تبليغاتX
دیگری - مرثيه‌اي براي يك رويا
چهارشنبه 1386/06/28
مرثيه‌اي براي يك رويا

با اين دوتا كامنت پست‌هاي اخير، رفتم به خاطرات خوش تابستان و پائيز سال 84 در ساختمان آي تك.

گروه عجيبي شده بوديم. خسرو، ليلي، پرستو، نگار و من. كلي كار مي‌‌كرديم و باز هم انرژي داشتيم. شايد بهترين پائيزي كه تا به حال در كارم داشته‌ام. در اوج بودن را تجربه مي‌كرديم. چندتا آدم كه هركاري از دست‌شان بر مي‌آمد و با اتكا به همين آدم‌ها بود كه خسرو، خيلي راحت اين همه طرح مي‌داد و به هيچ‌كاري نه نمي‌گفت و هر ويژه‌نامه‌اي را در مي‌آورد. ما مي‌توانستيم درباره فوتبال و مصطفي عقاد و جنگ و فلسطين و سينما و و عتبات عاليات و پائيز و هرچيز ديگري كه فكرش را بكنيد؛ بنويسيم.

اما مانند هميشه، روزهاي خوب، خيلي زود تمام شدند و ما مانديم و روزهاي بد و بدتر. پرستو رفت. چرا؟ چند دليل آورد كه مرا قانع نكرد اما شايد براي خودش كافي بودند. شايد هم... بگذريم. ماه‌هاي بعد همه بد بودند. دوست ندارم مرورشان كنم. انگار رفتن پرستو علامت خزان ما بود. بعد از رفتن او، چند ماهي بيشتر دوام نياورديم. از اسب انداختندمان.

دلم براي آن روزها و آن فضا و مدل كار كردن تنگ شده.

دلم براي آن آدم‌ها خيلي خيلي تنگ شده.

ساعت 17:25 | | لینک