تا همین چند سال پیش در شهر كه قدم ميزدي، آدمهايي با قيافههاي متفاوت ميديدي. لزوما هم زيبا يا زشت نبودند، اما متفاوت بودند و اين تفاوت زيبا بود. حالا مدتي است كه هيچ قيافه متفاوتي در شهر ديده نميشود.
دخترها با دماغهاي عملكرده و صورتهاي برنزه و موهاي طلايي و بدني از رژيم، لاغر شده؛ آدم را ياد شيرهاي نزار مياندازند و متاسفانه همه مثل هم لباس ميپوشند و مثل هم راه ميروند و مثل هم حرف ميزنند و مثل هم ميخندند و ...
پسرها هم موهايشان را بالا ميدهند و زير ابرو بر ميدارند و لباسهاي تنگ ميپوشند. آنها هم متاسفانه هيچ تفاوتي با يكديگر ندارند و همه مثل هم هستند.
البته اشتباه نشود. منظورم اين نيست كه اين مدلها بد هستند. بد يا خوبشان اصلا به من ربطي ندارد. اما واقعا تن به اين يكسانسازي دادن، چه دليل يا علتي دارد؟
من وقتي در خيابانهاي تهران راه ميروم، احساس ميكنم در چين زمان مائو هستم. با اين تفاوت كه دستور پوشيدن لباس متحدالشكل، از سوي حكموت صادر نشده. مد آن را اجباري كرده است.
اين يكسانسازي، مشكل ديگري را هم براي كساني كه سليقه ديگري دارند، پديد آورده كه عبارت است از مشكل براي خريد لباس. حالا ديگر به راحتي نميتواني لباس مورد نظرت را بيابي و حتما بايد از همينها بپوشي كه همه ميپوشند!
اينها يعني يكسانسازي فرهنگي. يعني همه يك مدل را ميپسندند و يا اگر نپسندند هم جرات اظهار نظر ندارد.
چهارشنبه 1387/02/11
يكي شدن
ساعت 13:39 | | لینک


