تبليغاتX
دیگری - سئوال
دوشنبه 1386/06/05
سئوال

سئوال اساسي اين است: چرا من حالم خوب نيست و هركار هم مي‌كنم حالم خوب نمي‌شود؟

يعني به قول مرحوم اخوان ثالث _ كه همين ديروز سال‌گرد خاموشي ابدي‌اش بود_

من اين‌جا بس دلم تنگ است

و هر سازي كه مي‌بينم بد آهنگ است

خب اگر بخواهم با خودم رو راست باشم؛ بايد قبول كنم بخشي از اين بد حالي مربوط به كار زياد و بي‌وقفه و غيرجذابي‌ست كه پنج ماه تمام است لاينقطع انجامش مي‌دهم و نااميدي از اين‌كه اوضاع به‌زودي بهتر شود.

اما اين همه ماجرا نيست. يعني نمي‌تواند باشد. چرا هيچ‌چيز و هيچ اتفاقي مرا خوشحال نمي‌كند؟ اين ديگر نمي‌تواند به پركاري ربط داشته باشد. همسر مهربان _ كه او هم نگران اين بدحالي مزمن من است_ در جواب سئوال اخير گفت: «چون هيچ چيز براي تو مهم نيست.» خيلي به اين جمله فكر كردم. شايد راست مي‌گويد. به‌قول دوستان همه‌چيز از نظر من عبث (بيهوده) است. اما اين‌جا يك سئوال ديگر هم پيش مي‌آيد. اگر اين نظر را بپذيريم، چرا چنين است؟ يعني چراهيچ چيز براي من مهم نيست؟ كجاي كار ايراد دارد؟

حالا و بعد از همه اين حرف‌ها، اين سئوالات در ذهنم ايجاد مي‌شوند:

1- آيا من بيش از حد آرمان‌گرا هستم؟

2- آيا من افسرده شده‌ام؟

3- آيا بايد به روان‌پزشك مراجعه كنم؟

4- آيا بايد به يك تعطيلات طولاني مدت بروم؟ (اين گزينه به دلايل متعدد امكان‌پذير نيست)

5- آيا در صورت كم محلي به موضوع و كار بيشتر، مسئله از يادم رفته و حالم خوب مي‌شود؟

6- آيا من يك آدم مني‌باف هستم كه موضوعات را بيش از حد بزرگ و بغرنج مي‌كند؟

********

لطفا اگر حوصله كرديد و اين متن را تا آخر خوانديد، از دل‌سوزي و نگراني و ترحم بپرهيزيد و يكي از شش گزينه بالا را انتخاب كنيد.

ساعت 17:53 | | لینک