۱- دیشب به خانه که رسیدم؛ تلویزیون، سخنرانی سید حسن نصرالله ـ دبیرکل حزب الله لبنان ـ را مستقیم پخش میکرد. نصرالله تنها كسي در دنيا است كه سخنرانيهايش هميشه از تلويزيون ايران، مستقيم پخش ميشود. (توجه كنيد حتي سخنان رهبر هم پخش مستقيم ندارد.)
رهبر حزب الله در قسمتي از سخنانش، گفت: "افتخار ميكنم عضو حزب ولايت فقيه هستم." مردمي هم كه پاي سخنان او نشسته بودند، از فرط هيجان، جيغ زدند و سوت كشيدند. آن زمان دوست داشتم از آدمهايي كه چنين واكنشي به عضويت در حزب ولايت فقيه نشان ميدهند؛ بپرسم تصور شما از ولايت فقيه چيست؟ و چطور به اين تصور رسيدهايد؟
۲- چند شب پيش، در محفلي دوستانه، همسن و سالان من از خاطراتي كه با سري كتابهاي "تن تن" دارند، ميگفتند. نام كتابها را به ياد ميآوردند و تعريف ميكردند. جالب است! من هيچگاه كتابهاي "تن تن" را نخواندهام. نه خودم و نه هيچكدام از همسالان دور و برم، از اين كتابها نداشتند. در عوض، اطراف ما پر بود از سياست و كتابهاي سياسي. حتي كتاب داستانهاي كودكانه هم سياسي بودند.
من وقتي ميشنوم "هاميلتون جردن" ـ مشاور كارتر و نويسنده كتاب بحران ـ در گذشته است، خاطرات دوران كودكيام زنده ميشود!
براي همين است كه معتقدم نسل ما از دوران كودكي هيچ نفهميد؛ اما من اصلا كودكي نداشتم!
سه شنبه 1387/03/07
كودكي نداشته!!
ساعت 11:48 | | لینک



