تبليغاتX
دیگری - زمستان است
شنبه 1385/10/02
زمستان است

عجب زمستان سردی آغاز شده. خیلی هم سرد. دیگر نه جیب‌ها توان گرم كردن دست‌ها را دارند و نه بخار دهان. از صبح مدام اين تكه از شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ توی ذهنم تکرار می‌شود «نگاه‌ كن كه چه برفي مي‌بارد...»
یک‌بار دیگر شعر را از ابتدا تا انتها می‌خوانم و سردم می‌شود. بیشتر از گذشته. هنوز گرم نشده‌ام كه خبر مي‌رسد «کافه تیتر پلمب شد» و من باز سردم مي‌شود. فكر مي‌كنم تا به‌حال يك‌بار زمستاني به اين سختي داشته‌ام. آن‌هم سال‌ها پيش. و عجب زمستان سختي بود و چه بد و دير گذشت. حالا انگار قرار است دوباره همه‌چيز تكرار شود. دلم سخت مي‌لرزد. مي‌ترسم. نكند واقعا زمستان سختي در پيش باشد.
همين چند ساعت پيش، عكس يكي از دوستان قديمي‌ام را كه حالا دانشجوي سه‌ستار شده است، در سايتي ديدم. احساس كردم چقدر دلم برايش تنگ شده است.

پي‌نوشت: واي كه چقدر در اين پست، ناله كردم و حرف‌هاي بي‌ربط زدم.

ساعت 16:23 | | لینک