از چند سال پیش که پرونده هستهای ایران گشوده شد و علیرغم آنکه مثل همیشه اخبار سیاسی را دنبال میکردم، توجه چندانی به اين مسئله نداشتم. راستش از همان ابتدا معتقد بودم كه اين قضيه جمع ميشود و بالاخره يك نفر پيدا ميشود كه جام زهر را بنوشد. البته ميدانيد كه جام زهر هميشه در دقيقه ۹۱ سركشيده ميشود. درست زماني كه ديگر هيچ امتيازي نميتوان از طرف مقابل گرفت و بازي برد ـ باخت به باخت ـ باخت تبديل شده است.
از همان زماني كه جناب لاريجاني مذاكرات تيم قبلي را به دادن در و گهر و گرفتن آبنبات تشبيه كرد، ميشد حدس زد كه قرار است با سرعت و بدون ترمز و صد البته كه با سر، به سمت ديوار برويم. دقيقا تا آنجا كه ديگر راهي نباشد و همهچيزمان را از دست داده باشيم. آنوقت است كه پاي ميز مذاكره مينشينيم و نتيجه هرچه شد، اعلام ميكنيم كه پيروز شدهايم!
حالا كم كم داريم به آن روز نزديك ميشويم. من هنوز معتقدم كه پرونده هستهاي ايران فيالنفسه اهميتي ندارد. تنها چيزي كه اينجا و پس از روي كار آمدن دولت احمدينژاد مهم شده، تاثير پرونده بر مسائل مالي جامعه است. اقتصاد نيمجان ايران پس از روي كار آمدن دولت نهم، حالش نزارتر از پيش شده است و تحريمهاي خارجي، وضعيت را بدتر ميكند.
فعلا همين را ميتوانم بگويم. گرچه حرفهاي ديگري هم هست. شايد روزي كه جراتم را در خانه جا نگذاشته بودم، آنها را هم گفتم.
شنبه 1385/12/12
پرونده هستهاي
ساعت 19:30 | | لینک


