یکی از دردسرهای من، پيدا شدن سر و كله داشجويان محترم رشته ارتباطات در تحريريه است. اين دوستان گرامي، گاهي اوقات براي پر كردن يك سري فرمها و يا انجام برخي تحقيقات دانشجويي به روزنامهها ميآيند و با محيطي روبرو ميشوند كه هيچ نسبتي با آنچه خواندهاند ندارد. آنوقت است كه دردسر شروع ميشود. حضرات اساتيد روزنامهنگاري كه در تحريريهها يا نيستند و يا كار خاصي انجام نميدهند؛ در كلاسها، انواع و اقسام تئوريها را به خورد دانشجوي بينوا ميدهند و بعد كه دانشجو به روزنامهاي ميرود، ميبيند هيچچيز آنطور نيست كه تصور ميكرده و يا آموزش ديده. آنوقت مثل مني كه ارتباطات نخوانده، بايد به يك فوق لسانس اين رشته آموزش بدهد! خوب اين شايد بد نباشد اما آن فارق التحصيل نميتواند تحمل كند و ميرود. آن هم دوستان نسل جديد كه بسيار متوقع هستند.
خلاصه شمايي كه اين نوشته را ميخوانيد، اگر دنشجوي روزنامهنگاري هستيد و قصد داريد بعدها كار هماهنگ با درستان داشته باشيد، حتما بداند كه روزنامهنگاري با آنچه در دانشگاه به شما ميگويند و يا مزخرفاتي كه تلويزيون نشان ميدهد، بسيار متفاوت است. اين كار، تجربي است و تئوريهاي زيادي در آن اجرا نميشوند.
حالا بماند كه در اين سالها، دانشآموخته ارتباطات در روزنامهها بسيار كم ديدهام. در ميان آن تعداد كم نيز افراد موفق بسيار كم بودهاند.
پانوشت: ميدانم اين نوشته به مذاق دوستان ارتباطاتي خوش نميآيد، اما واقعيت است. نيست؟
سه شنبه 1386/09/27
درد سر
ساعت 16:23 | | لینک



