شنبه 1385/08/13
ساعتها بحث
چند شب پیش، خانه دو دوست عزیز بودم. یکی از آنها ـ كه شايد راضي نباشد اسمش را اينجا بياورم ـ تلاش بسياري ميكرد كه دلايل مرا براي تحريم انتخابات بداند و اگر بتواند راضيام كند كه از اين گروه خارج شوم و به راي دهندگان بپيوندم. راستش حرفهاي خوبي ميزد و در دفاع از نظرش چندان هم دست و پا بسته نبود، ولي نتوانست مرا قانع كند. هرچند كه من هم نتوانستم او را قانع كنم كه راي دادن در شرايط فعلي فايدهاي ندارد. در هر صورت تنها حاصل بحث دوستانه ما، كه تا ساعت ۴ صبح طول كشيد، سردرد بود!
دوستم در بين صحبتهايش جملهاي گفت كه مرا به فكر فرو برد. در اين روزها كه به خيلي چيزها شك كردهام و خيلي از باورهايم رنگ ميبازند، اين سخن دوستم بهكار ميآيد. جملهاش اعتماد بهنفسم را افزايش داد.
ساعت 18:12 | | لینک


