ميگويند رفته. زائري را ميگويم. سردبير همشهري. هنوز هيچ خبري رسما اعلام نشده. البته خودش هم در وبلاگش چیزهایی گفته بود؛ اما در هر صورت اينجا ايران است. خبر اتفاقات ابتدا بهصورت غير رسمي منتشر ميشود و بعد رسمي.اين اتفاق چندان دور از ذهن نبود.
راستي باز هم همان سئوال اساسي: كسي كه در يك مجموعه كار ميكند تا چهاندازه حق دارد موضعگيري و اخبار غير رسمياش در مورد مسائل مختلف را با صداي بلند اعلام كند؟ در روزهايي كه من در گير پاسخگويي به اين پرسش بودم بالاخره كسي پيدا شد و با اسم مستعار در روزنامه الكترونيكي روز مطلبي نوشت و بسياري از نكات را گفت. البته بهنظر ميرسد اوضاع خيلي براي قديميها ناجور است كه جرات نكردهاند با نام خودشان بنويسند. براي ما كه در مافياي قدرتمند همشهري حتي يك رفيق هم نداريم، (سهل است، كه دشمن هم داريم) اين موضوع چندان بد نيست. (منظور رفتن زائري و آمدن انتظامي است)
راستش در این یکسال و اندی که در همشهری هستم آمدن و رفتن هیچ مدیر ارشدی بهسود ما نبوده است و از سوي ديگر وضعيت از اين بدتر هم نميشود. يعني امكان ندارد بدتر بشود. پس هيچ نگراني از آمدن و رفتن كسي نداريم. بهقول معروف ما خانه بهدوشان غم سيلاب نداريم.
مدتي پيش بر سر ماجرايي ميخواستم نامهاي به زائري بنويسم كه منتفي شد. شايد آن نامه را اينجا ميآوردم. ولي حالا كه او رفته است ديگر گفتن ندارد. هرچه بود، گذشت. باشد براي روزي كه دوباره با اين روحاني جواني كه خودش هم نميداند در فرصت سوزي و بيعملي تا چهحد شبيه خاتمي است، همكار شديم.
چهارشنبه 1385/03/10
خداحافظ آقاي سردبير
ساعت 11:50 | | لینک



