طبقه توحيدي مي‌انديشيد. اين تفكر در دوران جنگ سرد البته محلي از اعراب داشت. گفتماني كه در آن دشمن، امپرياليزم، استعمار جهاني و ... نقش غالب را داشتند، ‌در روزگاري كه "برادر بزرگ‌تر" هنوز زنده بود، بي‌معني نمي‌شد. اما امروز به كار بردن همان ادبيات و گفتمان، فاصله ميرحسين و كاسترو و مورالس و چاوز را تنها به محل زندگي محدود مي‌كند. آيا ما هم مي‌خواهيم در دوران اوباما با ادبيات سال 57 سخن بگوئيم؟
واضح است كه اين سخنان به معناي دفاع از كروبي، قاليباف يا احمدي‌نژاد نيست. تنها واكاوي بخشي از جرياني است كه امروز در كشور به راه افتاده.

ساعت 12:52 | | لینک
سه شنبه 1388/01/04
انتخابات 2

گفتم كه از قاليباف نبايد غافل شد. ‌سردار -درست يا غلط- در ذهن بسياري از جوانان اصلاح‌طلب،‌ همان چيزي است كه مي‌خواهيم. چرايي اين تفكر را بزرگان بايد بررسي كنند، اما برعهده كسي چون من است كه بگويم جوانان، كودتاچي سابق را، ناجي خود مي‌دانند. معلوم است كه كسي چون من به اين تفكر پايبندي ندارد و معتقد است تنها تفاوت شهردار فعلي و پيشين، يك اتوي ناقابل است.
قاليباف گفته بود كه اگر خاتمي بيايد،‌ من نمي‌آيم. البته اين نه از آن جهت بود كه خاتمي را در راه خود مي‌ديد؛ بلكه مي‌دانست با وجود خاتمي و احمدي‌نژاد، زنگ تفريح انتخابات خواهد شد. حالا او خيالش از جانب خاتمي راحت است و به جواناني فكر مي‌كند كه نه اقبالي به قدرت‌طلبي هتاكانه كروبي دارند و نه گرايشي به تفكر بيست سال قبل.
من شانس قاليباف را براي تصاحب آراء خاتمي، ‌بيش از ديگران مي‌دانم.

ساعت 12:24 | | لینک
جمعه 1387/12/30
انتخابات 1

خواب بودم. با صداي دريافت پيامكي بيدار شدم. "خاتمي انصراف داد." دوباره خوابيدم. ساعتي بعد چند و چون خبر را پرسيدم و سري هم به خبرگزاري‌ها زدم. پيامك را براي چند نفر فرستادم تا در شادي‌ام شريك باشند. شادي از اين‌كه خاتمي خود را خرج بازي ديگران نمي‌كند. چيزي كه خودش هم به آن اشاره كرد.
و عجيب اين‌كه خيلي‌ها از رفتن خاتمي خوشحال شدند. آن‌ها كه شبانه روز كفش‌هاي كروبي را واكس مي‌زنند، آن‌ها كه "فاتح"انه از آمدن ميرحسين موسوي خوشنودند، آن‌ها كه رايحه خوش قدرت به بيني‌شان رسيده و كساني مثل من كه نگران اعتبار و حيثيت نازنين مردي بودند كه نزديك بود همه آن‌چه اندوخته را در بازي‌اي خرج كند كه برنده‌اش از هم‌اكنون معلوم است و اگر هم نباشد، مانند روز روشن است كه چه بر سر برنده غير دل‌خواه خواهد آمد.
نمي‌توانم بگويم همه آن‌هايي كه مجدانه بازگشت خاتمي را مي‌خواستند، به دنبال آلاف و علوف خود بودند. گرچه در اين ميانه، بودند كساني كه از چهار سال خانه‌نشيني خود خسته شده بودند و نمي‌توانستند "بذرپاش"ي احمدي‌نژاد بر پست‌هاي مهم و پول‌ساز را تحمل كنند. اما به هر روي بودند كساني كه خالصانه گمان مي‌كردند راه برون رفت از اوضاع كنوني، بازگشت خاتمي است.
حالا خاتمي رفته است. حدس اين‌كه خاتمي به نفع ميرحسين كنار مي‌‌كشد، نياز به هوش چنداني نداشت كه حالا بخواهم بگويم "من از اول مي‌دانستم و گفته بودم و حدس زده بودم و....."
در ميانه اين ميدان حالا ميرحسين موسوي و مهدي كروبي از جناح اصلاح‌طلب مانده‌اند.* رفتار كروبي در روزهاي آينده را نمي‌توان به سادگي پيش‌بيني كرد. او آن‌چنان تشنه قدرت است كه سخت مي‌توان راضي‌اش كرد به نفع ميرحسين كنار رود. اما به زعم من امكان راي آوردن او وجود ندارد. به قول اهالي رياضي، حداش به سمت صفر ميل مي‌كند. چه ميرحسين به نفع او كنار برود و چه نه.
اما ميرحسين موسوي. مردي كه از دل تاريخ آمده است و سخنراني‌هاي اخيرش نشان داد هنوز در دهه شصت سير مي‌كند. او درست وقتي وارد ميدان شد كه هيچ‌كس نه انتظاراش را مي‌كشيد و نه دوست داشت. به قول سعدي عليه الرحمه: "دو چيز طيره عقل است. دم فرو بستن به وقت گفت و گفتن به وقت خاموشي". به گمان من اگر كروبي، ميرحسين را در ميدان تنها بگذارد،‌ امكان دارد او بتواند به دور دوم رود.- و فقط امكان دارد-
در اين ميان محمدباقر قاليباف با اتكا به آراء بسياري از نقاط استراتژيك، وارد صحنه شده است. به گمان من از او نبايد غافل بود.
* اين‌كه افردا نام برده شده، اصلاح‌طلب هستند يا نه، فعلا موضوع بحث نيست و به مسامحه، آن‌ها را جزء همين جناح به حساب مي‌آورم.

 بعدالتحرير: حالا كه همه‌جا تعطيل است و دنياي وبلاگ، كمي كم مشتري‌تر است، بيشتر دستم به نوشتن تحليل‌هاي سياسي مي‌رود. اين روند را ادامه خواهم داد.

ساعت 18:35 | | لینک
چهارشنبه 1387/11/09
آيا مرگ فقط براي همسايه خوب است؟

توجه کرده‌ايد حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني در سال‌هاي اخير و پس از آن‌كه نتوانستد رئيس جمهوري ايران شوند، چقدر گوگولي شده‌اند؟ ايشان در هر سخنراني از فضاي بسته كشور و اجازه ندادن به منتقدان براي اظهار نظر انتقاد مي‌كنند و از دولت مي‌خواهند به سخنان منتقدان گوش دهد. در جديدترين اظهارات، ايشان از بستن زبان مردم انتقاد كرده‌اند. همچنين مدتي پيش از برخورد تند با مطبوعات انتقاد كرده بودند.
از آن‌جا كه ايشان فرموده‌اند: "
بايد بگذاريم مردم سخنان خود را بگويند و سوالات خود را مطرح نمايند؛ زيرا خط قرمزي در سوال کردن وجود ندارد." من به‌عنوان يكي از همين مردم مي‌خواستم از ايشان بپرسم آيا اين موضوع تنها به دولت نهم مربوط است يا در مورد دولت‌هاي گذشته نيز مصداق داشته. يعني در زمان دولت‌هاي قبلي هم "بستن زبان مردم" گناه بوده است. اگر چنين است، پس برخورد شديد با امضاكنندگان نامه معروف به "۹۰ امضايي" را چگونه توجيه مي‌كنيد؟ همچنين بسته شدن مجلاتي مانند گردون و روزنامه سلام ـ به مدت محدودي توقيف شد ـ و برخورد با فعلان سياسي و فرهنگي مانند عباس عبدي، عباس معروفي و عبدالكريم سروش و ... را چگونه توجيه مي‌كنيد؟

ساعت 13:35 | | لینک
دوشنبه 1387/10/30
آیا حماس ناصبی است؟

بحثی در اینترنت در گرفته که از چند هفته پیش در محافل مذهبی شنیده می‌شد. در شب‌هاي دهه اول محرم كه بساط روضه‌خواني و منبر رفتن گرم بود؛ برخي وعاظ و مداحان، تاكيد مي‌كردند حماس، "ناصبي" است و با همين ادعا بسياري را به دشمني با فلسطيني‌ها ترغيب مي‌كردند. البته من نشنيدم حتي يك‌بار در اين مجالس دليلي براي اين ادعا ذكر شده باشد يا احيانا كسي كه اين حرف را زده، حداقل آشنايي با فلسطين و مردم آن داشته باشد.
حالا بحث به اينترنت رسيده. سايت عراق نو، چند روز پيش خبري منتشر كرد درباره اين موضوع و حالا دلايل خود را ذكر مي‌كند. (اين‌جا و اين‌جا) در طرف مقابل، يك وبلاگ با نام يهود شناخت، كه به‌نظر مي‌رسد احساسات ضد يهودي دارد، به گفته‌هاي عراق نو پاسخ مي‌دهد.
موضوع احتمالا براي بسياري، اصلا مطرح نيست و شايد خيلي‌ها به‌درستي ندانند "ناصبي" كيست. اما در ميان مذهبي‌ها و آن‌ها كه اعتقادات شيعي سفت و سختي دارند، "ناصبي" بودن حماس مي‌تواند عواقب زيادي داشته باشد.
من نمي‌خواهم وارد اين بحث بشوم. فقط دو نكته در ميان اين دعوا گم شده است. اولي، سخن مطلب قبلي است كه دوباره تكرارش نمي‌كنم و دومي اين‌كه فرض كنيم حماس "ناصبي" باشد. اين چه ربطي به مردم فلسطين دارد؟ مگر چند درصد مردم ايران با اقدامات ضد يهودي و ضد بهايي جمهوري اسلامي هم‌‌راي و هم‌داستان هستند؟

ساعت 11:20 | | لینک
یکشنبه 1387/10/29
خروج از دایره

در میان منازعه‌اي كلامي، به هر دو طرف بحث گفتم شما بايد بين اسلام و جمهوري اسلامي تفاوت قائل شويد. اصلا نمي‌خواهم وارد موضوع قرائت‌هاي مختلف از دين شوم. مي‌خواهم بگويم ۳۰ سال زيستن تحت حكومت جمهوري اسلامي، باعث شده است؛ خواسته و نواخواسته تمام دنيا را از دريچه اين نظام ببينيم. حالا حتي مخالفان خوني حكومت هم نمي‌توانند پا را از دايره ارزش‌ها و ضد ارزش‌هاي جمهوري اسلامي بيرون بگذارند و گفتماني جديد پي‌ريزي كنند.
داستان غزه و فلسطين نيز در همين قاعده مي‌گنجد. گروهي از فلسطين حمايت مي‌كنند و اصرار دارند آن‌ها مسلمانند و اسرائيل يهودي است و ... گروهي ديگر از غير نظاميان حمايت مي‌كنند و به حماس بد و بي‌راه مي گويند. گروهي ديگر نيز به مرگ همه فلسطيني‌ها و بلكه تمامي اعراب راضي‌اند. حالا چرا؟ چرا ما مانند بيشتر مردم دنيا نمي‌توانيم از كشتار انسان‌ها در غزه نفرت بجوئيم؟ جواب ساده است. ما هم مانند حكومت‌مان به همه‌چيز ايدئولوژيك نگاه مي‌كنيم.
از ديد جمهوري اسلامي اگر يك فلسطيني يك اتوبوس را در اسرائيل منفجر كند، صهيونيست‌هاي غاصب را كشته است. حالا مهم نيست در اين اتوبوس بچه‌هاي كودكستاني بوده‌اند يا سربازان اسرائيلي. ما هم دچار همين بيماري شده‌ايم. چون اسرائيلي‌ها يهودي هستند، مرگشان ايرادي ندارد. چون فلسطيني‌ها در مرگ صدام اشك ريخته‌اند، خونشان مباح است. چون فلان بچه بسيجي دوست دختر ما را از سطل رنگ رد كرده است، پس همه اعراب بايد بميرند.
آيا اين نگاه، ايدئولوژيك نيست؟ چرا ما نمي‌توانيم به انسان‌ها فارغ از رنگ و نژاد و مذهب بنگريم؟ كودكاني كه در غزه كشته مي‌شوند، چه ارتباطي با گشت ارشاد و صدام و پول نفت ما و رد صلاحيت‌ها و دروغ‌هاي شاخ‌دار دولت و حمله ۱۴۰۰سال پيش اعراب به ايران و ... دارند؟ يا آن بدبختي كه از آن ‌طرف دنيا به اميد يك زندگي بهتر به تل‌آويو آمده، چرا بايد زندگي‌اش هزينه سياست خاورميانه‌اي آمريكا شود؟

ساعت 14:52 | | لینک
چهارشنبه 1387/10/25
از چه مي‌ترسيم؟

چرا دولت‌مردان ایرانی از ترکیه می‌ترسند؟ به عبارت دقيق‌تر چرا دوست ندارند پاي ترك‌ها و اخبار فعاليت‌هاي آن‌ها در ايران باز شود؟
دو مثال ساده مي‌زنم تا منظورم را بهتر مشخص كنم.
۱ـ چند سال پيش، مزايده اپراتور دوم تلفن همراه ايران برگزار شد و شركت تركسل توانست پيروز شود. بعد از آن، اصول‌گرايان مجلس هفتم كه تازه به مجلس فرستاده شده بودند،‌ انواع و اقسام راه‌ها را در پيش گرفتند تا نگذارند تركسل به ايران بيايد. از جمله دلايلي كه اين آقايان آن روزها مطرح كردند، يكي هم اين بود كه ترك‌ها روابط خوبي با اسرائيل دارند و به صلاح نيست شبكه مخابراتي كشور را در اختيار آن‌ها قرار دهيم. تركسل از ايران رفت و  MTN آفریقای جنوبی به جایش آمد. (چگونه این اتفاق رخ داد و بعد چه شد به بحث ما ارتباطی ندارد.) حالا در مزایده اپراتور سوم تلفن همراه ایران، شركت اتصالات امارات متحده عربي پيروز شده است و اندك زماني ديگر كار خود را آغاز خواهد كرد. آيا به صلاح است شبكه اينترنتي و مخابراتي كشور را به دست عرب‌ها بسپاريم؟
۲ـ شبكه‌هاي تلويزيوني و راديويي ايران اين روزها مدام درباره خيانت سران عرب صحبت مي‌كنند. جدا از اين‌كه اين نظر درست است يا نه، چرا اخبار دفاع جانانه تركيه از فلسطين پخش نمي‌شود؟ مثلا اين‌كه رجب طيب اردوغان ـ نخست‌وزير تركيه ـ نام وزراي دفاع و خارجه اسرائيل را لكه سياهي در تاريخ خواند. (+ نياز به فيلترشكن دارد) يا اين‌كه تركيه از پذيرش وزيرخارجه اسرائيل امتناع كرد. (+)
من ترك نيستم. گرايشات پان ايرانيستي يا ضد عربي هم ندارم. اما دليل اين همه واهمه از تركيه را نمي‌فهمم. آيا اين ترس از سكولاريزم و دموكراسي است كه خود را پشت ترس از تركيه پنهان مي‌كند و ما را به سوي كشورهاي غير دموكراتيك سوق مي‌دهد؟

ساعت 15:56 | | لینک
سه شنبه 1387/10/24
همیشه حق با ماست

ما ایرانی‌ها عادت‌های بدی داریم. یکی هم این است که فکر می‌کنیم همیشه حق با ماست. مثلا اگر وقتي چراغ سبز است، ماشين جلويي حركت نكند، بوق مي‌زنيم. اما اگر كسي براي ما بوق بزند شاكي مي‌شويم كه "چه خبرته. خوب حتما راه نيست كه نمي‌ورم و ..." اگر پشت فرمان باشيم به همه كساني كه از چراغ قرمز رد مي‌شوند، بد و بيراه مي‌گوييم. اما اگر پياده باشيم، اصلا به رنگ چراغ نگاه نمي‌كنيم. از اين دست مثال‌ها فراوان است كه نشان مي‌دهد ما همواره گمان مي‌كنيم حق با ماست و طرف مقابل كار نامربوط انجام مي‌دهد. اين موضوع متاسفانه در رفتار بين‌المللي ما هم خود را نشان مي‌دهد.
ما به خودمان حق مي‌دهيم درباره فلان رئيس جمهور دنيا اظهار نظر كنيم اما اگر كسي در آن‌طرف دنيا از معاون اجتماعي يكي از استانداري‌ها انتقاد كند، به دخالت در امور داخلي ما متهم مي‌شود. ما حق داريم يك خيابان را به نام قاتل رئيس جمهور مصر نام‌گذاري كنيم، اما آن‌ها حق ندارند نام خياباني را به آخرين خاندان سلطنتي ايران اختصاص بدهند.
ما مي‌توانيم همه سران كشورهاي عربي را به فساد، خيانت، بي‌ديني و ... متهم كنيم، اما اگر آن‌ها درباره يك روحاني در فلان روستا سخني بگويند، به مقدسات ما توهين كرده‌اند.
در جديدترين مورد، گروهي براي كشتن رئيس جمهور مصر جايزه يك ميليون دلاري تعيين كرده‌اند و پوستر هم طراحي كرده‌اند. (+) كسي هم حق اعتراض ندارد. حالا فكر كنيد يك نفر در دورافتاده‌ترين نقطه دنيا چنين كاري را در مورد يكي از مديركل‌هاي فلان وزارت‌خانه ايران انجام داده بود. واكنش ما چه بود؟

ساعت 12:30 | | لینک
یکشنبه 1387/10/22
چه چيزي را تحريم مي‌كنيم؟

۱ـ چند وقت پیش خانه یکی از سیاسیون بودم. از همان‌‌ها که شعار می‌دهند محصولات شرکت‌هایی مانند نستله و کیت‌کت را باید تحریم کرد چون صاحبشان اسرائیلی است. قبل از من چند مهمان داشت و روی میز پر بود از پاکت‌های پر و خالی نستله و نسکافه و ... . من از اين شعارها نمي‌دهم. پول خريد محصولات مارك‌دار را هم ندارم. قهوه‌اي هم كه در خانه دارم يك مارك سوئدي است كه نمي‌دانم صاحبش به كدام دين و آئين معتقد است. اما تصوير روي ميز آن جناب برايم بسيار جالب بود. حيف كه دوربين همراهم نبود.
۲ـ در مدت برگزاري جام جهاني فوتبال، بسياري از مردم فوتبالي مي‌شوند. به موقع انتخابات، همگي سياسي. از اين دست مثال‌ها فراوان است كه گاهي تب يك موضوع همه را مي‌گيرد. حالا هم تب فلسطين و غزه است. نمي‌گويم كسي نبايد نظر بدهد. اما انتظار هم ندارم كساني كه امروز مي‌نويسند فردا هم به همين موضوع علاقه نشان دهند يا از ديروز هم اطلاع داشته باشند.
۳ـ بند دو را براي اين گفتم كه بگويم درك مي‌كنم اگر عده‌اي امروز اصرار دارند محصولات به قول خودشان اسرائيلي را نبايد مصرف كرد. بالاخره بمب‌باران تبليغاتي اثراتي هم دارد.
۴ـ يكي از شعبه‌هاي فروشگاه بنتون در تهران را آتش زدند. بقيه هم تعطيل شد. چرا؟ چون وقتي صاحب اين كمپاني به دعوت شهرداري به تهران آمده بود، عده‌اي براي تخريب قاليباف گفتند بنتون يهودي است و طرف‌دار اسرائيل. حالا اين‌كه مگر هر يهودي‌اي طرف‌دار اسرائيل است، بماند. بنتون اصلا يهودي نيست. مسيحي بسيار سفت و سخت است. و تازه صاحب فروشگاه‌هاي بنتون در ايران، ايراني است و مسلمان. پس چرا بايد به‌خاطر جنايت اسرائيل در غزه، فروشگاه يك ايراني را آتش زد؟ در اين‌باره داريوش محمدپور مطلبي نوشته كه جان كلام است.
۵ـ در دنياي كنوني آيا مي‌توان همه محصولات توليدي توسط معتقدان به يك آئين را تحريم كرد؟ اين مطلب به سئوال بالا جواب مي‌دهد.
۶ـ اگر ما با خوردن كيت‌كت و پپسي در جنايت اسرائيل شريك مي‌شويم، آيا اروپا هم با خريد نفت ما كه پولش تمام و كمال به جيب دولت مي‌رود؛ در نقض حقوق بشر در ايران شريك است؟
۷ـ ببخشيد. هم گزافه گفتم و هم مطول.

ساعت 12:7 | | لینک
شنبه 1387/10/14
از چاله به چاه رفتن

فرض کنيم خاتمی در انتخابات کاندیدا شود، من به او راي نمي‌دهم. دليل اين كار هم، همان است كه بارها و بارها گفته شده؛ اما يك نكته مهم وجود دارد. آيا براي مخالفت با خاتمي بايد به دامان كروبي رفت؟ يعني كروبي در نظر و عمل از خاتمي دمكرات‌تر است؟ يا نزديكي بيشتري به نيروهاي خواهان اصلاحات دارد؟ به نظر مي‌رسد بعضي از دوستان روزنامه‌نگار و برخي سياسيون آن‌چنان از عملكرد خاتمي ناراضي هستند كه حاضرند، مهدي كروبي رئيس جمهور شود. كسي كه در تمام اين سال‌ها نشان داده نه مي‌داند دمكراسي چيست و نه علاقه‌اي به دانستن دارد. علاقه مفرط كروبي به رياست و نفر اول بودن، شفاف نبودن زندگي اقتصادي او، پيشبرد امور از طريق ريش سفيدي و نه شفافيت و اتكا به مردم و پوپوليست بودن او، از جمله نكاتي هستند كه گويي فراموش شده‌اند. اما دوستان انگار فراموش كرده‌اند مشكل ما با خاتمي چه بود. مشكل اين بود كه در عمل از اصول دمكراسي حمايت نمي‌شد و حالا از كسي حمايت مي‌شود كه اصلا نمي‌داند دمكراسي چيست!
كاش برخي حمايت‌ها در دوران انتخابات فقط براي پول بود. آن‌وقت اين همه روزنامه‌نگار سال ۸۳ و ۸۴ از هاشمي حمايت نمي‌كردند و حالا به اردوگاه كروبي نمي‌رفتند. اگر موضوع پول است، قاليباف و روحاني و ولايتي بيشتر خرج مي‌كنند. بهتر نيست به ستاد آن‌ها برويد؟

پي‌نوشت ضروري: به شدت معتقدم روزنامه‌نگار نبايد در ايام انتخابات در ستاد تبليغاتي كانديدايي فعاليت كند.

ساعت 18:31 | | لینک
دوشنبه 1387/10/02
لنگ کفشیه

یک خبرنگار به سمت یک رئیس جمهور لنگه کفش پرتاب کرده. اصل موضوع این است. حالا این اتفاق در کدام کشور رخ داده و رئیس جمهور چه کسی بوده و خبرنگار چه کسی، فرع قضیه است.
من هم مانند بسياري ديگر، معتقدم يك خبرنگار نبايد چنين حركتي انجام دهد. البته بعضي‌ها آن‌قدر از بوش متنفر هستند و احساسات ضد آمريكايي قوي‌اي دارند كه فراموش كردند جايگاه يك خبرنگار، اندكي متفاوت از يك شهروند عادي است. البته طبيعي است كه خبرنگار برتر از ديگران نيست. تنها متفاوت است. براي همين است كه اجازه دارد به محل‌هايي برود كه مردم عادي به اين راحتي نمي‌توانند بروند يا وسائلي به همراه داشته باشند كه ديگران نمي‌توانند. از اين نظر يك خبرنگار مانند پزشك است كه مي‌تواند با وسائلي مانند چاقو و سوزن به سراغ مهم‌ترين افراد برود.
حالا فرض كنيد كسي مانند هيتلر، صدام يا ميلوشويچ، بيمار باشد و پزشكي بالاي سرش حاضر شود؛ آيا شما به اين پزشك حق مي‌دهيد كه با يك آمپول هوا كار ديكتاتور را تمام كند يا حداقل لگدي نثار او كند؟ طبيعتا نه. پس يك خبرنگار هم حق ندارد به يك مقام سياسي حمله كند.
از همه اين حرف‌ها گذشته؛ تلويزيون ما مدام دارد تبليغ مي‌كند كه ببينيد يك خبرنگار به رئيس جمهوري كه مورد نفرت مردم عراق است لنگه كفش پرتاب كرده و ممكن است به هفت سال زندان محكوم شود. من مي‌خواهم ببينم اگر يك خبرنگار ايراني به سوي كسي مانند چاوز، مورالس يا اسد كه هر هفته در تهران هستند و ثروت ايران را بي‌هيچ دردسري صاحب مي‌شوند؛ ‌لنگه كفش پرتاب كند، سرنوشتش چه مي‌شود؟

ساعت 12:10 | | لینک
یکشنبه 1387/09/17
داستان ما

به هر صورت این روزها خیلی زود می‌گذرند. زودتر از آن‌چه من و تو فكر مي‌كنيم و بعد...
بعد يك روز سر بر مي‌گرداني و مي‌بيني همه‌چيز تمام شده و تو سال‌ها با روزهاي گذشته فاصله گرفته‌اي. حتما خودت را سرزنش نمي‌كني. همان‌طور كه من. اما بهتر است بدانيم، هر داستاني از يك نقطه آغاز مي‌شود و در يك نقطه تمام. شايد ما متوجه ابتداي داستان نشويم. اما حتما وجود دارد. همان‌طور كه پايانش هست و ما آن را مي‌بينيم. پاياني كه گاه دوستش داريم و گاه نه.
من فكر مي‌كنم پايان داستان‌ها را هم ما مي‌نويسيم. اما آن‌قدر ظريف كه حتي خودمان هم متوجه نمي‌شويم چه شد. يك داستان را بر دار و شروع‌كن به مرور كردن. اگر ردپاي خودت را در آن نديدي؟
داستان آغاز شده است. داستاني كه نمي‌دانم پايانش خوش است يا نه. داريم مي‌نويسيم‌اش. هر روز و هر لحظه. ما اين داستان را يك بار ديگر هم نوشته‌ايم. وقتي تمام شد، احساس راحتي مي‌كردم. تو را نمي‌دانم، اما من از تمام شدنش شاد بودم. حالا انگار تاريخ دوباره در حال تكرار است. اما من سريال تكراري دوست ندارم. اگر اين بار هم اين داستان را بخوانم، ‌مطمئن‌باش بار سومي نخواهد داشت.

                                                                                       ارادتمند
                                                                                       ميثم

توضيح: اين‌ها حرف‌هايي است كه بايد به يك دوست مي‌گفتم. حتي اگر اين‌جا را نبيند يا خود را مخاطب نداند.

ساعت 17:50 | | لینک
یکشنبه 1387/09/10
چرا خورشید نمی‌تابد

مسئولان روزنامه فخيمه خورشيد بالاخره زبان به اعتراض گشوده‌اند و نسبت به اين همه حيف و ميل اموال دولتي، واكنش نشان داده‌اند.
من از اين‌كه كار يك روزنامه نگيرد، خوشحال نمي‌شوم. اين نشان مي‌دهد مشكلي وجود دارد. يا در سطح منابع و مديريت و سياست‌گذاري، يا در تحريريه و در ميان مردم.
به نظر من وقتي يك روزنامه نمي‌تواند مخاطب جذب كند، ابتدا بايد به سطوح بالاي مديريتي خود توجه كند. اين‌كه خورشيد نتوانسته به نقطه‌اي كه مي‌خواسته ـ و يا شرايط معمول روزنامه‌هاي ما است ـ برسد؛ بيشتر به اين باز مي‌گردد كه ذات روزنامه‌نگاري با چيزهايي مثل بنيادگرايي، مداحي قدرت، مخالفت با آزادي و ... مغايرت دارد. به بيان ديگر، روزنامه‌نگاري ذاتا اصلاح‌طلب است و نمي‌تواند حافظ و مدافع وضع موجود باشد. اين سرنوشتي است كه براي روزنامه وطن امروز هم مي‌توان پيش‌بيني كرد. همان‌گونه كه رسالت و كيهان و جوان و سياست روز در اين وضعيت به سر مي‌برند.
البته بسياري از روزنامه‌هاي ديگر هم هستند كه پس از مدت‌ها انتشار، نتوانسته‌اند مخاطبي بيابند و همچنان تنها براي اعضاي تحريريه نه چندان بزرگشان منتشر مي‌شوند. موضوع آن‌ها شايد متفاوت باشد كه فعلا حرفي درباره آن نداريم. بحث روزنامه‌هاي دولت‌ساخته‌اي هستند كه با هدف خروج دولت از بي‌تريبوني، آغاز به كار كرده‌اند و تقريبا تاثيري بر اين حالت نداشته‌اند.
دولت نهم باز هم ثابت كرد رسانه‌ها را نمي‌شناسد.

ساعت 15:28 | | لینک
یکشنبه 1387/09/03
چرا حسين درخشان در زندان است؟

حسين درخشان كه گويا اكنون در اوين به سر مي‌برد، اصلا با دنياي سياست آشنا نيست. چرا؟
۱ـ زمانی زياد فوتبال بازی می‌‌کردم. همیشه هم علاقه داشت دفاع باشم. دفاع كردن در فوتبال، به‌خصوص در زمين‌هاي بزرگ، اصولي دارد كه يكي از آن‌ها اين است: "هيچ‌وقت با سرعت به بازيكن صاحب توپ نزديك نشو." چرا؟ براي اين‌كه آن بازيكن با يك تغيير جهت ساده يا تو را از جريان بازي خارج مي‌كند و يا باعث مي‌شود رويش خطا كني. كه در هر دو حالت به نفع او است.
۲ـ معتقدم حسين درخشان آشنايي بسيار كمي با دنياي سياست دارد. مهم نيست او به كدام جناح سياسي نزديك است و يا تغيير جهت داده يا نه. مهم اين است كه درخشان در طول چند سال، يك اشتباه را دوبار تكرار كرده. دفعه اول مانند همان مدافع ناشي، با سرعت به اصلاح‌طلبان صاحب توپ ـ بخوانيد قدرت ـ نزديك شد و بار دوم به اصولگرايان.
درخشان بدون برآورد دقيقي از امكانات و جايگاه خود و توان و تفكر طرف مقابل،‌به حمايت از يك فرد مي‌پردازد و پيش از آن‌كه بتواند از مواهب نزديكي به قدرت برخوردار شود؛ ضربه مي‌خورد و هزينه مي‌دهد.
۳ـ حسين درخشان قطعا روزهاي بدي را در زندان مي‌گذراند. البته اعترافات او مهم نيستند. در اين سال‌ها، سخناني از زندانيان شنيده‌ايم كه هركدام عقل از سر هر عاقلي مي‌پرانند. او آزاد خواهد شد. در حالي كه دوستي ندارد و همه در اين نكته هم‌نظرند كه "خود كرده را تدبير نيست." اما اميدوارم اين هزينه گزاف باعث شود او اشتباهات گذشته را تكرار نكند و با مردان سياسي مانند معشوقه‌هاي زيبارو برخورد نكند.

ساعت 10:19 | | لینک
پنجشنبه 1387/08/16
بله ما روزنامه‌نگاریم

 

 

 

 

 

 

 

 

دادگاه سلام
از چپ به راست: کامران دانشجو (معاون سیاسی وزارت کشور)- محمود احمدی‌نژاد (رئیس جمهور)- درویش‌زاده (نماینده دزفول در مجلس پنجم)- حمیدرضا ترقی (عضو ارشد موتلفه)

ساعت 11:41 | | لینک
یکشنبه 1387/07/21
در حاشيه

فرض اول: حوزه بدون بازار نمي‌تواند مرجعيت كند و در اين ۳۰ ساله هم نشان داده بدون سپاه نمي‌تواند حكومت كند.
فرض دوم: دولت فعلي برآمده از بخشي از سپاه پاسداران است.
اگر اين دو فرض را بپذيريم، ‌آن‌وقت نوع رفتار دولت با حوزه‌هاي علميه و بازار، معني پيدا مي‌كند. البته دولت وارد بازي خطرناكي شده است،‌ اما اين بازي‌اي بود كه سرانجام روزي آغاز مي‌شد و شايد بالاسري‌هاي دولت اكنون را زمان مناسبي براي اين تقابل ديده‌اند. چه‌كسي از اين نزاع به ظاهر آرام و در باطن خونين، پيروز بيرون مي‌آيد؟ براي پاسخ به اين سئوال بايد اندكي صبر كرد. به‌خصوص اگر احمدي‌نژاد براي دور دوم هم رئيس جمهور شود.

--------------------------------------
بعدالتحرير: اين‌جا را محل مناسبي براي بازتر كردن موضوع نمي‌يابم. فقط نوشتم كه از يادم نرود.

ساعت 20:25 | | لینک
شنبه 1387/07/20
سخني با همكاران

گروهي از دوستان روزنامه‌نگار، ستادي تشكيل داده‌اند براي حمايت از كانديداتوري سيدمحمد خاتمي در انتخابات (+). اين موضوع، از انتخابات دوره دوم خاتمي مد شد و بعدها در انتخابات دوره پيش، به اوج خود رسيد. برايم قابل تحمل نبود كه دوستان به خاطر پول، همگي به ستاد هاشمي رفتند و در حالي كه خود در انتخابات راي ندادند؛ بقيه را با چوب تحريمي راندند. حالا هم دوباره شروع شده است. دوستان يكي يكي يا جمعي به ستاد فلان كانديدا مي‌روند و حمايت‌ها آغاز مي‌شود. فلان سردبير مشهور، حتما دوباره مي‌خواهد در دفاع از "الف" مقاله بنويسد و تيتر يك‌اش را به "ب" بفروشد و براي "ج" تبليغات كند و بعد هم خدا داند به چه كسي راي بدهد.
اين وسط آبروي روزنامه و روزنامه‌نگاري است سالي يك بار و به هنگام انتخابات، هوا مي‌شود و كسي ككش نمي‌گزد كه بابا ما هم آبرو داريم. شما كه مي‌خواستيد پول‌هاي باد آورده و يك شبه در بياوريد، برج ساز مي‌شديد. چرا اين‌جا آمديد؟ مگر اين همه نمي‌گويند روزنامه‌نگاري پول ندارد؟
دوستان عزيز! رزنامه‌نگار بايد منتقد قدرت باشد؛ نه مداح آن. روزنامه‌نگار نبايد به ارباب قدرت التماس كند كه بيا يا نيا! البته كه شما حق داريد موضع شخصي داشته باشيد؛ اما حق نداريد از عنوان حرفه‌اي خود استفاده كنيد.
شما را به خدا بفهميد كه روزنامه‌نگار با پزشك و معلم و نقاش و هنرپيشه و .... فرق دارد.

ساعت 16:3 | | لینک
جمعه 1387/06/22
من باب اشاره

حتما در جریان دعوای حوزه و دولت هستید. (به عمد جريان را به نوشته محمد نوري‌زاد نمي‌كاهم)
آشنايي من با حوزه علميه قم و نوع تفكر و منش آن اندكي بيش از عموم است. مي‌دانم روحانيت در خانه چگونه رفتار مي‌كند و چه مي‌گويد. از همين رو نسبت به منازعه اخير، حساسيت بيشتري دارم.
به نظرم آن‌چه امروز در جريان است، سود دو طرفه‌اي براي مردم و شايد اصلاح‌طلبان دارد. سود دو طرفه يعني هر طرف پيروز شود به نفع مردم است.
اصلاح‌طلبان هم اگر تا حدي هوش و ذكاوت داشته باشند، (واقعا چه انتظاراتي!!!) مي‌توانند از اين دعوا سودي عظيم ببرند.
به هر حال اين وبلاگ جاي چنين حرف‌هايي نيست و فقط چند جمله گفتم كه گفته باشم!
يك نكته ديگر هم اضافه كنم كه به نظر مي‌رسد راي كروبي در ميان روحانيون اصلاح‌طلب و حتي سنتي قم بيشتر از خاتمي است. مشاركتي‌ها بد نيست سري هم به قم بزنند.

ساعت 23:57 | | لینک
دوشنبه 1387/06/11
تاملات رمضانی

رمضان آمده است. ماهی که طعم دیگری دارد. حتی اگر روزه نباشی. افطار که می‌شود، اگر جايي باشي كه شلوغ باشد ـ مثل تحريريه ـ لذت‌بخش‌ترين لحظات را پيش رو داري. اما در همين ماه، آدم چيزهايي مي‌بيند كه هضم‌شان سخت. مثلا:
۱ـ نمي‌دانم چرا مومنان بايد در اين ماه اخمو و گرفته باشند. انگار بابت روزه‌داري از مردم طلبكار هستند. خب اگر نمي‌توانيد و اذيت مي‌شويد، روزه نگيريد. تاوان روزه‌داري شما را كه ديگران نبايد بدهند.
۲ـ اگر كسي به هر دليلي نخواهد روزه بگيرد، چرا نبايد بتواند به راحتي اين موضوع را اعلام كرده و يا چيزي بخورد و بياشامد؟
۳ـ دوباره راديو و تلويزيون پر مي‌شود از گزارش‌هاي احمقانه‌اي در رابطه با فوايد پزشكي روزه‌داري. حالا اين موضوع تا چه حد پايه علمي دارد بماند؛ اما فكر مي‌كنم انسان بايد احمق باشد كه به دليل مسائل پزشكي در چنين روزهاي گرمي روزه بگيرد. كسي كه روزه مي‌گيرد، يا به اجراي فرامين شرعي اعتقاد دارد كه به هر صورت آن را اجرا مي‌كند و يا اعتقاد ندارد كه بهتر است خود را با اين نظرات گول نزند. در ايم شهريور داغ، از اذان صبح تا اذان مغرب حتي يك قطره آب نخوردن، هيچ توجيح پزشكي‌اي ندارد.
۴ـ به نظر مي‌رسد هدف از روزه‌داري، گم شده. روزه‌داران مدام مي‌خوابند تا متوجه گذشت زمان نشوند و فشاري تحمل نكنند!
۵ـ بعضي‌ها كنترات ختم قرآن مي‌گيريند. يكي مي‌گويد در ماه سه بار قرآن را ختم كرده و ديگري پز مي‌دهد هر سه روز يك بار قرآن را از اول تا آخر مي‌خواند. در دوران دبيرستان، همكلاسي داشتيم كه سر كلاس هم با سرعت فراوان، قرآن مي‌خواند تا زودتر تمام شود!
۶ـ افطاري دادن و افطاري خوردن هم از آن موضوعات جالب توجه است. بيشتر، يك رسم است. كساني را مي‌شناسم كه روزه نمي‌گيرند ـ اعتقادي به آن ندارند ـ ولي حتما افطاري مي‌دهند!
۷ـ عبادت از روي اجبار، مانند تعظيم كردن در برابر مدير اداره يا بوسيدن دست فلان مستبد خودخواه است. به نظرم فرقي ندارد.

ساعت 13:53 | | لینک
یکشنبه 1387/05/20
مواهب اسرائيلي

این ورزشکاران اسرائیلی موهبتی هستند برای ورزشکاران ایرانی. چرا؟ چون یک ورزشکار که احتمالا در صورت شرکت در مسابقه‌اي، مقامي بهتر از نفر آخر شدن، به‌دست نمي‌آورد؛ به بهانه حضور يك اسرائيلي، از رقابت‌ها كنار مي‌كشد و بعد در كشور مورد تقدير بسيار قرار مي‌گيرد. در حالي كه در صورت كسب مدال اين همه مورد توجه حكومت واقع نمي‌شد.
به عنوان مثال نگاه كنيد به وضعيت آرش ميراسماعيلي كه تاكنون در هيچ رقابت بين‌المللي حتي چهارم هم نشده، اما چون يك بار در مقابل ورزشكار اسرائيلي حاضر نشد، اين همه مورد تقدير قرار گرفته و حتي يك ورزشگاه را هم به نامش كرده‌اند.
اسرائيل همواره مواهب بسياري براي حكومت ايران داشته و در سال‌هاي اخير با رشد ورزشش، به ورزشكاران ايراني هم خير مي‌‌رساند!

بعدالتحریر: دوستان تذکر دادند که آرش میراسماعیلی قبل از حاضر نشدن در برابر حریف اسرائیلی، چندين مدال داشته است.

ساعت 12:47 | | لینک
یکشنبه 1387/05/13
جشن‌ها الكي

هميشه وقتي تلويزيون جشن‌هاي كشورهاي خارجي را نشان مي‌دهد، از خودم سئوال مي‌كنم "دليل برگزاري اين جشن‌ها چيست؟" مثلا چرا در يك روز مشخص، مردم چندين تن گوجه فرنگي را به سر و كله هم مي‌كوبند؟ يا چرا گاوهاي عصباني را در خيابان‌هاي تنگ ول مي‌كنند تا شاخ‌شان بزند؟
امروز خبري در روزنامه اعتماد ديدم كه به‌نظرم رسيد ما هم به همين مسير مي‌رويم. اصل خبر همان تيترش هست: "واردات گندم آغاز شد".
مگر ما چند سال پيش جشن خودكفايي در توليد گندم نگرفتيم و كلي در بوق و كرنا نكرديم كه وابستگي‌مان در اين كالاي استراتژيك به خارج از كشور قطع شد؟ پس اين پنج ميليون تن گندم براي چيست؟ يعني ما فقط در شرايطي خودكفا هستيم كه به اندازه گيلان در همه‌جاي كشور باران ببارد؟ اين كه هنر نيست و پز دادن و جشن گرفتن ندارد.
كتابي در دست خواندن دارم، درباره بحران آب در خاورميانه. نويسنده در جاي جاي كتاب از سياست عربستان در توليد محصولات كشاورزي انتقاد كرده و دليل آورده كه اين كار به علت كم آبي عربستان، اقتصادي نيست.
عيسي كلانتري (وزير كشاورزي در دوران هاشمي و خاتمي) اواخر فروردين امسال گفت و گويي داشته با راديو فردا!! كه در آن، شعارخودکفايی گندم را از ابتدا يک حرف غيرکارشناسی دانسته. (كل مصاحبه را اين‌جا ببينيد كه البته به فيلترشكن نياز هست.)
خلاصه اين‌كه به نظر مي‌رسد ما هم انواع و اقسام جشن‌هاي بي‌دليل داريم. جشن گندم تنها يكي از آنان است.

ساعت 16:33 | | لینک
شنبه 1387/05/05
سرعت در مهاجرت

در سال‌هاي اخير، بسياري از دوستان روزنامه‌نگار و غير روزنامه‌نگارم، بار سفر بسته‌اند و زندگي در غربت را به وطن ترجيح داده‌اند. يكي ديگر از دوستانم نيز احتمالا تا آخر شهريور مي‌رود.
داشتم فكر مي‌كردم، اگر اين روند مهاجرت ادامه پيدا كند؛ به ‌زودي ايران خالي از سكنه مي‌شود. سرزميني را تصور كنيد كه برق ندارد، آب ندارد و كسي در آن زندگي نمي‌كند و تنها نفت و گاز دارد. به اين ترتيب چه تفاوتي هست بين يك اسكله نفتي با سرزميني به نام ايران؟
پيشنهاد مي‌كنم به توصيه جناب رئيس جمهور گوش كنيم و هر زن و شوهر، حداقل پنج بچه به دنيا بياوردند! البته چون شرايط بسيار حساس است، اگر دو طرف زن و شوهر نباشند هم قبول است!!

ساعت 16:32 | | لینک
سه شنبه 1387/05/01
چهار تا حرف كه اگر نگويم دق مي‌كنم

۱- رسانه‌های دولتی و نیمه دولتی و شبه دولتی و ...، غوغا به راه انداخته‌اند كه به يك اسير فلسطيني از نزديك گلوله پلاستيكي شليك شده و ضارب هم آزاد است و ... اين حرف‌ها قبول، اما يك نكته مهم وجود دارد. اسرائيل با فلسطيني‌ها در جنگ است و درست كه با اسراء بايد طبق كنوانسيون ژنو رفتار شود؛ ولي بالاخره جنگ، جنگ است. اما در ايران كه جنگ نيست. اگر هم باشد احتمالا بزرگ‌تر‌ها با هم مي‌جنگند. پس چرا بايد چند كودك يتيم در زنجان عمدا بسوزند؟ آن هم در مركزي كه قرار است حامي چنين كودكاني باشد. چرا از اين نمي‌نويسيد؟
۲- در خبرها آمده كه كه زوج‌هاي عربستاني براي استفاده از رستوران بايد سند ازدواج ارائه دهند! نمي‌دانم مگر قرار است در رستوران چه اتفاقي بيافتد!؟ احتمالا آن آقا مي‌خواهد غذا بخورد و نه خانم همراهش را!
۳- در محل كار ما هر روز از ساعت ۱۶ تا ۱۸ برق مي‌رود. همكاران مي‌دانند كه براي يك رسانه، ۴ تا ۶ بعدازظهر زمان بسيار مهمي است. شايد مهم‌تر از صبح. حالا بايد چه كنيم؟ ديشب در خانه هم از ساعت ۱۰ تا ۱۲ برق رفت و عملا كل شب هيچ كاري نكردم. نه فيلم، نه اينترنت، نه كتاب و نه كارهاي عقب افتاده! تازه امروز از صبح در محل كار آب هم قطع شده!!
۴- خدا لعنت كند اين جرج بوش و مفسدان اقتصادي و رانت‌خواران و دوم خردادي‌ها و كارگزاراني‌ها و مشاركتي‌ها و ... را. من مي‌دانم همه چيز زير سر اين‌ها است. نامردها در زمستان گاز زياد مصرف مي‌كنند و در تابستان برق، تا وضعيت اين‌طوري شود و دولت امام زمان به مشكل بربخورد.

---------
مرتبط: مشكل عمومي است +

ساعت 15:27 | | لینک
یکشنبه 1387/04/30
اگر... اي‌كاش...

حتما شنیده‌اید که جناب اسفنديار رحيم‌مشايي چه گفته‌اند. حالا فرض كنيد رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري دولت قبلي چنين سخناني گفته بود.
به سرعت همه حوزه‌هاي علميه و بازارهاي سراسر كشور تعطيل مي‌شدند و كفن‌پوشان از قم راه مي‌افتادند و هنوز به "حوض سلطان" نرسيده، مجلس محترم، راي عدم كفايت رئيس جمهور را صادر كرده بود و به عوارضي تهران كه مي‌رسيدند، دادگاه ويژه روحانيت، خاتمي را خلع لباس مي‌كرد.
گوينده محترم اين سخنان نيز دقيقا بعد از همان سخنراني، راهي جايي مي‌شدند، كه ايراني‌ها ۱۵۰۰ سال پيش در آن‌جا زندگي مي‌كردند و اكنون عرب ني مي‌اندازد.
من اميدوارم رافت اسلامي و مهرورزي قدرتمندان شامل حال همه ما ايراني‌ها بشود.

----------
پي‌نوشت اول: توضيح اين‌كه من هم معتقدم مردم همه دنيا دوست ما هستند و دليلي براي دشمني وجود ندارد.
پي‌نوشت دوم: جايي كه عرب قبلا ني مي‌انداخت، امروز بسيار آباد و زيبا است (مثل دوبي) و جايي كه ايراني‌ها زندگي مي‌كردند، يا به زير آب رفته و يا مخروبه است.

ساعت 11:31 | | لینک
شنبه 1387/04/29
بی‌چاره کتاب

ديشب، اخبار از مسابقه‌اي خبر مي‌داد كه در آن، افراد براي نشان دادن قدرت خود كارهايي انجام مي‌دهند. يكي از اين كارها هم پاره كردن كتاب‌هاي هزار صفحه‌اي است!
نمي‌دانم چرا هركس مي‌خواهد قدرتش را اثبات كند،‌ سراغ كتاب مي‌رود. مي‌خواهند نشان دهند زورشان به اهل فرهنگ مي‌رسد، كتاب خمير مي‌كنند. مي‌خواهند ثابت كنند توان مقابله با جريان‌هاي رقيب را دارند، كتاب مي‌سوزانند. حالا هم مي‌خواهند زور بازويشان را به رخ بقيه بكشند،‌كتاب پاره مي‌كنند. خوب اگر زور داريد، برويد آهن بلند كنيد، تريلي هل بدهيد يا خر با دندان بلند كنيد چرا زورتان به كتاب و فرهنگ و ادب مي‌رسد؟

ساعت 12:31 | | لینک
یکشنبه 1387/04/16
مشتي خاك

ای انسان، هر كه باشي و از هر جا بيايي ـ زيرا مي‌دانم خواهي آمد ـ من كورشم كه براي پارسي‌ها اين شاهنشاهي پهناور را بنا كرده‌ام. بر اين مشتي خاك كه تن مرا پوشانده رشك مبر.

                                                                        نوشه شده بر آرامگاه كورش

ساعت 20:41 | | لینک
یکشنبه 1387/04/09
اوضاع و يك لينك

اول: داستان دارد جالب می‌شود. باور نمي‌كنيد اگر بگويم وقتي جلوي مانيتور مي‌نشينم و اخبار را مي‌خوانم، نيشم تا بناگوش باز است! "نيازي" بركنار شده است و "كامران" را دستگير كرده‌اند. درگيري بين قوا، بيش از آن‌چه گمان مي‌رفت، شدت پيدا كرده است. "كامران" حامي دولت است و دولتي‌ها، "نيازي" را عامل مرگ سعيد امامي مي‌دانند.
در كنار اين قضايا، حداد عادل مشاور رهبر شد و سعيد جليلي نماينده رهبر در شوراي عالي امنيت ملي. اين را مي‌توان پشت كردن به لاريجاني هم تعبير كرد كه اگر اين‌چنين باشد، يعني افزايش اختلاف نظرها با روحانيون بلندپايه قم و تهران.
در همين حال، فرمانده سپاه، احتمال حمله آمريكا را جدي مي‌داند و سپاه به ۳۱ قسمت تقسيم مي‌شود. در سال‌هاي ابتدايي جنگ، سپاه به مناطق مختلف تقسيم مي‌شد. بعد از آن را نمي‌دانم اما حالا قرار است هر استان، نيمه مستقل باشد. چيزي مانند مدل مخابرات‌هاي استاني. اين يعني اگر بخشي از كشور اشغال شد، بقيه كار خود را انجام بدهند. (در اين قسمت اصلا خنده‌ام نمي‌گيرد.)
خلاصه اين‌كه اوضاع اصلا خوب نيست.
دوم: پسرخاله بنده شباهت چنداني با من ندارد. يعني خصلت‌هاي بد من را ندارد. مثلا هرقدر كه من از محيط‌هاي آكادميك بدم مي‌آيد و با كلاس و درس و مشق مشكل دارم، او اهل درس خواندن است و حالا هم دارد فوق ليسانس مي‌گيرد. كلا مثل بچه آدم رفتار مي‌كند و مثل من، جفتک نمي‌اندازد. يكي ديگر از تفاوت‌هايمان اين است كه فاصله فكر كردن به موضوعي و نوشن آن در من، گاهي بيش از يك سال است! اما پسرخاله‌ام، خيلي سريع موضوع را مي‌نويسد.
حالا همه اين‌ها را گفتم كه بگويم پسرخاله عزيز يك مقاله جالب درباره مسئله دانشگاه زنجان نوشته كه مي‌توانيد اين‌جا بخوانيدش.

ساعت 13:1 | | لینک
دوشنبه 1387/04/03
راه رسمی

من در خانواده‌ای سنتی ـ مذهبی بزرگ شدم. از همان خانواده‌ها که معتقدند دين جواب همه سئوال‌هاي ازلي و ابدي را داده است و بن‌بست ندارد و براي هر مسئله‌اي حكمي دارد و ... . نزديكي به تعاليم حوزه علميه قم نيز بر اين اعتقادات همگاني افزود و هنوز هم مي‌توان اين‌گونه نظرات را در بين اعضاي فاميل نه چندان بزرگ ما، مشاهده كرد.
از جمله همين اعتقادات، يكي هم مسئله ارتباط زن و مرد است كه هنوز هم، همگان معتقدند تنها گزينه موجود و ممكن، ازدواج است.
حالا چرا اين حرف‌ها را زدم؟ مي‌خواستم بگويم از همان ابتدا برخي از مسائل در ذهنم جا گرفت، اما در مقابل برخي ديگر، يك علامت سئوال ماند و هرچه كردم، نتوانستم قانع شوم. يكي از اين علامت سئوال‌ها هم رفت و مقابل ارتباط با جنس مخالف نشست و هنوز هم مانده. نتوانستم بپذيرم بهترين راه، ازدواج است و همه نيازهاي همه افراد را مي‌توان با همين يك راه پاسخ داد.
حالا سال‌ها گذشته و من درگيري‌هاي ذهني بيش‌تر و بزرگ‌تري دارم. برايم مهم نيست ديگران از چه راهي به نيازهايشان پاسخ مي‌گويند ـ تا زماني كه به حقوق من تجاوز نشده باشد. ـ اما اتفاقات روزهاي و هفته‌هاي اخير كه با بازداشت برخي از مسئولان كشور، همرا شده، مرا دوباره به اين فكر انداخت كه راه كدام است؟ اين راه، چطور بهترين راه است كه مناديانش هم نمي‌توانند به آن پايبند باشند؟ طبيعي است كه راه انتخابي، بايد مناسب حال افراد عادي باشد و نه پارسايان و عابدان. چرا كساني كه ازدواج كرده‌اند و مي‌دانند حركت‌هايشان از سوي ديگران زير ذره‌بين است، خطر مي‌كنند و راهي غير از آن‌چه گفته شده را در پيش مي گيرند؟
آيا بايد راه ديگري يافت؟ آيا اين تقابل با سنت و روش هميشگي است كه اندك اندك به لايه‌هاي بالايي حكومت هم سرايت كرده يا تنها غفلت و اشتباه عده‌اي معدود است و نبايد حكمي كلي صادر كرد؟

ساعت 13:0 | | لینک
چهارشنبه 1387/03/29
چرا؟

بالاخره همان‌طور که انتظار می‌رفت، با كاهش هيجان اوليه، از زاويه‌هاي جديد هم به ماجراي دانشگاه زنجان نگريسته شد. اين‌كه ممكن است ماجرا يك دام بوده باشد تا از معاوني كه حكم انحلال انجمن اسلامي دانشگاه را صادر كرده، انتقام بگيرند. يا اين‌كه چرا در اتاق قفل نبوده و نكند آن آقا اصلا كاري نكرده و خانمي به اتاقش رفته و شروع به درآوردن لباس‌هايش كرده و آقا تا خواسته به خودش بيايد، بقيه سر رسيده‌اند. يا سئوال‌هايي از اين دست كه بسيار هم كليدي هستند. اما يك سئوال ديگر هم همين‌جا به ذهن من رسيده كه اندكي با بقيه متفاوت است.
چرا مردم چنين اتهامي را باور مي‌كنند؟ چرا كسي فكر نمي‌كند همه اين حرف‌ها يك تهمت زشت است؟ من نمي‌خواهم در اين رابطه قضاوت كنم. ـ نه قاضي هستم و نه همه جوانب قضيه را مي‌دانم. ـ فقط مي‌خواهم بگويم يك جامعه‌شناس بايد علت باورپذيري مردم در رابطه با چنين اخباري را بررسي كند.
پاسخ اين سئوال، براي حاكمان بايد بسيار مهم‌تر از مردم باشد.

ساعت 17:50 | | لینک
سه شنبه 1387/03/28
تفكر مخالف
اول: یک سری از کاندیداهای نمایندگی مجلس رد صلاحیت می‌شوند. يكي از آن‌ها نوه آيت‌الله خميني است. بعدتر خبري منتشر مي‌شود كه دو نماينده فساد اخلاقي داشته‌اند. آن‌ها رد صلاحيت نشده بودند.
دوم: چند استاد باسابقه از دانشگاه اخراج مي‌شوند. بعدتر خبري منتشر مي‌شود درباره گاف اخلاقي يك استاد دانشگاه. او اخراج نشده بود.
سوم: چندتن از قضات و وكلاي باسابقه، اخراج مي‌شوند. بعدتر خبر مي‌‌رسد كه يك قاضي به جرم لواط در زندان است. او اخراج نشده بود.
چهارم: .......
پنجم: ........
.....
از اين اتفاقات دو نتيجه مي‌توان گرفت:
۱- بايد همه را اخراج كرد!
۲- منتقد، از متجاوز بدتر است!

ساعت 12:33 | | لینک
یکشنبه 1387/03/26
دو لينك جذاب

اول این‌که ترجمه یادداشت بسیار عالی توماس فریدمن در الشرق الاوسط را این‌جا بخوانید. فريدمن از تفاوت اقتصاد دانايي محور اسرائيل و نفت محور ايران گفته است.
بعد هم خبر تلاش معاون دانشجويي دانشگاه زنجان براي تجاوز به يك دانشجوي دختر را اين‌جا ببينيد. (فيلترشكن نياز دارد.)
خداييش يكي جلوي مديران جناح راست را بگيرد؛ اگر همين‌طور ادامه پيدا كند، معلوم نيست كار به كجا ختم مي‌شود! تازه سردار زارعي هم از زندان آزاد شده و لابد دوباره بساط نماز جماعت برقرار مي‌شود!

ساعت 15:37 | | لینک
پنجشنبه 1387/03/09
تنبان‌هاي شل

مدیران ارزشی و اصول‌گرا یکی پس از ديگري به اتهام فساد اخلاقي روانه زندان مي‌شوند.
همه‌چيز از سردار زارعي شروع شد. بعد نوبت به معاون يك استاندار رسيد و بعد هم خبر بازداشت نماينده مجلس تاييد شد. حالا هم اخبار ديگري به گوش مي‌رسد.
خبر بازداشت يكي از معاونان وزارت علوم توسط سايت دسترنج منتشر شد و خبر اخراج برادر وزير آموزش و پرورش از دانشگاه پيام‌ نور نیز به وسیله روزآن‌لاين.
از من نشنيده بگيريد، اما خبرهايي هم درباره معاون صنايع‌دستي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري شنيده مي‌شود.
واقعا لازم است يك نفر پيدا شود و زيپ شلوار آقايان اصول‌گرا را ببندد. تا آن موقع هم بهتر است گشت‌هاي ارشاد از خيابان‌ها جمع‌آوري و پشت در اتاق مديران، مستقر شوند. در خيابان كه نمي‌شود كاري كرد، اما انگار پشت ميز رياست، چرا!

ساعت 13:28 | | لینک
سه شنبه 1387/03/07
كودكي نداشته!!

۱- دیشب به خانه که رسیدم؛ تلویزیون، سخنرانی سید حسن نصرالله ـ دبیرکل حزب الله لبنان ـ را مستقیم پخش می‌کرد. نصرالله تنها كسي در دنيا است كه سخنراني‌هايش هميشه از تلويزيون ايران، مستقيم پخش مي‌شود. (توجه كنيد حتي سخنان رهبر هم پخش مستقيم ندارد.)
رهبر حزب الله در قسمتي از سخنانش، گفت: "افتخار مي‌كنم عضو حزب ولايت فقيه هستم." مردمي هم كه پاي سخنان او نشسته بودند، از فرط هيجان، جيغ زدند و سوت كشيدند. آن زمان دوست داشتم از آدم‌هايي كه چنين واكنشي به عضويت در حزب ولايت فقيه نشان مي‌دهند؛ بپرسم تصور شما از ولايت فقيه چيست؟ و چطور به اين تصور رسيده‌ايد؟
۲- چند شب پيش، در محفلي دوستانه، هم‌سن و سالان من از خاطراتي كه با سري كتاب‌هاي "تن تن" دارند، مي‌گفتند. نام كتاب‌ها را به ياد مي‌آوردند و تعريف مي‌كردند. جالب است! من هيچ‌گاه كتاب‌هاي "تن تن" را نخوانده‌ام. نه خودم و نه هيچ‌كدام از هم‌سالان دور و برم، از اين كتاب‌ها نداشتند. در عوض، اطراف ما پر بود از سياست و كتاب‌هاي سياسي. حتي كتاب داستان‌هاي كودكانه هم سياسي بودند.
من وقتي مي‌شنوم "هاميلتون جردن" ـ مشاور كارتر و نويسنده كتاب بحران ـ در گذشته است، خاطرات دوران كودكي‌ام زنده مي‌شود!
براي همين است كه معتقدم نسل ما از دوران كودكي هيچ نفهميد؛ اما من اصلا كودكي نداشتم!

ساعت 11:48 | | لینک
چهارشنبه 1387/02/11
يكي شدن

تا همین چند سال پیش در شهر كه قدم مي‌زدي، آدم‌هايي با قيافه‌هاي متفاوت مي‌ديدي. لزوما هم زيبا يا زشت نبودند، اما متفاوت بودند و اين تفاوت زيبا بود. حالا مدتي است كه هيچ قيافه متفاوتي در شهر ديده نمي‌شود.
دخترها با دماغ‌هاي عمل‌كرده و صورت‌هاي برنزه و موهاي طلايي و بدني از رژيم، لاغر شده؛ آدم را ياد شيرهاي نزار مي‌اندازند و متاسفانه همه مثل هم لباس مي‌پوشند و مثل هم راه مي‌روند و مثل هم حرف مي‌زنند و مثل هم مي‌خندند و ...
پسرها هم موهاي‌شان را بالا مي‌دهند و زير ابرو بر مي‌دارند و لباس‌هاي تنگ مي‌پوشند. آن‌ها هم متاسفانه هيچ تفاوتي با يكديگر ندارند و همه مثل هم هستند.
البته اشتباه نشود. منظورم اين نيست كه اين مدل‌ها بد هستند. بد يا خوب‌شان اصلا به من ربطي ندارد. اما واقعا تن به اين يكسان‌سازي دادن، چه دليل يا علتي دارد؟
من وقتي در خيابان‌هاي تهران راه مي‌روم، احساس مي‌كنم در چين زمان مائو هستم. با اين تفاوت كه دستور پوشيدن لباس متحدالشكل، از سوي حكموت صادر نشده. مد آن را اجباري كرده است.
اين يكسان‌سازي، مشكل ديگري را هم براي كساني كه سليقه ديگري دارند، پديد آورده كه عبارت است از مشكل براي خريد لباس. حالا ديگر به راحتي نمي‌تواني لباس مورد نظرت را بيابي و حتما بايد از همين‌ها بپوشي كه همه مي‌پوشند!
اين‌ها يعني يكسان‌سازي فرهنگي. يعني همه يك مدل را مي‌پسندند و يا اگر نپسندند هم جرات اظهار نظر ندارد.

ساعت 13:39 | | لینک
سه شنبه 1387/01/13
درس زمانه 2

پست قبلی، تاحدود زیادی مورد اقبال دوستان قرار گرفت و محل بحث شد. این را می‌توان از تعداد کامنت‌ها فهمید که برای وبلاگ پرت‌افتاده بنده ـ که در هیچ حلقه واقعی و مجازی عضو نیستم ـ بسیار خوب است!
اما آن‌چه در گزافه‌گويي قبلي جا ماند، دليل وجودي‌اش بود.
من آن چند خط را نوشتم تا هم خودم را از بار فكر درون سرم رها سازم؛ و هم گفته باشم كه به آداب رسومي كه امروز در ايران زمين در حال اجرا است، چگونه مي‌نگرم. البته اين را هم بايد اضافه كنم كه در مورد خروج از مرزهاي جغرافيايي ايران، حق با برخي از دوستان است كه به‌درستي يادآوري كرده‌اند، در ايران نبودن، لزوما به ترك سنت‌ها نمي‌انجامد.
نكته ديگري كه بايد متذكر شوم و در گفته‌هاي دوستان هم بود، نوع سنت است. مثالي مي‌آورم تا دقيق‌تر گفته باشم. در ايران، سنت حكوم كردن، استبدادي است. اين را حتي مردم هم قبول كرده‌اند و به عقيده من هيچ‌گاه از استبداد خسته نمي‌شوند. (اين بحث خود بسيار مفصل است بايد جداگانه به آن پرداخت.) در مقابل، سنت حكومت در اروپا، دموكراتيك است. در حقيقت دموكراسي در اروپا تبديل به سنت شده. يا پارلمان در انگلستان خود يك نهاد سنتي است. پس نمي‌توان گفت هر سنتي بد است.‌
به عنوان نكته آخر هم مي‌خواهم بگويم، فكر مي‌كنم بخشي از مشكل ما ايراني‌ها ـ و نه همه آن ـ ناشي از نداشتن چيزي است به نام "موزه" كه آن‌چنان با فرهنگ ما غريبه است و در نزدمان مهجور، كه كسي حتي يك معادل درست و درمان هم برايش پيدا نكرده. در حالي كه ما ايراني‌ها پيش‌تر، واژه "موزه" را به معني كفش به‌كار مي‌برديم!

بعدالتحریر: آن‌چه جناب مسعود بهنود در رثاي فريدون آدميت نوشته نيز، تاحدي به اين بحث ارتباط دارد. اين‌جا

ساعت 3:34 | | لینک
دوشنبه 1387/01/12
درس زمانه

نه که در این چند روز گذشته به این نتیجه رسیده باشم؛ نه! مدت‌هاست که می‌دانم ما ایرانی‌ها تا خرخره در سنت‌های درست و غلط‌مان فرو رفته‌ایم و  تنها سری در هوای مدرنیته داریم. بر هر زباني، سخني در مدح تجدد، روان است و لعن و نفريني بر سنت مي‌رود. گوش‌ها هم همين مي‌شنوند كه زبان‌ها مي‌گويند. اما چشم‌ها. چشم‌ها دروغ نمي‌گويند. وضعيت مضحك ما را به تمامي مي‌نمايانند. اين‌كه تا كجا درگير سنت‌هايي هستيم كه بيش‌ترشان از همين صد سال قبل وارد ايران شده‌اند و حالا هم اگر بخواهي پاس‌شان نداري، به هزار و يك كار نكرده و عقيده نداشته متهم مي‌شوي. (نمي‌خواهم مثال بياورم كه درگير همان جنگ هميشگي نشوم.)
حالا اصلا سنت خوب است يا بد؟ اين هم از آن سئوال‌هايي است كه هزار و يك جواب غير روشن دارد و هركسي از ظن خود يار آن مي‌شود. موضوع بحث من، جواب دادن به اين سئوال هم نيست. (من نه جامعه‌شناس‌ام و نه باستان‌شناس. نه تاريخ ايران مي‌دانم و نه تاريخ ملل پس پاسخ به اين سئوال برعهده اهلش باشد، بهتر است.)
مي‌خواهم بگويم، اين همه داد و قال ندارد! يا از اين سنت‌ها، دل بكنيد و رهايشان سازيد؛ يا به‌قول كنفسيوس حيكم: "وقتي تجاوز اجتناب‌ناپذير مي‌شود، ساكت باش و لذت ببر". همين.
حالا من چرا اين حرف‌ها را نمي‌زنم؟ آيا مي‌خواهم خانه سنت را ترك كنم؟ واضح است كه نه! دور از جان شما، من غلط مي‌كنم كه چنين قصد و نيتي داشته باشم. اين خانه را ترك كنم و به‌جايش كجا بروم؟ من كه نمي‌توانم مانند برخي دوستان، كشورم را ترك كنم و جايي ديگر از زمين را براي زمين‌گير شدن، انتخاب نمايم. (به هزار و يك دليل كه شرحش بماند.) پس بايد در ميان همين مردم بمانم و به سنت‌هاي‌شان نيز احترام بگذارم. حالا گيرم از هر صدتا، يكي را هم قبول نداشته باشم.
زمانه درس‌هاي بزرگي، به انسان‌هايي چون من آموخته است.
خيلي حرافي كردم.

ساعت 2:31 | | لینک
جمعه 1387/01/09
مردان آهنین

شبكه سه سيما با تبليغات فراوان، مسابقه‌اي را پخش مي‌كند كه در آن، مردان براي بلند كردن و حركت دادن اجسام سنگين، رقابتي فشرده و نفس‌گير دارند! از مدل اندام و نوع حرف زدن اين ورزشكاران گرامي كه بگذريم؛ ياد شعري از شاملو مي‌افتم:
حمالان پوچي
مرزهاي دشوار تحمل را شكستند
تكبير برادران!*

-----------------------------------
* شعر "گزارش" از مجموعه "مدايح بي‌صله" چاپ سوئد

ساعت 15:14 | | لینک
دوشنبه 1386/12/27
هفت نكته

بالاخره نتایج انتصابات در تهران هم اعلام شد. در همین زمینه چند نکته به ذهنم می‌رسد كه دوست ندارم، نگفته بگذارم‌شان.
۱- نفر اول ليست اعتماد ملي (رسول منتجب‌نيا) جزو ۹۰ نفر اول تهران نيست. آن‌چه روز جمعه برگزار شد را انتخابات بدانيم يا انتصابات، نتيجه يكي است. جناب كروبي، دل هيچ‌كس را نتوانسته است بدست آورد.
۲- نام ابراهيم اصغرزاده هم در ليست اعلام شده ديده نمي‌شود. كسي كه دم از طرفداري محرومان مي‌زند، به اندازه احمدي‌نژاد هم نمي‌تواند راي مردم را بدست آورد.*
۳- با توجه به دو بند بالا به سهم‌خواهي و ادعاهاي آقايان هم نگاهي داشته باشيد. من هم‌فكر جبهه مشاركت نيستم و انتقادهاي فراواني را متوجه آن‌ها مي‌دانم؛ اما واقعا چرا بايد به حرف سياه لشگرهاي مشكل‌سازي چون اصغرزداه و كروبي توجه كرد؟
۴- اصلاح‌طلبان با آمدن در صحنه و دعوت از مردم، تنها مزه پيروزي را به كام اصول‌گرايان چشاندند. چيزي كه چهار سال پيش از آن‌ها دريغ كرده بودند.
۵- نگاهي كلي به ليست تهران، نشان مي‌دهد نمايندگان دور هشتم از دور هفتم تندروتر هستند. اين يعني اصلا آن عقلانيت وعده داده شده، در مجلس حاكم نخواهد بود.
۶- حضور مرتضي آقاتهراني و علي مطهري در مجلس، در حالي كه تشنه مصاحبه كردن هستند؛ حداقل تا يك سال سوژه خبرنگاران پارلماني را جور مي‌كند. سعيد ابوطالب را يادتان هست؟
۷- چون هفت عدد مقدسي است، اين آخري را مي‌نويسم. همچنان در حال تكاندن خانه هستم.

*محمود احمدي‌نژاد در انتخابات دور هشتم مجلس از تهران كانديدا بود و بيش از ۲۸۰ هزار راي آورد. (اينجا را ببينيد) در حالي كه نفر چهلم اين دوره از تهران، ۲۰۸ هزار راي آورده و نام منتجب‌نيا و اصغرزداه جزو ۹۰ نفر اول تهران نيست.

ساعت 23:56 | | لینک
یکشنبه 1386/11/07
دست و پا

قدیمی‌ها وقتي اميد به اصلاح موضوعي از بين مي‌رفت، مي‌گفتند: "كار از خرك در رفته".
حالا قضيه انتخابات است كه كار آن، از خرك (اجتماع خاتمي، رفسنجاني و كروبي) در رفته و جلسات شبانه آقايان هم تاثيري ندارد.
يكي نيست بگويد شما اگر ولايت مطلقه فقيه را قبول نداريد كه رد صلاحيت‌تان درست و قانوني است و اگر همان‌طور كه در برگه‌‌هاي ثبت نام نوشته‌ايد، التزام قلبي به آن داريد، سخنان رهبر در آغاز ماه محرم همه‌چيز را مشخص كرد. در هر دو حالت، اين دست و پا زدن‌ها براي چيست؟

بي‌ربط: در اين گير و دار جرج حبش هم مرد. انگار واقعا دوران مبارزه تمام شده است.

ساعت 12:12 | | لینک
چهارشنبه 1386/11/03
ارباب بي‌مروت

آقا همه این رد صلاحیت ها یک طرف، رد شدن ۷۰ درصد از كانديداهاي اعتماد ملي يك طرف! حالا جواب اين پيرمرد را چه‌كسي مي‌دهد؟ من واقعا دلم براي آن دست‌هاي پينه‌بسته كروبي كه حاصل چند ماه تمام كار بي‌‌وقفه است، مي‌سوزد!

بي‌ربط: بر در ارباب بي‌‌مروت دنيا
            چند نشيني كه خواجه كي به درآيد

ساعت 18:10 | | لینک
دوشنبه 1386/10/24
همين‌طوري

از صبح مشغول بررسی لایحه بودجه سال آینده بودم. تقریبا چشمانم از کاسه درآمدند این‌قدر که به مانیتور خیره شدم و تمام لایحه و پیوست‌هایش را خواندم، تا آن‌چه مي‌خواستم را بيابم. حالا هم بايد با اين ارقام، دو گزارش بنويسم كه بقيه هم از آن سر دربياورند! يعني بودجه‌نويسي در تمام دنيا به همين پيچيدگي است؟
در لابلاي اين‌همه رديف بودجه، چند نكته قابل توجه هم به چشمم خورد كه حيفم آمد شما از آن بي‌اطلاع باشيد.
در جدول شماره ۹ لايحه بودجه، قسمتي به اعتبارات يارانه‌ها اختصاص دارد. در اين بخش يارانه همه چيز ذكر شده، از واردات بنزين تا دانه‌هاي روغني. اما جالب توجه، اين دو بند است:
احداث سرويس بهداشتي بين‌راهي: ۳۰۰،۰۰۰ ميليون ريال (یعنی ۳۰ میلیارد تومان)
يا اين يكي
كنفرانس بين‌المللي حمايت از قدس و مردم فلسطين: ۶،۶۷۰ ميليون ريال (یعنی ۶۶۷ میلیون تومان)

البته هيچ منظوري ندارم. تنها خواستم چيزي گفته باشم!

ساعت 16:12 | | لینک
چهارشنبه 1386/09/21
دو خبر

۱-میزان تورم در دوازده ماه منتهی به آبان ماه سال 1386 نسبت به دوازده ماه منتهی به آبان ماه سال 1385 معادل 8/16 درصد اعلام شد.(متن خبر)
۲-شير پس از ۳۰ سال در ژاپن گران شد.(متن خبر)

البته دلیلش را که همه می‌دانيد. در ژاپن خانم‌ها چمكه نمي‌پوشند و همه مردم هم حال‌شان از دمكراسي به‌هم مي‌خورد. نكته ديگر اين كه در ژاپن هيچ بزغاله‌اي زندگي نمي‌كند.

ساعت 15:43 | | لینک
سه شنبه 1386/07/03
خسته نباشید

به آنان كه با قلم تباهي و درد را به چشم جهانيان پديدار مي‌كنند

چند ماه پيش، وقتي فعالان حقوق زنان دستگير و زنداني شدند، بعد از آزادي با يكي‌شان تلفني صحبت كردم. اولين چيزي گفتم اين بود: "خسته نباشيد". نمي‌دانم آن دوست، اين جمله مرا به شوخي برداشت كرد يا مقصودم را دريافت. من به واقع معتقد بودم بايد با اين تلاش و كوشش، خسته نباشيد گفت. همين جمله را امروز به تمامي كساني مي‌گويم كه با تمام توان و از هر طريق ممكن در راه رفع ظلم و ستم از اين سرزمين، تلاش مي‌كنند. مرد و زن تفاوتي ندارد. همه كساني كه در راه آزادي،‌ حقوق بشر و دموكراسي فعاليت مي‌كنند، لايق شنيدن بهترين سخنان هستند.

اين‌ها را گفتم كه بگويم اگر رئيس جمهور منصوب شده ايران، در دانشگاه كلمبيا با واكنش شديد نخبگان روبرو مي‌شود و رئيس دانشگاه به او مي‌گويد: "شما تمامی نشانه‌های یک دیکتاتور کوته‌فکر و ظالم را در خود دارید" به‌خاطر تلاشي است كه فعلان حقوق بشر در ايران دارند. رساندن صداي مردم ايران به جهانيان، بزرگترين كاري است كه امروز مي‌توان كرد.

من با دوستاني كه مي‌گويند برخورد با احمدي‌نژاد در مجامع بين‌المللي آبروي ايرانيان را مي‌برد، موافق نيستم. نمي‌توان با اين منطق غلط مقابل صداي آزادي‌‌خواهي را گرفت و همه را به سكوت و وحدت كلمه دعوت كرد.

دنيا بايد بداند بر ايرانيان چه مي‌گذرد.

ساعت 11:50 | | لینک
چهارشنبه 1386/05/17
مرز اصلاح‌طلبي كجاست؟

در هفته‌هاي گذشته در حالي‌كه همه جنا‌ح‌ها و گروه‌ها با چراغ خاموش حركت به‌سوي انتخابات آينده مجلس را آغاز كرده‌اند، اصلاح‌طلبان مشغول انجام يك جنگ رواني درميان موافقان خود شده‌اند.

شكست در انتخابات رياست جمهوري براي گروه‌هاي دوم خردادي آن‌قدر سخت و ناگوار بود كه به فكر تجديد نظر در همه‌چيز افتاده‌اند و مثل كسي كه از سايه خود هم مي‌ترسد، ديگر هرگونه حركتي را تندروي مي‌دانند. انگار در طول اين هشت سالي كه در مصدر امور بوده‌اند، اصلا حركتي كرده‌اند كه حالا به دنبال تندروي يا كندروي هستند. به‌قول يكي از نيروهاي ملي-مذهبي، خاتمي مثل ماشيني بود كه كنار خيابان پارك شده و حداكثر، چراغي مي‌زند.

اما جنگ رواني اصلاح‌طلبان، درباره حضور «حسن روحاني» به‌عنوان نفر اول ليست دوم خردادي‌ها در انتخابات مجلس است. آن‌ها كه خود اين خبر را منتشر كردند، حالا آن‌را دروغ خوانده و انتشارش را به مخالفان اصلاحات نسبت مي‌دهند. درحقيقت آقايان دوم خردادي، برآنند تا از اين طريق، ميزان موافقت مردم با اين انتخاب را بسنجند. وگرنه در اين مدت و يك بار براي هميشه خبر را تكذيب مي‌كردند. احتمال حضور روحاني در ليست دوم خردادي‌ها و از آن نظر بعيد نيست كه كساني چون علي رازيني‌ و واعظ طبسي، در انتخابات خبرگان رهبري مورد حمايت اين طيف قرار گرفتند.

البته اصلاح‌طلبان حكومتي حق دارند هركسي را در ليست خود قرار دهند. همان‌طور كه مثلا در انتخابات دور ششم مجلس، احمد پورنجاتي – هم‌كار روح‌الله حسنيان در جمعيت دفاع از ارزش‌هاي انقلاب اسلامي و مدافع ري‌شهري- در ليست اين گروه بود؛ اما قبل از آن لازم است اين سئوال پاسخ داده شود كه اصلاح‌طلب كيست و اصلاح‌طلبي چيست؟ آيا كسي كه در اتفاقات پس از حادثه كوي دانشگاه در جمع بسيجيان مي‌گفت «مخالفان نظام را قطعه قطعه مي‌كنيم»، اصلاح‌طلب است؟ با اين تفسير، چرا حق نداريم كسي كه اين قطعه قطعه كردن را انجام داده است، اصلاح‌طلب بدانيم؟

ساعت 19:11 | | لینک
یکشنبه 1386/03/13
حکایت

یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده، تا به جایی که خلق از مکاید فعل‌اش به جهان برفتند و از کـُربَت جورش، راه غربت گرفتند. چون رعیت کم شد، ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.

هر که فریادرس روز مصیبت خواهد

گو در ایام سلامت، به جوان‌مردى کوش

بنده حلقه به گوش، ار ننوازى برود
لطف کن، لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش

باری، به مجلس او در، کتاب «شاهنامه» همی خواندند در زوال مملکت «ضحاک» و عهد «فریدون». وزیر، مَلِک را پرسید: هیچ توان‌دانستن که «فریدون» که گنج و ملک و حشم نداشت، چه‌گونه بر او مملکت مقرر شد؟ گفت: آن چون‌آن که شنیدی، خلقی بر او به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت: ای مَلِک! چو گردآمدن خلقی موجب پادشاهی‌ست، تو مر خلق را پریشان برای چه می‌کنی؟ مگر سر پادشاهی‌کردن نداری؟

همان به که لشکر به جان پرورى
که سلطان به لشکر کند سرورى

ملک گفت: موجب گردآمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت: پادشاه را کرم باید تا بر او گرد آیند و رحمت، تا در پناه دولت‌اش ایمن نشینند و تو را این هر دو نیست.

نکند جورپیشه، سلطانى

که نیاید ز گرگ چوپانى

پادشاهى که طرح ظلم افکند

پاى دیوار مُـلک خویش بکند

مَلِک را پند وزیر ناصح، موافق طبع مخالف نیامد. روی از این سخن درهم کشید و به زندان‌اش فرستاد. بسی برنیامد که بنی عمّ سلطان، به‌منازعت خاستند و مُـلک پدر خواستند. قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده، بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا مـُلک از تصرف این به‌در رفت و بر آنان مقرر شد.

پادشاهى کو روا دارد ستم بر زیر دست
دوست‌دارش روز سختى دشمن زورآور است

با رعیت‌صلح کن وز جنگ خصم، ایمن نشین

زان‌که شاهنشاه ِعادل را رعیت لشکر است

گلستان سعدی

ساعت 19:2 | | لینک
دوشنبه 1386/03/07
گاف

امام جمعه رامسر -حجت‌الاسلام عبدالرحمن باقرزاده- در همایش معاونان گردشگری، گفته است:«فرح‌آباد به قطب گردشگري تبديل مي‌‌شود.» گويا فرح‌آباد نام قديمي رامسر بوده. از همان نام‌هايي كه با آمدن جمهوري اسلامي، به‌كار بردن‌شان، ذنب لايغفر است.
اگر يك بدبخت ديگري اين گاف را مي‌داد، حتما گزارشش به امام جمعه مي‌رسيد و ايشان هم در اولين فرصت، از خجالت اين موجود سلطنت‌طلب در مي‌آمد؛ اما حالا قضيه فرق مي‌كند.
بالاخره «همه در برابر قانون مساوي‌اند، ولي بعضي‌ها مساوي‌ترند!»

ساعت 11:56 | | لینک