بعد از ظهر یک روز پرکار بهاری، وقتی هیچ چیز برای نوشتن نداری، اولين سئوالي كه در كرختي پس از انجام كار و پيش از رفتن به خانه در ذهنت ايجاد ميشود، اين است كه درباره چه بنويسم؟ يا چرا هيچ موضوعي براي نوشتن ندارم؟
يافتن جواب اين سئوال احتمالا مقدر، نياز به آشنايي با كاري دارد كه من و امثال من انجام ميدهيم. منظورم همين نوشتن خبر و گزارش و مقاله و يادداشت است. البته طبيعي است كه نميخواهم پز بدهم! فقط منظورم اين است كه اين حالت به نوع كار هم، بستگي دارد.
وقتي شما در فاصله ساعت ۱۱ صبح تا ۴ بعد از ظهر، ۷ مطلب براي ۳ صفحه مختلف، بنويسيد كه در مجموع حدود ۴ هزار كلمه ميشود؛ خب طبيعي است كه اگر سوژهاي براي نوشتن داشته باشيد، ديگر مغزتان نتواند واژهها را پردازش كند!
نميدانم مغز انسان در روز، چند كلمه ميتواند پردازش كند، اما مطمئنم كه تعداد محدودي است. پس حالتي كه من به آن دچار شدهام، چندان هم غير طبيعي نيست.
احتمالا شما سئوال ميكنيد كه با اين توضيحات، رودهدرازيهاي اخير به چه دليل است؟ يا همين خطوط، نظريه بالا را باطل نميكنند؟
مسئله چيز ديگري است. من، وقتي انبوه كارهايم تمام ميشود؛ دچار نوعي افسردگي ميشوم كه با لم دادن روي صندلي محل كار و حرف بيخود زدن يا بيربط نوشتن تا حدودي چاره ميشود!
با تاسف و تاثر شديد و پوزش فراوان، هماكنون در همين حالت هستم!!
چهارشنبه 1387/02/04
فرمايشات بيخودي
ساعت 17:51 | | لینک



