تبليغاتX
دیگری - روزگار
دوشنبه 1386/10/03
روزگار

عجب روزگاری شده. بی‌سوژه و اتفاق جدابی که بتوان درباره‌اش نوشت. نه این‌جا و نه جای دیگر.
نمی‌دانم چرا نظم زمانی زندگی‌ام را از دست داده‌ام؟ یک عالمه کار دارم و هیچ کدام را انجام نداده‌ام. حال انجام دادن‌شان را هم ندارم. همين‌طور روزها بي‌خود شب مي‌‌شوند و شب‌ها هم كه در يك چشم به هم زدن روز. خدا پدر كسي كه دوش را اختراع كرد بيامرزد كه اگر نبود، واقعا صبح‌ها نمي‌توانستم چشم‌هايم را باز كنم.
زمستان بدي هم مي‌گذرد. بعد از يك پائيز بي‌مزه، زمستان خشك و آفتابي از راه رسيده. البته براي جماعت بالاي شهر گويا خيلي هم خشك نيست، اما براي ما ته نقشه‌اي‌ها فقط سوز خشك برف ديگران ارمغان زمستان بوده است.
پروژه ايجاد يك وبلاگ جديد هم با بد قولي مكرر دوستان بي‌نتيجه مانده و من هم ديگر حوصله پي‌گيري ندارم. خودم هم كه كد نويسي HTML را بلد نیستم. الکی پول دامنه ir. دادم.

حالا متوجه شدید چرا می‌گویم عجب روزگاری شده؟
اين‌جا هم كه پينگ نمي‌شود. من برای کی می‌نویسم؟

ساعت 12:2 | | لینک