ساعت ۴ بعدازظهر روز ۲۴ شهريور ۸۱ بود. مهلت من براي رد كردن خبر، ساعت ۵ به پايان ميرسيد و خبر يك نداشتيم. دو خبر را بهصورت موازي دنبال ميكردم. يكي درباره ترافيك تهران و ديگري بهزيستي. يك تلفن روي ميز گروه اجتماعي بود و يكي هم روز ميز گروه اقتصادي كه روبروي ما مينشستند. از هر دو استفاده ميكردم. هنوز هيچكدام از خبرهايم به نتيجه مشخص نرسيده بودند و استرس عجيبي داشتم. داشتم در تحريريه، بالا و پايين ميرفتم كه يكي از مديران روزنامه آمد داخل. نشستم روي صندلي و به دوستان گفتم: توقيف شديم.
چند ثانيه بعد، همين جمله را از زبان آن مسئول شنيديم و همهچيز تمام شد.
روزنامه "گلستان ايران" به حكم قاضي سعيد مرتضوي توقيف شد. از همان توقيف موقتهايي كه آن سرش ناپيدا. چند روز بعد، يعني در ۳۱ شهريور، دفتر روزنامه پلمب شد تا همه باور كنيم روزنامهاي در كار نيست.
حالا بعد از چندين سال بالاخره دادگاه مطبوعات تشكيل شد و روزنامه را لغو امتياز و مدير مسئول را هم به مدت ۲ سال از مديريت مطبوعات محروم كرد تا بر حكم قاضي مرتضوي تائيدي ديگر نهاده باشد.
حكم روزنامه ديروز اعلام شد كه من بهخاطر مشكلات كاري نتوانستم چيزي دربارهاش بنويسم.
ديشب شبكه يك سيماي جمهوري اسلامي، سخنراني جناب احمدينژاد را در دانشگاه كلمبيا بهصورت گزينشي پخش كرد. رئيس جمهور آنقدر از آزاديهاي موجود در ايران و حقوق مردم اين كشور سخن گفت كه آرزو كردم كاش من هم در ايران زندگي ميكردم!
پانوشت: اين را در روز دادگاه روزنامه نوشتم.
http://digari.blogfa.com/post-220.aspx


