«_ کشور تبلیغات بر مبنای وحدت کلمه استوار است. کافی است یکی بگوید نه! تا افسون باطل شود. آن وقت است که نظم به خطر میافتد و آن صدای مخالف باید خفه شود.
.....
_ در کشور تبلیغات یک مرد - هر که میخواهد باشد و هرقدر حقیر و ناچیز باشد - همینکه با مغز خودش فکر کرد نظم عمومی را به خطر خواهد انداخت. خروارها کاغذ چاپ شده، شعارهای رژیم را منتشر میکنند. هزارها بلندگو و صدها هزار اعلامیه و اوراق تبلیغاتی که مجانا توزیع میشود، گروه گروه ناطق و واعظ که در همه میدانهای عمومی و چهار راهها خطابه میخوانند. هزاران کشیش از فراز منبر خود همان شعارها را تکرار میکنند؛ به حدی که همه ذله میشوند و سرسام میگیرند. در این میان کافی است یک مرد حقیر یک موجود تنها و ضعیف بگوید نه! و به گوش نفر پهلو دستی خود زمزمه کند که نه! و یا شب هنگام روی دیوار بنویسد نه! تا نظم عمومی به خطر بیافتد.»
رمان نان و شراب - نوشته اینیاتسیو سیلونه - ترجمه محمد قاضی- انتشارات زرین - چاپ هشتم - سال 1367



