سفر از مكاني به مكان ديگر و اقامت گزيدن در نقطهاي كه موطن اصلي نيست، مهاجرت ناميده ميشود. مهاجرت مخصوص انسانها نيست و شامل برخي از حيوانات نيز ميشود؛ ولي اينجا مقصود از هجرت، انتخاب محلي ديگر براي زيست از سوي انسانها است. مهاجرت انسانها امري نوظهور نيست و شايد به درستي نتوان تاريخ اولين مهاجرت انسانها را فهميد. مثلاً ميدانيم آرياييها از شمال درياي خزر به ايران هجرت كردهاند. شايد پيش از آن نيز مهاجرتهاي ديگري داشتهاند. مهاجرت از ديرباز تاكنون به سه علت عمده رخ داده است.
الف- شرايط بهتر زندگي: اين شرايط ميتواند زمين مساعد براي كشاورزي و دامپروري باشد يا محلي پرآب و يا حتي منطقهاي معتدل و خوشآب و هوا. مثلاً همان مردم آريايي، شايد از سرماي شمال به فلات ايران گريخته باشند. در دنياي امروز كه معمولاً حداقلي از امكانات زندگي در بيشتر نقاط وجود دارد، تعريف شرايط بهتر اندكي تغيير يافته است. اكنون انسانها به دنبال آرامش و پيشرفت بيشتر هستند. مثلاً ميتوان مهاجرت نخبگان از يك كشور جهان سومي به كشورهاي توسعه يافته را در اين دسته جاي داد.
ب- امنيت: در بسياري از موارد انسانها از ترس شرايط ناامني كه برايشان ايجاد شده است، به منطقهاي امن مهاجرت ميكنند. اين ناامني ميتواند بر اثر هجوم حيوانات درنده باشد – بيشتر در گذشته- و يا به خاطر جنگ. به عنوان مثال جمعيت كثيري از مردم افغانستان مرد و زن به خاطر هجوم ارتش شوروي و سپس جنگ داخلي، موطن اصلي خود را ترك گفتند و به كشورهاي ديگر مهاجرت كردند.
ج- آزادي: چه در دوران گذشته و چه اكنون، انسانهايي كه با قدرت حاكمه رابطه خوبي نداشته و از سوي حكومت مورد آزار و اذيت قرار ميگيرند، به سرزمينهاي ديگري كوچ ميكنند. شايد آشناترين مثال اين مهاجرت، سفر پيامبر اسلام از مكه به مدينه باشد. طلب آزاديهاي سياسي، اجتماعي و مذهبي همواره سبب مهاجرت انسانهايي شده است كه در اقليت بودهاند.
در مهاجرت همواره دو نقطه وجود دارد؛ مبداء و مقصد. در يك دستهبندي ديگر مهاجرت را ميتوان به نوع مثبت و منفي تقسيم كرد كه اين دو نوع هر كدام براي مبداء و مقصد رخ ميدهد. به طور خلاصه ميتوان حالات ايجاد شده را بدين گونه شرح داد.
-1 مهاجرت منفي براي مبداء: مهاجرت نخبگآنكه در اين سالها بسياري از آن ياد ميشود، قطعاً براي كشور مبداء زيانآور و منفي است. صاحبان سرمايه، صنعتگران، دانشمندان و همگي جزو نخبگان يك كشور محسوب ميشوند كه تربيت هر كدام هزينه گزافي براي يك ملت داشته و دارد. طبيعي است مهاجرت اين افراد از كشور و ثمردهي آنها براي يك كشور ديگر هيچگاه مطلوب نيست.
-2 مهاجرت مثبت براي مبداء: براي روشن شدن اين دسته ميتوان كشور لبنان را مثال زد. ميدانيم كه حدود دو سوم جمعيت لبنان در خارج از اين كشور زندگي ميكنند با اين وجود دولت لبنان همواره شهروندانش را به مهاجرت به كشورهاي پيشرفته ترغيب ميكند. سياست دولت اين كشور، آموزش شهروندانش در زمينههاي مختلف در ديگر كشورهاست. بدين ترتيب پس از چند سال كشور بدون آنكه هزينه زيادي صرف پرورش شهروندان خود كرده باشد، تعداد زيادي انسان كارآمد در اختيار دارد. فرستادن جوانان به كشورهاي توسعه يافته براي تحصيل علم و دانش و كسب تجربه يكي از موارد مثبت مهاجرت براي كشور مبداء است، البته به شرط آنكه هدايت شده باشد. دسته ديگر مهاجرت مثبت براي كشور مبداء در سال نيروي مازاد كار به كشورهاي ديگر است. كشوري مانند ايرآنكه اكنون به دلايل مختلف با افزايش جمعيت جوان و جوياي كار روبهرو شده است، ميتواند بخشي از نيروي كار مازاد خود را به ديگر كشورها بفرستد. با اين كار هم از ميزان بيكاري كاسته ميشود و هم كارگران ايراني شاغل در ديگر كشورها پس از مدتي سرمايه اندوخته را وارد كشور ميكنند. اين نوع از مهاجرت نيز به شرط برنامهدار بودن سودمند است.
-3 مهاجرت منفي براي مقصد: گوياترين مثال براي اين دسته، مهاجرت افاغنه به ايران است. در طول سالهايي كه افغانستان درگير جنگ بود، بيش از يك ميليون افغاني وارد ايران شدند كه چون اغلب از اقشار كمسواد و كمدرآمد آن كشور بودند، براي ايران ارمغاني جز بيماري، بيكاري، مشكلات امنيتي، قاچاق مواد مخدر و... به همراه نداشتند. در اين حالت كشور ميزبان از هر جهت متضرر ميشود. البته پيشگيري از اين گونه مهاجرتها اغلب به دلايل انساندوستانه امكانپذير نيست، ولي در هر صورت اين دسته از مهاجرت، مطلوب هيچ كشوري نيست.
-4 مهاجرت مثبت براي مقصد: كشورهايي كه در مهاجرت نخبگان نقش مقصد را بازي ميكنند، همواره طالب مهاجرت هستند. اين كشورها بدون آنكه هزينهاي بابت تربيت نيروي انساني ماهر پرداخته باشند، از توان علمي و فني و اقتصادي آنها استفاده ميكنند. اين كشورها معمولاً در زماني كوتاه رشد اقتصادي و علمي چشمگيري دارند. كشوري مانند آمريكا كه از تاريخ كوتاهي برخوردار است به علت همين مهاجرتها اكنون به يك كشور توسعه يافته تبديل شده است.
***
با نگاهي كوتاه به تقسيمبنديهاي فوق ميتوان به سادگي دريافت كه ايران در طول سالهاي اخير همواره از مهاجرتها زيان ديده است. نخبگان رفتهاند و كمتوانها آمدهاند. اين مشكل علل و عوامل گوناگوني دارد كه از جمله آنها ميتوان به همجواري با كشورهاي توسعه نيافته، حضور در يك منطقه پرآشوب، دخالت بيگانگان در امور كشور- در زمان شاه-، جنگ ناخواسته و... اشاره كرد ولي شايد اصليترين دليل كه بايد به آن توجه داشت، نبود بستر مناسب براي زيستنخبگان است.
اصولاً سرمايه- اقتصادي، سياسي، علمي، فرهنگي، مذهبي و... - مانند كودكي است كه براي ادامه حيات و رشد، نيازمند محيطي كاملاً امن و آرام است. اگر كشوري نتواند براي صاحبان سرمايه خود چنين محيطي را فراهم سازد، قطعاً با مهاجرت نخبگان روبهرو خواهد شد. از سوي ديگر اگر قرار باشد به عنوان مقصد يك مهاجرت قرار گيرد نيز مهاجران توانمندي را جذب نميكند. نمونه افغانستان بهترين مثال است. در حالي كه ايران و پاكستان هر كدام پذيراي ميليونها افغاني كمسواد و فقير شدند، كشورهاي اروپايي افغانيهاي نخبه را به سوي خود جذب كردند. تصوري كه در ايران از افاغنه وجود دارد با تصوري كه از اين قوم در اروپا وجود دارد اصلاً قابل مقايسه نيست؛ چون بيسوادها به ايران آمدند و باسوادها به غرب رفتند.
راهي كه در زمينه مهاجرت در پيش داريم بايد ابتدا به توقف روند مهاجرت نخبگان و سپس معكوس كردن اين روند و پذيرايي ازنخبگان ديگر كشورها بيانجامد. در غير اين صورت ايران همواره بايد نگران مهاجرت باشد.
مهاجرت انسانها از كشوري به كشور ديگر در بهترين حالات، مشكلاتي را نيز به همراه دارد كه پرداختن به آنها خود مجالي جداگانه ميطلبد.



