تبليغاتX
دیگری - درستایش دیوانگی
پنجشنبه 1384/12/18
درستایش دیوانگی
 

اول: كوچك كه بودم هر كار اشتباهي كه انجام مي‌داديم، نام ديو بر ما مي‌نهادند. از سوي ديگر در دستور زبان فارسي پسوند«انه» به معناي شباهت به كار مي‌رود. پس مي‌توان نتيجه گرفت كه ديوانه كسي است كه كارها را خلاف روال معمول انجام مي‌دهد.

دوم :روزگاري ديوانگان را به جرم ديوانگي مجازات مي‌كردند. غل و زنجير و تازيانه سزاي كسي بود كه ديوانه بود. جدا از اين كار كه معمولاً برعهده حكومت‌ها گذارده مي‌شد، مردم نيز از هيچ كاري نسبت به ديوانگان فروگذار نمي‌كردند. سنگ‌پراني تنها يكي از اين كارها بود.

از دو بند بالا مي‌توان نتيجه گرفت كه بزرگترين گناه ديوانگان حتي اين كه به چنين نامي خوانده مي‌شوند، آن است كه خلاف روش عادي زندگي مردمان، زندگي مي‌كنند. اعمال و رفتار و گفتار آنان خلاف آمد عادت است و اين خرق عادت‌ها هيچ گاه به مذاق انسان‌ها خوش نمي‌آيد. آدم‌ها آنقدر در زندگي روزمره خود و آنچه طبق روال و سنت انجام مي‌دهند، غرق مي‌شوند كه حتي پيامبران را نيز ديوانه مي‌نامند. البته طبيعي است كه از نگاه آنها پيامبري كه مي‌خواهد سنت چند صدساله بت‌پرستي را از ميان بردارد، مجنون باشد!

اينرسي سكون آنچنان به تمامي زواياي زندگي ما رخنه كرده است كه مرداب وار به خواب فرو رفته‌ايم و از هيچ‌گونه حركتي استقبال نمي‌كنيم. از اين رو است كه ديوانه از نظر ما تنها كسي نيست كه به ديگران حمله مي‌كند و به آنها آزاري مي‌رساند بلكه تمام كساني كه رفتاري متفاوت با ما دارند، ديوانه هستند! به ديالوگ‌هاي روزانه‌مان نظر كوتاهي بيفكنيد. اگر كسي در اين روزگار وانفسا بخواهد كار خيري انجام بدهد حتماً ديوانه لقب مي‌گيرد. يا اگر فردي سال‌ها به مطالعه  و تحقيق بپردازد بدون آن كه به دنبال مدرك دانشگاهي باشد، بدون شك در عقلش شك مي‌شود. از اين دست مثال‌ها فراوان مي‌توان ذكر كرد.

در اين دنيايي كه براي خودساخته‌ايم اگر كسي هر روز  به يك قسمت از دنيا حمله كند و خون‌ها بريزد، عاقل است و كارش هزار توجيه منطقي و فلسفي دارد، اما اگر كسي عاشق باشد، بايد مجنون نام گيرد! مفتون صورت زيبا و سيرت نيكويي بودن يا ديوانگي است و يا  آنقدر نصيحت و ملامت درپي‌ دارد كه عاشق ترجيح مي‌دهد خود را ديوانه نام نهند. اگر اين همه در ادبيات ما بر ديوانگي تأكيد مي‌شود به خاطر آن است كه عقل‌ها اسير جزم و جمود شده‌اند و براي فرار از اين ركود، بايد خرق عادت كرد كه همان ديوانگي است.

***

به اين مسئله از زاويه ديگري نيز مي‌توان نگاه كرد. در اين روزگاري كه به قول حافظ «صحبت روز» است و «پريشان عالم» اگر كسي ديوانه نشود و سر به كوه  و صحرا نگذارد بايد تعجب كرد. اوست ديوانه كه ديوانه نشد.

***

مولوي مي‌گويد:

چاره‌اي كو بهتر از ديوانگي

بگسلد صد لنگر از ديوانگي

اي بسا كافر شده از عقل خويش

هيچ ديدي كافر از ديوانگي

رنج فربه شد برو ديوانه شو

رنج گردد لاغر از ديوانگي

در خراباتي كه مجنونان روند

زود بستان ساغر از ديوانگي

اه چه محرومند و چه بي‌بهره‌اند

كيقباد و سنجر از ديوانگي

شاد و منصورند و بس با دولتند

فارسان لشگر از ديوانگي

بر روي بر آسمان همچون مسيح

گر تو را باشد پر از ديوانگي

شمس تبريزي براي عشق تو

برگشادم صد در از ديوانگي

ساعت 17:57 | | لینک