تبليغاتX
دیگری - يك كامنت بلند
سه شنبه 1386/02/04
يك كامنت بلند

«اگر ما شهید داده‌ایم شما هم باید بدهید». خوب راست گفته. اين ملتي كه فقط بلد است غر بزند، نمي‌تواند خواسته‌هايش را به آدم‌هايي تحميل كند كه به راحتي حاضرند بكشند و كشته شوند.
رفيق! تا به حال گرمي يك گلوله را در جانت حس كردي؟ من هم مثل تو تا حالا گلوله نخوده‌‌ام، اما اين نسلي كه امروز جلوي من و تو و خواسته‌هاي‌مان _ بخوان آرزوهاي‌مان_ ايستاده، خاطره هشت سال جنگ را نه در ذهنش كه در بدنش دارد. بيا قبول كنيم كه اين نسل _نسل اول و دوم_ براي خواسته‌هايش خون داده و به اين راحتي از آن‌ها دست برنمي‌دارد. اصلا مسئله سود مادي در ميان نيست. تو هم اگر عزيزترين كسانت را با دست خودت در گور كرده بودي، حاضر نمي‌شدي به اين سادگي همه چيز را به چند جوان مو سيخ سيخي بسپاري و بروي سراغ كار خودت.
خسرو جان! اينجا ايران است. مثل آفريقا يا آمريكاي لاتين. اينجا كارها آن‌طور پيش نمي‌رود كه در اروپا. مردم جنوب با مردم شمال فرق دارند. اينجا خون عامل مهمي است. اينجا مردم خون‌گرمند. هر جا قطره خوني ريخته، اثرش تا سال‌هاي سال مانده است. فكر مي‌كني چرا هنوز كه هنوز است، عاشورا جذبه دارد؟ يا چرا بابك خرمدين فراموش نمي‌شود؟ روز دانشجوي ما سالگرد كشته شدن سه نفر است و روز دانش‌آموز هم به همين منوال. حتي روز معلم هم از همين قاعده پيروي مي‌كند.
عزيز من! بيا حداقل با خودمان رو راست باشيم. واقعيت اين است كه نسل ما جرات خون دادن ندارد و طبيعتا كارهايش پيش نمي‌رود. بايد منتظر نسلي بمانيم كه جنم جلوي گلوله ايستادن را داشته باشد تا همه چيز عوض شود.
خسرو! اينجا ايران است. از راه انتخابات به هيچ‌جا نمي‌رسيم. از روزنامه منتشر كردن هم. از فيلم ساختن و وبلاگ نوشتن و شعر گفتن و ... هم. پس بگذار آن‌ها كه خون داده‌اند سركار باشند تا زماني كه ديگران بيايند و خون بدهند و سركار بيايند.

قربانت ميثم
۳/۲/۶۸

ساعت 18:26 | | لینک