چهارشنبه 1385/06/01
پايان يك دوره
این یکی هم تمام شد. ديگر دارد كم كم حساب روزنامههايي كه در آنها كار كردهام، از دستم در ميرود. برخي تعطيل شدهاند، بعضي جا استعفا دادهام و گاهي هم محترمانه اخراج شدهام. ديروز، آخرين روز كار در "همشهري امارات" بود. بنا بهدلايلي كه دوست ندارم دربارهشان بنويسم، ديگر آنجا نيستم. ديروز مدام در اين فكر بودم كه اين روزها حتي گدايان و كارتون خوابها هم سرقفلي دارند و ما مثل كوليها مدام باركولهمان روي دوشمان است و از اين روزنامه به آن روزنامه در گردشيم. هر روز يك كار جديد و آدمهاي جديد و ديگر دارد از اين همه نو شدن حالم بههم ميخورد! البته اينبار به اختيار خودم از روزنامه بيرون آمدم، ولي مگر انسان عاقل شرايط خوب را رها ميكند. اين هم بماند و برود جزء خاطرات و تجربياتي كه هيچوقت بهكار نميآيند!
البته هنوز در همشهري هستم. در ساختمان آيتك و همشهري جمعهاي كه حالا به اسم "روز هفت" در ميآيد. يك دوره تمام شد و دورهاي جديد آغاز شد.
خطاب به آدمهايي كه منتظرند يك اتفاق بيافتد تا انواع و اقسام تحليل ها را ارائه دهند، ميگويم كه مشكلي با خسرو ندارم و دليل بيرون آمدنم از "همشهري امارات" موضوعات ديگري بود و اگر بخواهد جاهايي ديگري با او كار ميكنم!!
البته هنوز در همشهري هستم. در ساختمان آيتك و همشهري جمعهاي كه حالا به اسم "روز هفت" در ميآيد. يك دوره تمام شد و دورهاي جديد آغاز شد.
خطاب به آدمهايي كه منتظرند يك اتفاق بيافتد تا انواع و اقسام تحليل ها را ارائه دهند، ميگويم كه مشكلي با خسرو ندارم و دليل بيرون آمدنم از "همشهري امارات" موضوعات ديگري بود و اگر بخواهد جاهايي ديگري با او كار ميكنم!!
ساعت 12:28 | | لینک



