يازده آگوست (مرداد) 1969، آتش عظيمي مسجدالاقصي را فراگرفت. بخشهاي زيادي از مسجد و از جمله منبر چوبي صلاحالدين ايوبي در آتش سوختند. دولت اسرائيل اتصالي سيمهاي برق را عامل آتشسوزي اعلام كرد، اما اداره برق هيچگاه چنين ادعايي را نپذيرفت. تنها سالها بعد بود كه يك توريست استراليايي به عنوان عامل ايجاد آتشسوزي شناخته شد. كسي به درستي نميداند كه دنيس روحان جوان هنگامي كه استراليا را به مقصد اورشليم ترك ميكرد، مشكلات رواني داشت يا خير؛ اما او قطعا هنگامي كه اين عمل را انجام ميداد، مبتلا به بيماري رواني بود كه بعدها «سندروم اورشليم» ناميده شد.
بيتالمقدس هر ساله شاهد خيل عظيمي از گردشگران خارجي است كه اين شهر را به عنوان مقصد خود انتخاب ميكنند. مكانهاي مذهبي و باستاني بسياري در اين شهر قرار دارد، اما ديواري كه در سمت غربي حرمالشريف قرار دارد، همچنان پر اهميتتر از ديگر مكانها است. در تمام طول روز و شب بازديدكنندگان بسياري براي دعا، گرفتن عكس، يا تنها تماشا، به كنار ديوار غربي (ندبه) ميروند. هيچكس نميتواند اثبات كند چند نفر از اين آدمها مشكل رواني دارند، يا بر اثر قرار گرفتن در اين محيط دچار مشكل ميشوند، اما اگر كسي واقعا به بيماري دچار شده باشد، به زودي آثار آن را نشان خواهد داد.
خود مقدسانگاري
در نيمههاي شب، وقتي كه تابش نور ماه هر شكاف كوچك در سنگهاي عظيم ديوار ندبه را رمزآلود ميكند، آدمهايي در جستجوي تجربهاي ماوراءالطبيعي به اين نقطه ميآيند. اورشليم آنها را از خود بيخود كرده است و ديوار ندبه اين حس را دو چندان ميكند. آنها ميآيند، دعا ميخوانند، در خلسه فروميروند و سرانجام با حالتي جنونآميز روانه بيمارستان رواني ميشوند.
«سندروم اورشليم» نخستين بار توسط دكتر «ئيربارائيل» به صورت باليني معرفي شد. دكتر بارائيل 470 توريست كه بين سالهاي 1979 تا 1993 براي درمان به بيمارستان «كفر شائول» فرستاده شده بودند را مورد مطالعه قرار داد و سرانجام به نتايج مسحوركنندهاي درباره اين توريستهاي موقتا ديوانه دست يافت.
او درباره علائم اين بيماري ميگويد: «علائم مرض، اغلب در دومين روز اقامت توريستهاي زائر در اورشليم ظاهر ميشوند. درست وقتي كه شخص دچار اضطراي و نگراني غير قابل توضيحي ميشود اگر آنها با يك گروه يا خانواده به اورشليم آمده باشند، ناگهان احساس ميكنند كه نياز به تنهايي دارند، ديگران را رها ميكنند و به گوشهاي ميروند. در مرحله بعد بيمار يكسري پاكسازيهاي مذهبي را انجام ميدهد. مثل با تيغ زدن تمام موهاي بدن، گرفتن ناخنها، دوش گرفتن به دفعات زياد و سپس پوشيدن لباسهاي سفيد. بيشتر اوقات آنها ملحفههاي سفيد هتل را مي دزدند تا با پوشيدن آنها به افراد كتاب مقدس شبيهتر شوند. آنها اغلب خود را يكي از شخصيتهاي تورات يا انجيل تصور ميكنند.»
از اينجا به بعد داستان را نيازي نيست كه كسي تعريف كند. بسياري از كساني كه به فلسطين رفتهاند، يا اتفاقات بيتالمقدس را از نزديك دنبال ميكنند با اينگونه افراد آشنايي دارند. آنها شروع به موعظه ميكنند. در كنار ديوار ندبه يا در حرمالشريف با صداي بلند گريه ميكنند و مردم را به پاكي و بيآلايشي ميخوانند و در اين هنگام است كه ماموران امنيتي درمييابند با يك بيمار ديگر مواجه شدهاند. دكتر بارائيل ميگويد كه از 470 بيمار بستري شده در كفوشائول، 66 درصد يهودي، 33 درصد مسيحي و يك درصد نيز بدون اعتقاد مذهبي خاصي بودهاند. دكتر بارائيل درباره ديگر حالات اين افراد ميگويد: «آنها علائم باليني مشتركي دارند. چيزهاي خارجي را نميبينند، صداها را نميشوند و همه چيز را در مورد تاريخ باستان به خاطر ميآورند. در تمام مدت تصور ميكنند، جان اسميت، اليجاي نبي، مسيح يا حضرت مريم هستند.»
زنان هميشه خود را يكي از شخصيتهاي زن كتاب مقدس تصور ميكنند و مردان نيز يك شخصيت مرد. البته به گفته دكتر ائيل اين رفتار هميشه منجر به بستري شدن در بيمارستان نميشود. «تنها افراد خاصي به طور جدي آشفته ميشوند و به گونهاي رفتار ميكنند كه نياز به مداخله روانپزشك و بستري شدن است.»
ديوانگان حادثهساز
اكنون در اورشليم افراد بسياري در لباس راهنماي تور، توريست، مامور امنيتي و... مراقب اعمال و رفتار توريستها هستند، تا از بروز هر مشكلي جلوگيري كنند. بر اساس يك قانون مذهبي، يهوديان حق پا گذاشتن بر بالاي سكو (حرمالشريف) را ندارند. در باور هر يهودي معتقد، قدم گذاردن بر آن نقطه – حتي به صورت اتفاقي – حرمتشكني محسوب ميشود. اين قانون خاخامي كه بالا رفتن از حرمالشريف را ممنوع كرده است، نقش سياسي، مذهبي بسياري در آن نقطه ايفا ميكند. زيرا مسلمانان و يهوديان را جدا از هم نگه ميدارد. مسلمانان همواره در بالاي كوه خود مختاري دارند و يهودياني كه ميخواهند اين قانون خاخامي را زير پا بگذارند، ميتوانند در لباس يك توريست و بدون به همراه داشتن نشانههاي مذهبي يهود (مانند عرقچين) از اين محل ديدن كنند. در اين شرايط اگر يك يهودي ناگهان بر حرمالشريف بايستد و شروع به موعظه كند، ماموران امنيتي او را دستگير ميكنند. با اين حال حفظ امنيت حرمالشريف چندان ساده نيست. جدا از اتفاقي كه در سال 1969 رخ داد، حوادث ديگري نيز از سوي متعصبان يهودي و مسيحي در آن منطقه ايجاد شده است.
در سال 1982 يك سرباز اسرائيلي كه دچار سندروم اورشليم شده بود، به سوب قبهالصخره تيزاندازي كرد و دو تن از محافظان فلسطيني را به قتل رساند. در سال 1984 دو طرح عمده براي تخريب قبهالصخره كشف و خنثي سد. در سال 1997 پليس اسرائيل يك كانون يهوديان افراطي كه در صدد پرتاب سر يك خوك به داخل مسجد الاقصي بودند را كشف كرد. جدا از اين افراطيون برخورد با بيماران رواني نيز درد سر ديگري به شمار ميرود. يك معلم دانماركي كه پنج سال متوالي به بيتالمقدس سفر كرده بود، پس از آن كه احساس كردم مريم عذرا در بالاي مسجد عمر نشسته با او سخن ميگويد، روانه بيمارستان شد. گاهي اوقات مبتلايان به سندروم اورشليم با اهداف خاص مذهبي وارد اين شهر ميشوند. مردي كه از كاليفرنيا در جستجوي يافتن يك گوساله قرمز به منظور پاكسازي به اورشليك رفته بود، در اين دسته جاي ميگيرد. برخي از افراد نيز نه تنها درمان نميشوند، بلكه وضعيتشان حادتر ميشود. مثلا ديويد كورش در دهه 90 ميلادي هنگامي كه احساس ميكرد عيسي مسيح است و سردار اورشليم شد و با توهم خدايي اين شهر را ترك كرد او بعدها در ايالت تگزاس آمريكا فرقهاي به نام «واكو» را تاسيس كرد. در نمونهاي ديگر، نيروهاي امنيتي زني را به بيمارستان فرستادند كه در كنار كليساي مقدس چند نفر را كتك زده و گاز گرفته بود او مدعي بود كه فرستاده «درخت زيتون مقدس» است. او اصرار داشت كه بايد در زير نور آفتاب قرار گيرد تا شاخههايش سبز شوند، كه اين نشانه ظهور مسيح است!
دكتر بارائيل از يك نمونه به يادماندني نيز نام ميبرد. موردي كه باعث همكاري فلسطينيها و پليس اسرائيل شد. فلسطينيها يك مرد را بدون لباس، پول يا كارت شناسايي دستگير كردند و بعد از بازپرسي دريافتند كه خطري ندارد. آنها نميدانستند كه با او بايد چه كنند. پس با يك افسر اسرائيلي تماس گرفتند. افسر از آنها پرسيد «آيا اين شخص كاملا برهنه است؟» فلسطينيها جواب دادند: «نه او پوست حيوان به تن دارد!» گفت: بله شما «جان باپتيست» تعميد دهنده را گرفتهايد! اين ششمين جان تعميد دهنده بود كه اسرائيليها با آن سر و كار پيدا ميكردند. جان تعميد دهنده شايعترين مرد در سندروم اورشليم است. البته در ميان مردان. زنان مريم باكره را ترجيح ميدهند. در ميان يهوديان (از هر دو جنس) اشتباه درباره شخصيت خود با مسيح موعود شايعتر است. يك روز دكتر ائيل تصميم ميگيرد دو نفر كه هر دو مدعي بودند مسيح هستند را به مدت يك ساعت در اتاقي با هم تنها بگذارد تا تصميم بگيرند كه چه كسي مسيح است! دكتر ائيل ميگويد: پس از يك ساعت كه به سراغ آنها رفتم، هر كدام از آنها گفت « من مسيح واقعي هستم. او يك شياد دروغگو است!»
به طور كلي بيماراني را كه در سفر به اورشليم دچار توهم ميشوند را ميتوان به سه دسته تقسيم كرد. دسته اول كساني هستند كه در كشورشان به وضوح دچار بيماري رواني بودهاند. آنها با تصورات و عقايد خود وارد اين شهر ميشوند. مثلا مردي از ايالت ارگون آمريكا كه مدام همسرش را كتك ميزد، يك روز صبح از خواب برخاست و متوجه شد كه پسر خدا است! دست از كتك زدن همسرش برداشت و راهي اورشليم شد.
گروه دوم، گروه بزرگي از زائران هستند كه عقايد محكم مذهبي دارند. زائراني كه در برخي از موارد به جاي كليساهاي معمولي به گروههاي عجيب و غريب تعلق دارند. آنها پيش از ورود به اورشليم گرچه در شرايط متعادل روحي هستند، اما معتقدند كه بايد براي ظهور مسيح يا جنگ آرماگدون اعمالي را انجام دهند.
و سرانجام دسته سوم آنهايي هستند كه پيش از ورود به اورشليم هيچگونه پيشينه رواني ندارند و عضو دسته خاصي نيز نيستند.
نتايج يك تحقيق نشان ميدهد كه مسيحيان پروتستان بيشتر به اين بيماري دچار ميشوند (حدود 97 درصد مبتلايان) در حالي كه در ابتدا انتظار ميرود كاتوليكها بيشتر در معرض خطر باشند. دكتر ائيل معتقد است كه شوك مواجهه با اورشليم زميني موجب اين عكسالعمل رواني ميشود.
با اين همه بيشتر مبتلايان پس از پنج تا هفت روز درمان ميشوند و شهر را ترك ميكنند. در حالي كه به درستي به ياد نميآورند كه چه اتفاقي برايشان رخ داده يا چه عاملي باعث شده است كه در ميان شهر يا از بالاي باروها به سخنراني مذهبي بپردازند.
سرگردان در صحراي يهوديه
مشكل ديگر دولت اسرائيل با بيماران رواني شهر اورشليم هزينههاي درماني آنها است. چه كسي اين هزينههاي بعضا زياد را پرداخت ميكند؟ دكتر «گريگوري كاتز» كه او هم در بيمارستان كفرشائول مشغول درمان بيماران است در اين باره ميگويد: «بعضي از آنها – اغلب اسكانديناوياييها – بيمههاي خوبي دارند، اما بعضي ديگر يا بيمه پزشكي ندارند يا كافي نيست و معالجات رواني را شامل نميشود. پس دولت هزينه آنها را ميپردازد. هزينه اقداماتي مانند همراهي كردن فرد تا بازگشت به كشورش و هزينههاي بيمارستان و...»
توريستهاي مبتلا، سرگردان در صحراي يهوديه، پيچيده در ملحفههاي هتل، زانو زده در مقابل سكوي مقدس، خود را مسيح موعود ميپندارند. مسيحهاي موعود اورشليم را پر كردهاند. هيچكس علت دقيق آنچه را كه موجب سندروم اورشليم ميشود، نميداند. شايد براي طلبه سختكوش كتاب مقدس رسيدن به اسرائيل مدرن امروز، جايي كه به جاي پيامبران ساده پوش، تجار مرفه را ميبيند، اثري نامطلوب داشته باشد يا شايد اين واقعيت باشد كه اورشليم همچنان جاذبهاي غريب براي پيامهاي مسيحايي دارد. تاكنون جواب واضحي به اين سوالها داده نشده و فعلا تشخيص و درمان بيماري اهميت بيشتري داشته است.
كليد واژهها
حرمالشريف: منطقهاي در اورشليم و بر بالاي كوه موريا كه با مساحت 35 هزار مترمربع، مسجدالاقصي، مسجد صخره، مسجد عمر و ساير مكانهاي مذهبي را در خود جاي داده است.
قبهالصخره: مسجدي كه گرداگرد صخره مقدس قرار دارد. اين مسجد در سالهاي 69 تا 72 ه.ق به وسيله عبدالملك بن مروان -خليفه اموي- ساخته شد. اين بنا معروفترين ساختمان در فلسطين است كه «قدس» نيز ناميده ميشود.
صخره مقدس: جايي كه اولين و دومين معبد يهوديان بر روي آن بنا شد. اين معابد در طول زمان و بر اثر جنگها ويران شدند. صخره همان جايي است كه حضرت ابراهيم فرزند خود را براي قرباني به آنجا برد و حضرت محمد نيز در شب معراج از بالاي اين صخره به معراج رفت.
مسجدالاقصي: مسجدي كه در محوطه حرمالشريف به طرف جنوب در فاصله 500 متري مسجد صخره قرار دارد. ساخت آن در 705 ميلادي به پايان رسيد.
ديوار ندبه: هيروديوس اول تپه معبد را از سه سو با ديوارهاي عظيم سنگي به ارتفاع 15 متر محاصره كرد. از آن ديوارها، اكنون تنها ديوار غربي مانده است كه يهوديان در كنار آن بر ويراني معبدشان شيون ميكنند. به همين جهت نام آن «ديوار ندبه» شده است.


