خدا رحمت كند كيومرث صابري فومني و مجله "گلآقا"يش را. يادم ميآيد در همان سالها كه نفت كوپني بود و براي داشتن قطرهاي از آن بايد ساعتها در صف ميماندي؛ شعري چاپ كرده بود در مجلهاش ـ نام نويسنده را بهخاطر ندارم ـ به اين مضمون كه يك بنده خدايي بعد از سه روز در صف ايستادن، موفق ميشود نفت بگيرد! و در ادامه ميگويد:
مرا قر در كمر باشد، فراوان
ليك، اما اصلا من نميدانم
كجا بايد بريزم اين قر پيچيده خود را
به من گفتند آن ياران ديرينم
همينجا در همينجا
روبروي شعبه نفتي...
و الي آخر
حالا اين شده است حكايت بنده و دانشگاه آزاد اسلامي كه بالاخره بعد از شش ماه دوندگي و ثبت بيش از ۵۰ امضا بر برگههاي مختلف، توانستم يك نامه كوچك دريافت كنم!
اگر ده سال پيش كه داشتم براي ورود به اين دانشگاه، برگه پر ميكردم، ميدانستم قرار است چنين بلايي سرم بيايد؛ امكان نداشتم اين اشتباه را انجام دهم. اما چه كنم كه آدميزاد عقلش دير ميرسد!
شنبه 1387/02/14
رقصم گرفته بود!!
ساعت 15:45 | | لینک


