ديشب تا ساعت ۱۲، مشغول تعويض ويندوز كامپيوترم بودم. كار كه تمام شد، تصميم گرفتم برق را روشن نكنم تا بانو كه بهخاطر سردرد، قرص خورده و زود خوابيد بود، بيدار نشود. چراغقوه موبايل را روشن كردم و مثل شبح سرگردان در خانه راه افتادم. در حال راه رفتن، ناگهان ساق پايم به چيزي خورد. بله! كنده درختي كه گوشه خانه است و تلفن رويش، به من خورده بود. شايد هم من به آن! تلفن صدايي كرد و دفترچه كنارش افتاد، من هم كه در حال راه رفتن ميخواستم عينكم را از روي چشم بردارم، ناخنم رفت توي صورتم! ساق پايم هم درد ميكرد و بيشتر از همه نگران بودم بانو بيدار نشود كه خوشبختانه نشد! از سوتي كه داده بودم گيج بودم. چند ثانيه جلوي آينه دنبال جاي زخم روي صورتم گشتم كه نبود و رفتم خوابيدم. صبح، جاي زخم را ديدم. كوچك است اما خودم ميدانم چهقدر ضايع شدم!
اين را گفتم تا اندكي به گيجي من بخنديد. شايد دل خدم هم خنك شد!
دوشنبه 1386/09/19
آدم گيج
ساعت 15:59 | | لینک


