این یادداشت روز دوشنبه در صفحه ۱۳ روزنامه همشهری چاپ میشود. البته بدلیل وجود آگهی مقدار زیادی مثله شد. اینجا متن کامل آن را میآورم.
يكي از دوستان تعريف ميكرد «يكبار با ناراحتي و عصبانيت در خيابان مشغول راه رفتن بودم كه ديدم يك نفر مقابل مغازهاي ايستاده است و همينطور به من نگاه ميكند. عصبانيتم بيشتر شد و جلو رفتم و با روزنامهاي كه در دست داشتم به صورت آن مرد كوبيدم و لگدي هم نثار ساق پايش كردم كه ديدم نقش بر زمين شد. تازه متوجه شدم كسي كه با او دعوا ميكردم، مانكن بوده است و نه انسان.»
اين اتفاق شايد به صورت سادهترش براي ما نيز رخ داده باشد. بارها و بارها مانكنهايي كه مقابل مغازهها ايستادهاند را با آدمها اشتباه گرفتهايم.
در فرهنگ لغات عميد مقابل كلمه مانكن نوشته شده است «مجسمهاي كه به شكل انسان از چوب يا چيز ديگر درست كنند و لباس به آن بپوشانند براي نشان دادن فرم لباس. دختر خوشاندام كه در مغازهها و خياطخانهها انواع لباس زنانه بپوشد براي نشان دادن به مشتري.»
احتمالاً مانكنها ابتدا انسان بودهاند و بعدتر براي راحتي كار و صرف كمتر هزينه مجسمهها ساخته شدهاند. البته امروزه همچنان انسانها نيز در نقش مانكن ظاهر ميشوند و انواع محصولات پوشيدني و مصرفي را تبليغ ميكنند و اين امر ديگر مختص زنان نيست. حتي در برخي از مغازهها در اروپا انسانها لباسي را ميپوشند و ساعتها بدون حركت در ويترين مغازه ميايستند. در هر صورت اينجا ديگر بحث بر سر انسان يا مجسمه نيست. موضوع تناسب اندام است براي هرچه بهتر نشان دادن يك لباس يا حتي لوازم آرايشي يا تزئيني. هدف فروش محصول است و فرقي نميكند كسي كه آن را به مردم نشان ميدهد، نفس ميكشد يا نه و اتفاقاً بحث از همينجا آغاز ميشود. گروهي، مانكنها را وسيله دنياي سرمايهداري ميدانند براي هر چه بيشتر مصرفي كردن مردم. دستهاي ديگر معتقدند نمايش مانكنها با ارزشهاي ديني چندان سازگار نيست. اين دو دسته هر كدام استدلالهاي منطقي خود را دارند در مخالفت با مانكنها. اما اين پديده موافقاني نيز دارد. عدهاي تناسب اندام و زيبايي مانكنها را ميستايند و سعي ميكنند مانند آنها شوند. بارها شنيدهايم كه در وصف كسي ميگويند «فلاني مانكن است» عرضه كنندگان و استفادهكنندگان از اين محصول نيز معتقدند مردم در هر صورت اجناس مورد نياز خود را تهيه ميكنند. پس چه بهتر كه قبل از خريد، ديد كاملي نسبت به جنسي كه ميخرند داشته باشند. تقريباً تمامي اين چهار دسته كه ذكرشان آمد را ميتوان در جامعه امروز ايران يافت و واقعيت اين است كه به راحتي نميتوان نظر هيچ كدام را نيز ناديده گرفت. زيستن در دنياي مدرن با انواع و اقسام تضادها همراه است؛ تضادهايي كه مدرنيسم هستند و به نظر ميرسد تا زماني كه اين مرحله از زندگي بشر ادامه داشته باشد، آنها هم وجود داشته باشند. به عنوان مثال اگر بخواهيم جانب مخالفان مانكنها را بگيريم، احتمالاً بايد به آن هنگام كه هنوز دنياي صنعتي متولد نشده بود، بازگرديم. اگر هم استدلالهاي موافقان را بپذيريم بايد بسياري از ارزشهاي اخلاقي- به خصوص در شرق- را كنار بگذاريم.
واقعيت اين است كه متأسفانه تاكنون تمامي تلاشها براي يافتن راه حلي بينابين براي تضادهاي دنياي مدرن بينتيجه مانده است و انسانها همچنان سرگردانند.
***
اين قضيه سوي ديگري نيز دارد كه آن مانكنها هستند. ما روي موجودي به اختلاف رسيدهايم كه خود نميتواند نظر دهد. مانكن- چه انسان باشد و چه مجسمه- برايش فرقي نميكند كه چه لباسي بپوشد. رنگ، جنس، دوخت، قيمت، مدل، نو و كهنه بودن و... هيچ كدام براي او فرقي ندارد؛ هر چه باشد ميپوشد و ميايستد. او تنها وسيله است؛ وسيلهاي كه گاه به اشتباه مورد منازعه قرار ميگيرد. او طرف دعوا نيست. چون اختياري ندارد و نميتواند جانب كسي را بگيرد. مشكل اينجاست كه گروهي از آدمها مانكن شدهاند و يا سعي ميكنند مانكن شوند. البته منظور آن دستهاي نيست كه لباس ميپوشند براي عرضه به مشتري، بلكه كساني است كه به مجسمهها رشك ميبرند و دوست دارند مانند آنها شوند. هر چه مانكنها ميپوشند، ميخرند و هر مدلي كه دارند را به خود ميگيرند. رنگارنگ ميشوند تا مانند مانكنهاي درون ويترين شوند بلكه كسي به آنها توجه كند. اينجاست كه دنياي سرمايهداري به هدف خود ميرسد و مدام كالاهايش را ميفروشد و گروهي نيز ناراحت از اين موضوع، عصبانيت خود را بر سر مانكنها خالي ميكنند.
مشكل درك تمايز ميان انسان و مانكن است.


